هجدهم فروردین ۱۴۰۵
هفت ساله که تنها زندگی میکنم اما هنوزم پیش میاد که از خونه میام بیرون و تازه وسط خیابون یادم میاد که فکری برای ناهار و شام نکردهم و چیزی از فریزر بیرون نیاوردهم! 🦧
میدونید اون خلبان امریکایی که توی ایران گیر افتاده بود و ارتش آمریکا اومد نجاتش، اولین پیامی که به تیم پشتیانی فرستاد چی بود؟! «God is good!» احتمالا منم اگه زندگیم واسه کشورم اینقدر اهمیت داشت که دویست نفر رو میاوردن توی خاک دشمن تا نجاتم بدن، به خدا و مهربونیش ایمان میآوردم!
مگه یه مغازهی پنج متر در پنج متر چقدر پیچیدهست و نیاز به راهنمایی داره که آقای فروشنده با این که دید هنسفری توی گوشمه، دو دفعه اومد بدیهیات رو برام توضیح داد؟! خب قیمت رو که خودم دارم میبینم، کور نیستم! 😐 جدی لیو می د فاک الون!
از دو تا مغازه خرید کردم؛ جفتشون قیمتی رو حساب کردن که با قیمت نوشته شده توی ویترین فرق داشت. شکایتی هم نمیشه کرد چون که قیمت دلار.
هر بار که فصل عوض میشه، تا یه مدت چالش دارم تا بفهمم که چه لباسی مناسب چه دماییه. برای مثال الان خیلی سردمه 😭
+ حین نوشتن این پست دستم خورد و گوشیم ریستارت شد؛ دیدم بلاگیکس متنم رو ذخیره نگه داشته! جدی ازش انتظار نمیرفت! :))
+ اومدم کافه تا به کامنتها جواب بدم و این پست رو بنویسم.

