خیالپرداز 1405/1/19 17:15
ناد گانا لای؛ دیشب بعد از اینکه آقای الف sms داد و خبر رو شنیدم، استیصال رو توی رگهام حس کردم. دستام رو چند بار از فرط ناراحتی و بیچارگی روی مبل پرتاب کردم؛ مثل بچهای که مامانش براش بستنی نمیخره. و بعدش زدم زیر گریه چون حتی فکر کردن به این که مجبورم دوباره آخوند رو تحمل کنم باعث میشه که دلم بخواد خودم رو از بالای پل پرت کنم پایین.
تا دیروقت بیدار بودم و هی توی خبرها میچرخیدم. اعصابم خورد بود. باید میخوابیدم چون صبح با خانوم ه قرار پیادهروی داشتم. بلند شدم که برم دستشویی؛ توی همون راه گریهم گرفت. حوصله نداشتم که مسواک بزنم و روتین پوستم رو انجام بدم؛ انگار هر بار که اعصابم خورد میشه میخوام از خودم انتقام بگیرم! قرص خوابمم نخوردم چون ساعت پنج صبح شده بود و ساعت نه باید بیدار میشدم.
وقتی که لباسم رو عوض کردم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی که آلارم رو ست کردم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی رفتم توی تخت هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی چشم بندقورباغهایم رو گذاشتم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی دستمال برداشتم تا دماغم رو بگیرم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی چشم بندم رو که کاملا خیس شده بود رو برداشتم تا اشکام رو پاک کنم و میدونستم که ریملم داره دور چشمها و روی صورتم پخش میشه هنوز داشتم گریه میکردم.
یه بخشی از من میگه که اینها بخشی از بازی ترامپه. اما بخشی دیگه از من میگه مدتیه که امید دارم ته این داستان خوب تموم میشه. لطفا این امید رو از من نگیرید!
صبح شد و با صدای آلارم بیدار شدم. میخواستم برم حموم اما اونقدر انرژیم پایین بود و نبضم ضعیف بود -وقتی کم میخوابم اینجوری میشه- که دیدم بهتره با خودم روراست باشم؛ دلم نمیخواد که با عجله حموم کنم و دلم نمیخواد که با موهای خیس برم بیرون، چون وقتی باد میخوره بهش وز میشه. ترجیح میدم حداقل یه روز فرهای قشنگ داشته باشم! فرهای قشنگ حق منه!
امروز توی مسیری از رشت قدم زدم که همیشه از دور میدیدمش اما هیچوقت توی اون کوچه نرفتم تا ببینم که تهش چه جوریه. سرسبزی بهار بهم حس زندگی میداد. به خانوم ه گفتم «جدی فک کن! کل رشت همینجوری سرسبز بود! همهش رو خونه ساختن و ریدن بهش!»
+ عکسها رو امروز حین پیادهروی گرفتم. اون بغل یه دکهست که طبق گفتهی خانوم ه تبدیل به کافه شده. شاید یه روز برم.
+ آهنگ Bring Me To Life از اونسنس عزیزم:
Don't let me die here
There must be something more
خیالپرداز 1405/1/19 01:06
همونطور که توی سریال ریک اند مورتی شنیدیم حقیقت کُشتنی نیست! شما هرچقدرم که فیلترینگ اعمال کنید، ماهوارهها رو جمع کنید، اینترنت رو قطع کنید، روی مردم اسلحه بکشید و هر کون وارونهی دیگهای بدید، درنهایت مردم خبرها رو به همدیگه میرسونن. پیشینهی انتقال خبر مال یه روز و یه سال و یه قرن نیست! بشر از ابتدای تاریخ، حتی قبل از اینکه زبان رو اختراع کنه، بلد بوده که با همنوع خودش ارتباط برقرار کنه. انتقال اخبار محدود به دوران اینترنت، تلویزیون، روزنامه، رادیو، کبوتر نامهرسان و دود آتیش نیست! اجداد ما از دوران غارنشینی با همدیگه در ارتباط بودن. اونا روی دیوار غارها نقاشی میکشیدن. شما جدی خیال میکنید که میتونید جلوی DNAی چندین و چندصد هزار سالهی انسان بایستید؟! توی سریال The Handmaids' Tale هم دیدیم که آدما دست به هر کاری میزدن تا بتونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن؛ حتی اگه این کار به قیمت جونشون تموم شه.
امروز با نیمبوت مخمل کابوییم توی سطح شهر قدم میزدم و به مصاحبهی پرزیدنت ترامپ و وزیر جنگ امریکا گوش میدادم. شما آخوندها، آخوند به کونها و آخوند فنهام میتونید بابتش گریه کنید 💅
خیالپرداز 1405/1/18 13:34
عزیزان! ارتش اسراییل هشدار داده که مردم ایران تا ساعت ۲۱ امشب از خطوط راه آهن فاصله بگیرن و به هیچ عنوان از قطار استفاده نکنن.
بعضیا میگن منظورش از قطار میتونه مترو هم باشه؛ واژهی train توی زبان انگلیسی هم برای قطار استفاده میشه و هم مترو.
لطفا توی خونههاتون بمونید و از خطوط راه آهن دوری کنید.
