خیالپرداز

نوشته‌های یه عالِمه

کله‌م خراب.

دیگه کم‌کم ترکیب قطعی اینترنت و بی‌پولی داره از من یه فاشیست می‌سازه.

+ نمی‌فهمم یعنی چی که بهم میگن بله و روبیکا و کیر خر نصب کن! مثل اینه که بهم بگن بیا گوشیت رو همراه تمام محتوای داخلش تحویل عرزشیا بده تا برا خودشون اون تو بگردن! کسخلی چیزی هستید عزیزانم؟!

+ واقعا You don't get to tell me about sad!

blog.ir

ببخشید ولی امیدوارم که بیان برای واقعی خاموش شده باشه. اینجوری تکلیف همه‌‌مون مشخص میشه. وضعیت مسخره‌ایه که من هر روز باید دو تا وبلاگ رو چک کنم تا پست‌های جدید رو ببینم 🙄

آپارات 💩

ویدیوهای آموزشی آپارات قطعا به دردنخورترین ویدیوهایی هستن که در زندگیم دیده‌م. می‌خوام فرمت یه ویدیو (کنسرت هری استایلز) رو تغییر بدم و حجمش رو کم کنم ولی تنظیماتش رو توی نرم افزار HandBrake یادم رفته. نمی‌دونم بیست سال پیش مردم چه جوری جواب سوالات‌شون رو پیدا می‌کردن و هر ده دقیقه یک‌بار سرشون رو به نزدیک‌ترین دیوار نمی‌کوبیدن.

Every fucking night!

امروز شهر خیلی زنده بود. مردم اومده بودن خرید. طبق معمول این مامورها و لباس شخصی‌ها گوشه گوشه‌ی خیابون معلم واستاده بودن. خریدهام از فروشگاه لوازم تحریر مهران توی دستم بود و همینطور که توی پیاده‌رو قدم می‌زدم با خودم گفتم «کاش یه موشک بزنن همینجا! حاضرم خودم بمیرم ولی اینا بمیرن!»

توی شهر که راه میری، تحمیل ایدیولوژی رو به وضوح می‌بینی. از هر گوشه صدای نوحه میاد. توی سبزه میدون و شهرداری هزار تا غرفه زدن. پول تک‌تک این غرفه‌ها و محصولاتش رو از جیب ما دزدیده‌ن. تعداد زن‌های چادری و مردهای ریشو بیشتر از روزای معمولیه. یهو می‌بینی یکی‌شون از جلو داره میاد و پرچم خرچنگ‌نشان دستشه.

جدی منتظرم هوا گرم بشه تا مجبور نباشم هزار لایه لباس بپوشم. اون وقته که با دیدن من و لباسام فقط حرص می‌خورن و تا انتهای ماتحت‌شون می‌سوزه.

هر شب تعداد این عرزشیا توی راهپیمایی داره کمتر میشه. امشب شاید کلا پنجاه نفر بودن. اونوقت واسه همون پنجاه نفر، پونزده تا نیروی ضد شورش آورده بودن توی میدون صیقلان! 

آلودگی صوتی‌شون واقعا کلافه‌م کرده. هر کی یه اسپیکر گذاشته و یه کسشری پلی کرده. توی سبزه میدون دو تا مسجد توی فاصله‌ی پنجاه متری همدیگه هستن! یکی‌شون با صدای بلند آهنگ پخش کرده بود. یه مرد میانسال کنار فروشگاه مانتو فروشی زنبیل سبزی و تربچه گذاشته بود برای فروش. داشتم فکر می‌کردم این آدم چه گناهی کرده که تمام روز باید این صدا رو تحمل کنه؟!

 

+ حین نوشتن این پست، چهار پنج دفعه در بالکن لرزید. زدن! :))) رفتم سر بالکن دیدم همه اومده‌ن سر پنجره! 🤣 واقعا Iran is not for beginners!

بی‌آبرویی!!

گوگل که نداریم؛ رفتم توی موتور جستوگر ذره‌بین تا برای قالبم عکس پیدا کنم. همینجور مشغول گشت و گذار بودم و از دیدن عکس‌ها هیجان‌زده می‌شدم «عه، اینم خیلی قشنگه!» یهو به خودم اومدم و دیدم به جای اینکه توی پینترست عزیزم باشم، به دریوزگی افتاده‌م و دارم توی سایت تاو بیو که تا پریروز نمی‌دونستم وجود داره پرسه می‌زنم! به یاد بچه‌های توییتر گفتم «آدم ذره ذره به بی‌آبرویی عادت می‌کنه!» پینترست کجا و این نوبادی‌ها کجا!

 

آدرس موتور جستجوگر ذره‌بین:
zarebin

آدرس سایت تاو بیو:
taw-bio

عکسامم توی سایت یو آپلود، آپلود کردم:
uupload