خیالپرداز

نوشته‌های یه عالِمه

این طراحیا لیدی فرندلی نیست 🙎🏽‍♀️

پله‌های مینیمالی که دورشون خالیه و از پایین دید دارن یعنی «منو یه مرد طراحی کرده، هیچ اطلاعی از لباس و نیازهای زنان نداره و هیچ مشورتیم از زن‌ها نگرفته.»

دیشب توی کافه اومدم برم دستشویی -یاد اون روزا بخیر که مثانه‌م آهنین بود و وقتی بیرون بودم نیازی به تخلیه‌ش نداشتم- سرویس‌شون بالا بود و پله‌شون از این پله‌های فلزی مینی‌مال. حین پا گذاشتن روی هر پله یه «شت! هولی شت!» می‌گفتم چون با یه دست دامنم رو گرفته بودم، در عین حال باید حواسم می‌بود که پاشنه‌ی بوتم توی شیارهای پله گیر نکنه و پام پیچ نخوره و همزمان داشتم به این فکر می‌کردم که هرچقدر ارتفاعم از زمین بیشتر میشه، راحت‌تر میشه زیر دامنم رو دید! حقیقتا هیچ تمایلی نداشتم که با شرت فسفریم دیده بشم. حالا نمی‌دونم چرا ذهنم اون لحظه به رنگ لباسم گیر داده بود! یعنی اگه رنگ دیگه بود مشکلی نداشتم؟! به غرعان ذهن زن‌ها و دغدغه‌های کسشری که می‌سازه برامون!