خیالپرداز

نوشته‌های یه عالِمه

چالش‌های نبود اینترنت، قسمت هزار و یکم

از وقتی که اینترنت نیست دارم استندآپ کمدی تماشا می‌کنم. تصمیم گرفتم جوک‌های جالب رو یادداشت کنم. پس رفتم یکی از هزاران دفترچه‌م که نو هستن رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن‌شون. از اونجایی که به متن انگلیسی ویدیوها دسترسی ندارم، باید چند بار پاز کنم و دوباره و سه باره گوش بدم تا مطمئن شم که واژه‌ها و ساختار جمله‌ها رو درست شنیده‌م. و هر بار یاد دوران دانشگاه میوفتم؛ من مترجمی زبان انگلیسی خوندم و یه سری واحد به اسم «ترجمه‌ی نوار و فیلم» داشتیم. کلاس‌هاش توی لابراتوار برگزار می‌شد و همیشه‌ی خدا واسمون فایل صوتی پلی می‌کردن تا گوش بدیم و متن رو بنویسیم. یک بار هم نشد که ویدیو پخش کنن!

آخر ترمم پروژه‌ی ترجمه‌ی یه فایل رو داشتیم با مدت زمانی که استاد مشخصش می‌کرد. بچه‌ها همیشه عزا می‌گرفتن که «حالا فایل از کجا پیدا کنیم و موضوعش چی باشه که سخت نباشه؟!» اون موقع اینترنت به این شکل در دسترس نبود و مودم‌ها هنوز وای‌فای نبودن و با کابل لن وصل می‌شدن به لپ‌تاپ و پی‌سی. وی‌پی‌ان هم اینقدر راحت در دسترس نبود. ولی من از ابتدای زندگیم فن گرل بودم و همیشه می‌دونستم که میرم یه مصاحبه از اوریل لاوین برمی‌دارم و ترجمه می‌کنم. بعضی از بچه‌ها به این موضوع حسادت می‌کردن و همیشه می‌گفتن «خوش به حالت! تو که راحتی!» انگار من جلوشون رو گرفته بودم که فن کسی باشن!

یه بار تا ساعت چهار صبح پای لپ‌تاپ در حال ترجمه بودم؛ صبح روزی که باید پروژه رو تحویل می‌دادیم! یهو ورد قاطی کرد و تمام ترجمه‌م بدون اینکه سیوش کرده باشم پرید! منم چون خسته بودم و می‌دونستم که قطعا نمی‌تونم تا هشت صبح آماده‌ش کنم لپ‌تاپ رو بستم و گرفتم خوابیدم.

همه‌ی اینا رو تعریف کردم که بگم الان اینترنت نیست تا من املای واژه‌ها و ترکیب اصطلاحات جدیدی که می‌شنوم رو سرچ کنم، پس هر بار یه فحش به آخوند میدم که ما رو به این روز انداخته. همه‌ی دیکشنریامم خونه‌ی باباست. لازم شد که برم بیارم‌شون. ذره‌بین و سایت‌های ایرانی اونقدر که باید به درد نمی‌خورن. فک کن یه آدمی رفته شبکه و این چیزا خونده؛ تهش اومده داره برای اهریمن و مازلم آفتابه به دست کار می‌کنه تا اینترنت مردم رو قطع کنه، درست با همون چیزایی که توی اینترنت یاد گرفته! واقعا دریای مادرجندگی ساحل ندارد.