خیالپرداز 1405/1/17 02:31
آره منم دلم نمیخواد زیرساختهامون نابود بشن. آره منم دلم نمیخواد پلهامون نابود بشه. آره منم دلم نمیخواد خونهی مردم آسیب ببینه. آره منم از قطعی برق، از بیپولی و از گرسنگی میترسم. اما وقتی یادم میاد که هیجده دی مردم شهرم رو زنده زنده توی آتیش سوزوندن و بهشون تیراندازی کردن؛ در حالی که من باهاشون فقط پونصد متر فاصله داشتم، وقتی یادم میاد که بابای سپهر دوازده دقیقه توی حیاط بیمارستان پسرش رو صدا زد، وقتی یادم میاد که یه مادر زیپ دویست تا کیسهی سیاه رو باز کرد تا بچهش رو پیدا کنه، وقتی یادم میاد که یه دختر نوجوون برای پیدا کردن داداشش زیپ دویست و سی تا کیسهی سیاه رو باز کرد و ویژگیهای تکتکشون رو توی یه دفترچه یادداشت کرد تا دوباره به اشتباه سراغشون نره، وقتی یادم میاد که یه قهرمان مثل مسعود ذاتپرور رو کشتن، وقتی یادم میاد که از خانوادهی جاویدنامها پول تیر گرفتن و حتی بهشون اجازه ندادن که مراسم عزاداری بگیرن، وقتی یادم میاد که به بدن بیجون مردم بیاحترامی کردن و روی همدیگه پرتشون کردن؛ درست همون موقع یادم میاد که بهتره سانتیمانتالبازی رو بذارم کنار. شاید توی دنیای یونیکورنها آزادی با راهپیمایی سکوت و تقدیم یه شاخه گل رز سرخ به دست بیاد، اما توی این دنیایی که من دارم توش زندگی میکنم بهای آزادی خونه و بهاش رنجه. بهاش شکنجهست و بهاش تجاوزه. بهاش شلیک مستقیم به سره وقتی که روی تخت بیمارستانی. پس پلها، دکلهای برق و دکلهای تلفن فدای سر تک تک آدمایی که توی این چهل و هفت سال به ناحق کشته شدن.
خیالپرداز 1405/1/16 00:19
موقعیت بعد از ظهر، کمی بعد از اینکه صبحانه خوردم، تلگرام دسکتاپ.
آقای میم: اون پسره که (آیدیش رو) برات فرستادم زندهست؟ یه پیام بهش بده بگو الاغ ولت تتر نصب کن برات بزنیم خب.
من: بابا آشنای توئه، بعد من بهش پیام بدم؟ 😂
آقای میم: خخخ. بذار بهش میگم.
من: پیام دادم.
آقای میم: خب پس نمیدم. خخخ.
من: تنها راهی که به ذهنم میرسه (تا راضی شه تتر بزنیم براش) اینه که براش نود بفرستم 😂
آقای میم: نمیشه برای من بفرستی 😁 قول میدم تا شب کانفینگ پیدا کنم 😁
من: Deal! پس اول کانفیگ پیدا کن، بعد میفرستم برات.
آقای میم: چشم.
شب آنلاین شدم و دیدم که نتونسته کانفیگ بخره. پولش تو صرافیه. گوگل ایمیلش رو به خاطر استفادهی زیاد از ویپیان مسدود کرده. میخواست ایمیل صرافی رو تغییر بده اما کد تایید به گوشی فرستاده میشه. خطی که داره ایرانه و اساماس خارجی قطعه. حساب رو خواهرش احراز هویت کرده و اونم ایرانه؛ اینترنت نداره.
آقای میم: هزاران کیلومتر هم فاصله داشته باشی، آخوند میگادت.
پ.ن: من و آقای میم سال 91 با هم آشنا شدیم؛ گمونم از طریق فیسبوک. چند ماهی با هم توی رابطه بودیم. آخرش روز تولدم باهام کات کرد! :)) توی این سالها گاهی وقتا به صورت دوستانه با هم در ارتباط بودیم اما هر بار دعوامون میشد و دیگه نمیخواستیم که ریخت همو ببینیم چون که اون به مرزهای من احترام نمیذاشت و یه جوری میرفت روی اعصابم. دیگه دو سه سال اخیر خیلی جدی هر باری که پیام داد تا بخواد منو ببینه، قاطعانه گفتم نه (تاثیر تراپی.)
الان چند ماهیه که مهاجرت کرده. گمونم بعد از اتفاقات دی بود که بهم پیام داد و از لحن پیامهاش واضح بود که تغییر کرده. منم گاردم رو آوردم پایین. حالا دیگه یه ارتباط مسالمت آمیز داریم با هم.
خیالپرداز 1405/1/15 00:52
دو هفتهی اول جنگ صبحا که از خواب بیدار میشدم، گوشی رو چک میکردم تا ببینم که اینترنت وصل شده یا نه؛ درست مثل جنگ دوازده روزه، اما هر بار اون no internet connection لعنتی بالای مرورگر ظاهر میشد. الان دیگه با حقیقت مواجه شدم: تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشه آخوند اینترنت رو وصل نمیکنه چون از مردم و انتشار حقیقت وحشت داره.
