پلیــــــــــــــــــز!
بچهها یعنی واقعا هیشکی نمیخواد برای اینجا قالب طراحی کنه؟! به خدا هزینهش رو هم میدیم، فقط چند تا قالب طراحی کنید و ما رو از این وضعیت نجات بدید 😭😭😭
بچهها یعنی واقعا هیشکی نمیخواد برای اینجا قالب طراحی کنه؟! به خدا هزینهش رو هم میدیم، فقط چند تا قالب طراحی کنید و ما رو از این وضعیت نجات بدید 😭😭😭
بچهها جدی مرسی که هستید و مینویسید. تحمل این شرایط بدون شما و وبلاگتون واقعا دست کمی از شکنجه نمیداشت. این که جمع شدیم و یه کامیونیتی تشکیل دادیم، بهمون کمک میکنه تا راحتتر از این روزای سیاه و سرد عبور کنیم. دیدن پستها و کامنتهاتون مثل دیدن یه نور زرد توی دل یه جنگل تاریکه. به خودمون افتخار میکنم که حتی توی چنین روزایی یه سرپناه پیدا کردیم تا کنار هم باشیم ♥ هیچ کسکشی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه.
سایت یوآپلود تا همین دیروز پریروز قابلیت اینو داشت که فایلهایی که آپلود میکنی رو به صورت دائمی نگه داره. امروز که رفتم فایل آپلود کنم دیدم «دائمی» به «یه هفته!» کاهش پیدا کرده و برای مدت زمان طولانیتر باید اشتراک بخری! :)))) من یه زمانی توی سایتهای 4shared و MediaFire کنسررررررت آپلود میکردم، بدون اینکه حتی یک سنت پرداخت کنم! عمر فایلهامم دائمی بود و محدودیت نداشت!
این اهریمن از خودش هیچی نداره! هیچی به جز یه مشت مزدور و قاتل. توی تمام این سالها برای ایران و ایرانی هیچ کاری نکرد. تف.
امروز شهر خیلی زنده بود. مردم اومده بودن خرید. طبق معمول این مامورها و لباس شخصیها گوشه گوشهی خیابون معلم واستاده بودن. خریدهام از فروشگاه لوازم تحریر مهران توی دستم بود و همینطور که توی پیادهرو قدم میزدم با خودم گفتم «کاش یه موشک بزنن همینجا! حاضرم خودم بمیرم ولی اینا بمیرن!»
توی شهر که راه میری، تحمیل ایدیولوژی رو به وضوح میبینی. از هر گوشه صدای نوحه میاد. توی سبزه میدون و شهرداری هزار تا غرفه زدن. پول تکتک این غرفهها و محصولاتش رو از جیب ما دزدیدهن. تعداد زنهای چادری و مردهای ریشو بیشتر از روزای معمولیه. یهو میبینی یکیشون از جلو داره میاد و پرچم خرچنگنشان دستشه.
جدی منتظرم هوا گرم بشه تا مجبور نباشم هزار لایه لباس بپوشم. اون وقته که با دیدن من و لباسام فقط حرص میخورن و تا انتهای ماتحتشون میسوزه.
هر شب تعداد این عرزشیا توی راهپیمایی داره کمتر میشه. امشب شاید کلا پنجاه نفر بودن. اونوقت واسه همون پنجاه نفر، پونزده تا نیروی ضد شورش آورده بودن توی میدون صیقلان!
آلودگی صوتیشون واقعا کلافهم کرده. هر کی یه اسپیکر گذاشته و یه کسشری پلی کرده. توی سبزه میدون دو تا مسجد توی فاصلهی پنجاه متری همدیگه هستن! یکیشون با صدای بلند آهنگ پخش کرده بود. یه مرد میانسال کنار فروشگاه مانتو فروشی زنبیل سبزی و تربچه گذاشته بود برای فروش. داشتم فکر میکردم این آدم چه گناهی کرده که تمام روز باید این صدا رو تحمل کنه؟!
+ حین نوشتن این پست، چهار پنج دفعه در بالکن لرزید. زدن! :))) رفتم سر بالکن دیدم همه اومدهن سر پنجره! 🤣 واقعا Iran is not for beginners!
از وقتی که اینترنت نیست دارم استندآپ کمدی تماشا میکنم. تصمیم گرفتم جوکهای جالب رو یادداشت کنم. پس رفتم یکی از هزاران دفترچهم که نو هستن رو برداشتم و شروع کردم به نوشتنشون. از اونجایی که به متن انگلیسی ویدیوها دسترسی ندارم، باید چند بار پاز کنم و دوباره و سه باره گوش بدم تا مطمئن شم که واژهها و ساختار جملهها رو درست شنیدهم. و هر بار یاد دوران دانشگاه میوفتم؛ من مترجمی زبان انگلیسی خوندم و یه سری واحد به اسم «ترجمهی نوار و فیلم» داشتیم. کلاسهاش توی لابراتوار برگزار میشد و همیشهی خدا واسمون فایل صوتی پلی میکردن تا گوش بدیم و متن رو بنویسیم. یک بار هم نشد که ویدیو پخش کنن!
آخر ترمم پروژهی ترجمهی یه فایل رو داشتیم با مدت زمانی که استاد مشخصش میکرد. بچهها همیشه عزا میگرفتن که «حالا فایل از کجا پیدا کنیم و موضوعش چی باشه که سخت نباشه؟!» اون موقع اینترنت به این شکل در دسترس نبود و مودمها هنوز وایفای نبودن و با کابل لن وصل میشدن به لپتاپ و پیسی. ویپیان هم اینقدر راحت در دسترس نبود. ولی من از ابتدای زندگیم فن گرل بودم و همیشه میدونستم که میرم یه مصاحبه از اوریل لاوین برمیدارم و ترجمه میکنم. بعضی از بچهها به این موضوع حسادت میکردن و همیشه میگفتن «خوش به حالت! تو که راحتی!» انگار من جلوشون رو گرفته بودم که فن کسی باشن!
یه بار تا ساعت چهار صبح پای لپتاپ در حال ترجمه بودم؛ صبح روزی که باید پروژه رو تحویل میدادیم! یهو ورد قاطی کرد و تمام ترجمهم بدون اینکه سیوش کرده باشم پرید! منم چون خسته بودم و میدونستم که قطعا نمیتونم تا هشت صبح آمادهش کنم لپتاپ رو بستم و گرفتم خوابیدم.
همهی اینا رو تعریف کردم که بگم الان اینترنت نیست تا من املای واژهها و ترکیب اصطلاحات جدیدی که میشنوم رو سرچ کنم، پس هر بار یه فحش به آخوند میدم که ما رو به این روز انداخته. همهی دیکشنریامم خونهی باباست. لازم شد که برم بیارمشون. ذرهبین و سایتهای ایرانی اونقدر که باید به درد نمیخورن. فک کن یه آدمی رفته شبکه و این چیزا خونده؛ تهش اومده داره برای اهریمن و مازلم آفتابه به دست کار میکنه تا اینترنت مردم رو قطع کنه، درست با همون چیزایی که توی اینترنت یاد گرفته! واقعا دریای مادرجندگی ساحل ندارد.