💚🥺 Stay safe
خیالپرداز 1405/1/18 01:00
چند شب پیش داشتم با آقای الف صحبت میکردم. از رفتن آخوند ناامید بود و نگران قطعی برق. داشت میگفت حاضره تا آخر عمرش با آخوند زندگی کنه ولی برق قطع نشه! و یکی دو بار تاکید کرد «من بدون کولر نمیتونم و تو نمیدونی که چقدر پنیک کردهم!» آقای الف خیلی گرماییه. بهار و تابستون که میاد اینجا، خونه لیترالی یخچال میشه چون کولر یکسره روشنه! خودشم شبها مستقیم زیر کولر میخوابه و هیچیش نمیشه! 😭 حالا من اگه یه چسه باد بهم بخوره سریع سردرد، دلدرد، گلودرد، اسهال؛ کلا سیستمم میریزه به هم! :)))) جدی توی روابطم همیشه از لحاظ دما با پارتنرم به مشکل برخوردهم. من همیشه سردمه! :))
در ادامهی حرفاش گفت «دود! اگه برق قطع بشه دیگه آب نداریم! نمیتونیم بریم حموم و لیترالی کونمونم نمیتونیم بشوریم!» بهش گفتم «اتفاقا معلومه که پنیک کردی! وقتی میگی حاضری تا آخر عمرت با آخوند زندگی کنی اما برق داشته باشی مشخصه که پنیک کردی! اما نگران نباش! برق که قطع شد برنامهمون روستاست! میریم توی طویلههای مردم کار میکنیم و اونا در ازاش میتونن بهمون غذا بدن!» اونم خیلی جدی داشت واسم توضیح میداد که الان مردم دیگه مثل سابق دام و طویله ندارن! 😂
+ واقعا هشتگ زندگی جوان ایرانی! این ایدههای هزار و نهصد و پنجاهی چیه میاد توی ذهنم؟!
+ یه عده خیلی کونشون کج شده بود که ترامپ گفته «طوری میزنیم که ایران به عصر حجر برگرده!» و طبق معمول شروع کردن به توضیح راجع به اینکه «ما از خَرسالها پیش تمدن داریم و از قدیم کونمون رو میشستیم!» در صورتی که ترامپ به وضوح منظورش امکانات مدرن مثل برق، لولهکشی آب، تلفن، اینترنت و غیره بود. بعدشم، به عنوان آدمایی که یه ماهه اینترنت ندارید، ازدواج دختربچهی ۹ ساله توی کشورتون قانونیه، مرد خیلی راحت سر زنش رو میبُره و میاره توی خیابون، پدر خیلی راحت سر دخترش رو میبره، مرد به زنش که بازیکن تیم ملیه اجازهی خروج از کشور نمیده، تا همین سال ۹۸ زنها اجازهی حضور در ورزشگاهها رو نداشتن و به عنوان مردمی که توی قانون اساسیشون حجاب اجباریه خیلی بیش از حد بهتون برخورده! :)) ما الردی توی عصر حجر هستیم عزیزان! ما ۴۷ ساله که توی عصر حجریم. به قول نیکی میناژ:
!You just became defensive because you're insecure
خیالپرداز 1405/1/17 20:44
من آدمیم که هیچوقت حوصلهم سر نمیره. از بدو تولدم مامان بابام شاغل بودن و همیشه توی خونه تنها بودم. از همون بچگی یاد گرفتم که خودم رو توی خونه مشغول کنم. توی دوران قطعی اینترنتم حوصلهم سر نمیره؛ به خصوص که الان بزرگ شدم و هزار تا کار دارم برای انجام دادن. اما راستش دیگه وبلاگ بهم دوپامین نمیده. دلم توییتر رو میخواد که اخبار روز رو بخونم و به جوکهای ملت بخندم. دلم اینستا رو میخواد که عکسام رو ادیت کنم و توش پست کنم. دلم چنلم رو میخواد که توش از استایل روزم ویدیو مسیج بذارم. دلم تیکتاک رو میخواد که برم ببینم زندگی بقیهی مردم دنیا چه جوری میگذره. دلم پینترست رو میخواد تا برای لاک زدن و لباس دوختن ازش ایده بگیرم. دلم یوتوب رو میخواد که برم ویدیوی ریکشن یوتوبرهای مورد علاقهم به آلبوم جدید هری رو تماشا کنم. دلم کست باکس رو میخواد که بقیهی پادکست رواق رو گوش بدم.
وبلاگ خیلی ایرانی و تک بعدیه. آدما توش خیلی محتاط حرف میزنن؛ که خب حق هم دارن. خیلیا اسم و عکس ندارن روی اکانتشون؛ اینطوری سختتر میشه باهاشون ارتباط گرفت. محتوامون به اتفاقات داخل کشور خلاصه شده. اینجا راجع به هر چیزی نمیتونی بنویسی و هر محتوایی رو نمیتونی به اشتراک بذاری. اونقدری که باید روی محتوایی که میبینی کنترل نداری و یهو پست عرزشیا جلوی چشمت ظاهر میشه. تنها شباهتش با سوشال مدیا پسرهای فاقد اعتماد به نفسه که میان بهت پیام میدن «سلام خوبی.»