خیالپرداز

نوشته‌های یه عالِمه

احتمالا از شنیدنش خوش‌تون نیاد

ولی وظیفه‌ی منِ وبلاگنویس نیست که محتوای وبلاگم رو به خاطر رنج سنی کاربرها سانسور کنم! اگه اینجا تینیجر سیزده چهارده ساله حضور داره، وظیفه‌ی من نیست که محتوام رو مناسب رده‌ی سنی اون‌ها کاستومایز کنم! بلکه وظیفه‌ی والدین‌شونه که روی بچه‌هاشون نظارت داشته باشن تا وارد محیطی نشن که مخصوص بزرگسالانه و مرورگرهاشون رو بر اساس سن‌شون تنظیم کنن تا هر محتوایی براشون باز نشه!

این داستان ریپورت کردن‌هاتون منو یاد زمان‌هایی می‌ندازه که ساسی آهنگ میده بیرون! همیشه یه عده پاچه‌ش رو می‌گیرن که «این آهنگا چیه می‌نویسی؟! اینا مناسب بچه‌ها نیست و بدآموزی داره!» سوال اینجاست: مگه ساسی برای بچه‌ها آهنگ می‌سازه؟! مخاطب آهنگای ساسی بزرگسالان هستن! تقصیر ساسی نیست که کشور سیکیم خیاری اداره میشه و هر آهنگی بدون سانسور و بدون در نظر گرفتن محتواش توی فضاهای عمومی پخش میشه! توی امریکا هر آهنگی که توش فحش باشه، یه نسخه‌ی سانسور شده داره که اون رو از رادیو و تلویزیون پخش می‌کنن. حتی هنرمندا واسه اجرای زنده، نسخه‌ی سانسور شده رو می‌خونن.

سو، تقصیر من نیست که بچه‌ی ده دوازده ساله وبلاگ داره و می‌تونه محتوای هر وبلاگی که دلش می‌خواد رو ببینه! من وظیفه ندارم والد دیگران باشم و ازشون مراقبت کنم.

به من نگید «طبق قوانین بلاگیکس...» پلتفرم‌های ایرانی تحت نظر رژیم ج.ا هستن و معلومه که از توی کون‌شون قانون درمیارن! اگه بخوایم طبق قوانین بلاگیکس بریم جلو که لابد منو هم باید ریپورت کنید چون تصویر نامناسب روی پروفایلم گذاشته‌م!

طعم داروی خودتان را بچشید!

هنوز صدای ترقه و انفجار بمب‌های دستساز میاد. برخلاف روزهای دیگه که صداهای کوچیک آزارم می‌دادن، الان از شنیدن این صداها خوشحال میشم! چون می‌دونم یه عده کسکش به دلیل احساس ناامنی توی خونه‌هاشون موندن و امروز اصلا بیرون نرفتن. Taste your own medicine, motherfuckers!

خونه‌داری

جدی از یه سنی به بعد تمیز کردن خونه باعث خوشحالیت میشه! چند روز پیش مایع دستشویی جدیدی که خریده بودم رو برداشتم تا ظرفش رو پر کنم. یهو به خودم اومدم و دیدم خوشحالم که دارم به کارام می‌رسم و دونه دونه تسک‌هام تیک می‌خورن؛ قشنگ یه باری از روی شونه‌هام برداشته میشه!
امروز خونه رو جارو کشیدم و میلم به زندگی پنج درصد بیشتر شده. حالا فرش‌ها تمیز تمیزن؛ طوری که می‌تونم روش دراز بکشم و غلت بزنم، بدون اینکه نگران چسبیدن آشغال‌ها به لباسم و موهام باشم.
چند روز پیش گاز رو تمیز کردم و در حال حاضر اطرافش با احتیاط عبور می‌کنم که مبادا کثیف بشه! :)))
فردا نوبت جابه‌جا کردن وسایل پخش و پلا و گردگیریه.
واقعا تمیز نگه داشتن آشپزخونه یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست. یه لیوان آب هم که بخوری، آشپزخونه از حالت مرتبش خارج میشه. خونه هم که ماشالا نفس بکشی یهو آشغال جدید جلو پات ظاهر میشه.
شخصا توی یه خونه‌ی تمیز حالم بهتره و خوشحال‌ترم.

+ واقعا از فرش و موکت کردن خونه بدم میاد. قطعا توی خونه‌ی خودم فقط یه فرش زینتی پهن خواهم کرد.

چهارشنبه سوری

امیدوارم همه‌ی اونایی که دارن ترقه می‌ترکونن حال‌شون خوب باشه و سالم برگردن خونه؛ سر راه‌شونم چند تا عرزشی بترکونن تا زمین جای بهتری برای زندگی بشه ^-^

طلایی ✨

این روزا گوشواره‌های طلایی رنگ رو مثل infinity stones جمع‌آوری می‌کنم! :)) یهو زنانگی درونم گفت «دیگه اکسسوری نقره‌ای کافیه! پیش به سوی رنگ طلایی، زنانگی و لطافت!»

طی یک هفته‌ی اخیر پنج جفت گوشواره خریدم. امروز یه جفت گوشواره‌ی حلقه‌ای (هوپ) دیدم که قیمتش ۸۵هزار تومن بود! پایینش یه جفت دیگه عین خودش بود که روی قیمتش زده بود ۱۵۰هزار تومن! از فروشنده پرسیدم تا مطمئن شم که جنس اینم استیله. بهم گفت جنس هردو یکیه ولی اجناس قدیمی رو با قیمت قبل می‌فروشه.

«قیمت قبلی!» اینم از اون چیزاست که به لطف آخوند وارد زبان‌مون شد چون اقتصاد مال خر است! ده سال پیش چیزی به اسم قیمت قبلی وجود نداشت که حالا بخواد معنی داشته باشه!

+ گوشواره‌ی ۸۵ تومنی رو خریدم. تازه یه جفت گوشواره‌ی فسقلی هم خریدم که قیمتش ۵۰هزار تومن بود! :)))

++ چند روز پیش به این فکر می‌کردم که چرا اکسسوری‌های طلایی نسل جدید کمرنگ‌تره. امروز فهمیدم که پررنگ‌ها استیل هستن و کمرنگ‌ترها واسه یه برند به اسم ژوپینگ. جالب واقعا.