خیالپرداز 1405/1/14 20:32
دوستان عذر میخوام، ولی از فردا قراره چیکار کنیم؟! الان که اینترنت نیست چه جوری قراره پول دربیاریم؟! من دیگه واسه یه سطل کوچیک ماست هم دارم حساب کتاب میکنم. هر چیزی که از توی یخچال برمیدارم و میخورم بهم استرس میده چون ممکنه دیگه نتونم بخرمش! جدی پلنمون چیه دوستان؟!
خیالپرداز 1405/1/13 23:48
امروز وقتی پست «کلهم خراب.» رو نوشتم، دو دقیقه بعدش یاد آهنگ تیلر سوییفت (Who's Afraid Of Little Old Me?) افتادم و به پستم اضافه کردمش. بعد دلم خواست که اجراش رو تماشا کنم. از دوربین ساختمون چک کردم و دیدم که ظاهرا کسی جز من توی آپارتمان نیست. کنسرت اراز تور (اجرای آخرش توی کانادا) رو پلی کردم؛ صدای موزیک رو تا آخر زیاد کردم و همراه آهنگ عربده کشیدم. پنجرهها و در بالکن باز بود. نور بهاری وسط خونه میتابید و باد خنک پردهها رو تکون میداد. من داشتم صبحونه آماده میکردم.
سه چهار دفعه برگشتم عقب و اجرا رو از اول پلی کردم. واقعا عصبانی بودم و خشم توی واژهها و پرفورمنس تیلر رو حس میکردم؛ به خصوص که دیشب رفتم توییتر و دیدم یکی از دوستام از قلب استرالیا توییت زده و ابراز نگرانی کرده که مردم دارن عکس بچههایی که ج.ا اسلحه دستشون داده رو بدون سانسور کردن چهرهشون منتشر میکنن! ته توییتشم هشتگ #انسان_باشیم زده بود!! جدی این خارج نشینها آب و هوای جهان اول که بهشون میخوره عقلشون رو از دست میدن! منم شلنگ رو گرفتم ریدم به سر تا پاش! کسخل اصلا میفهمی جنگ یعنی چی؟! میدونی دشمن یعنی چی؟! اون بچه خیلی راحت میتونه یه تیر بزنه وسط پیشونی من، اونوقت تو داری یه جور حرف میزنی که انگار یه وایت کودنی که نمیدونه آخوند و اسلام چیه و ایران رو آیرَن تلفظ میکنه!!! این چپ بازیا چیه از خودت درمیاری؟!
وای اصلا باورم نمیشد که ما ۳۳ روزه اینترنت نداریم و من واسه یه گیگ کانفیگ ۷۵۰هزار تومن پول دادم، اونوقت دوست من از وسط استرالیا دغدغهش اینه که چرا چهرهی تولههای عرزشی سانسور نمیشه! بعدم مثل یه دهه شصتی واقعی شروع کرد به پرت و پلا تفت دادن و پیش خودشم خیال میکرد که داره حرفای منطقی میزنه! دوست کسخل من! اون بچه اگه زنده بمونه، بزرگ که بشه میشه یه تاپالهی قاتل عین باباش! جای این حرفای جهان اولی وسط جنگ خاورمیانه نیست!! دشمن ما اسلحه دستشه و ما حتی کیر خر هم نداریم! بعد برگشته به من میگه «خیال کردی کشورهای دیگه امن هستن؟!» جدی ناراحت بودم که از پشت لپتاپ نمیتونم جفت پا برم توی صورتش! خیال میکنن ما چون مهاجرت نکردیم پس خریم و هیچ ذهنیتی از واقعیت دنیا نداریم!
خلاصه داشتم صبحونه آماده میکردم و مثل همیشه کوریوگرافی آهنگای تیلر رو همراهش تکرار میکردم. آخراش دیگه خیلی جنایی شده بود چون چاقویی که واسه خورد کردن کلمها برداشته بودم دستم بود و داشتم همراه آهنگ فورتنایت میخوندم: «زنت به گلها آب میده. دلم میخواد که بکشمش!» :)))
ولی جدی:
I wanna snarl and show you just how disturbed this has made me
You wouldn't last an hour in the asylum where they raised me
یه دورم اجرای The Smallest Man Who Ever Lived رو تماشا کردم چون واقعا bridge این آهنگ توی تاریخ تکرار نشدنیه 😭
در پایان اونقدر داد زده بودم که صدام کمی گرفته بود! :)) و شما نمیدونید که صدای من چقدر بلنده! مربی آوازم بهم گفته بود «صدات زنگ داره.»
+ راستی، هوش مصنوعی بوف، سایت موزیک توگوش و مبدل آنلاین اعداد رو به پست لینکهای کاربردی اضافه کردم.
+ لیست آهنگایی که گوش دادم: