خیالپرداز 1405/1/17 12:30
یه وقتایی توی گشت و گذار میبینم که یه نفر به قول خودش خیلی نامحسوس اومده راجع به من و پستهام چیزی نوشته، یا توی کامنتها حرفام رو نقد کرده، و برداشتش از نوشتههام چیزی بوده که کیلومترها با منظوری که من داشتم فاصله داره. در اون لحظه زیر لب خطاب به نویسنده میگم «عقل نداری، راحتی!» و بعدش اسکرول میکنم و میرم سراغ پست بعدی. گاهیم نیاز میشه بلاکشون کنم تا دیگه با حرفایی که نتیجهی داشتن آیکیوی زیر هفتاده مواجه نشم.
بعضیاتون خیلی بامزهاید. هنوز یه بخش از زبان تحت عنوان «لحن بد» و «الفاظ رکیک» توی ذهنتونه. موش بخورتتون عموییها! کلاس چندمید؟!
+ ده دقیقهست که یه مگس اومده توی خونه. نه میره بیرون و نه جایی میشینه که بتونم بکشمش. اونقدر اومده توی اتاق و رفته که حتی وقتی نیست توهم میزنم که دارم صداش رو میشنوم!
خیالپرداز 1405/1/17 02:31
آره منم دلم نمیخواد زیرساختهامون نابود بشن. آره منم دلم نمیخواد پلهامون نابود بشه. آره منم دلم نمیخواد خونهی مردم آسیب ببینه. آره منم از قطعی برق، از بیپولی و از گرسنگی میترسم. اما وقتی یادم میاد که هیجده دی مردم شهرم رو زنده زنده توی آتیش سوزوندن و بهشون تیراندازی کردن؛ در حالی که من باهاشون فقط پونصد متر فاصله داشتم، وقتی یادم میاد که بابای سپهر دوازده دقیقه توی حیاط بیمارستان پسرش رو صدا زد، وقتی یادم میاد که یه مادر زیپ دویست تا کیسهی سیاه رو باز کرد تا بچهش رو پیدا کنه، وقتی یادم میاد که یه دختر نوجوون برای پیدا کردن داداشش زیپ دویست و سی تا کیسهی سیاه رو باز کرد و ویژگیهای تکتکشون رو توی یه دفترچه یادداشت کرد تا دوباره به اشتباه سراغشون نره، وقتی یادم میاد که یه قهرمان مثل مسعود ذاتپرور رو کشتن، وقتی یادم میاد که از خانوادهی جاویدنامها پول تیر گرفتن و حتی بهشون اجازه ندادن که مراسم عزاداری بگیرن، وقتی یادم میاد که به بدن بیجون مردم بیاحترامی کردن و روی همدیگه پرتشون کردن؛ درست همون موقع یادم میاد که بهتره سانتیمانتالبازی رو بذارم کنار. شاید توی دنیای یونیکورنها آزادی با راهپیمایی سکوت و تقدیم یه شاخه گل رز سرخ به دست بیاد، اما توی این دنیایی که من دارم توش زندگی میکنم بهای آزادی خونه و بهاش رنجه. بهاش شکنجهست و بهاش تجاوزه. بهاش شلیک مستقیم به سره وقتی که روی تخت بیمارستانی. پس پلها، دکلهای برق و دکلهای تلفن فدای سر تک تک آدمایی که توی این چهل و هفت سال به ناحق کشته شدن.
خیالپرداز 1405/1/16 19:26
یچهها! بعضی از قالبهای بلاگیکس اینجورین که وقتی پست رو لایک میکنی، یه صفحهی جدید باز میشه و یه قلب قرمز نشون میده که زیرش نوشته «پسندیده شد» و از این حرفا. من میخوام این آپشن رو توی قالب رویا حذف کنم. کسی میدونه که چه جوری باید انجامش بدم؟
پیشاپیش از کمکتون ممنونم 💘
+ بلاگیکس واقعا عالیه! هدری که برای قالبت میذاری رو توی نسخهی ریسپانسیو و دسکتاپ متفاوت نشون میده!
خیالپرداز 1405/1/16 00:19
موقعیت بعد از ظهر، کمی بعد از اینکه صبحانه خوردم، تلگرام دسکتاپ.
آقای میم: اون پسره که (آیدیش رو) برات فرستادم زندهست؟ یه پیام بهش بده بگو الاغ ولت تتر نصب کن برات بزنیم خب.
من: بابا آشنای توئه، بعد من بهش پیام بدم؟ 😂
آقای میم: خخخ. بذار بهش میگم.
من: پیام دادم.
آقای میم: خب پس نمیدم. خخخ.
من: تنها راهی که به ذهنم میرسه (تا راضی شه تتر بزنیم براش) اینه که براش نود بفرستم 😂
آقای میم: نمیشه برای من بفرستی 😁 قول میدم تا شب کانفینگ پیدا کنم 😁
من: Deal! پس اول کانفیگ پیدا کن، بعد میفرستم برات.
آقای میم: چشم.
شب آنلاین شدم و دیدم که نتونسته کانفیگ بخره. پولش تو صرافیه. گوگل ایمیلش رو به خاطر استفادهی زیاد از ویپیان مسدود کرده. میخواست ایمیل صرافی رو تغییر بده اما کد تایید به گوشی فرستاده میشه. خطی که داره ایرانه و اساماس خارجی قطعه. حساب رو خواهرش احراز هویت کرده و اونم ایرانه؛ اینترنت نداره.
آقای میم: هزاران کیلومتر هم فاصله داشته باشی، آخوند میگادت.
پ.ن: من و آقای میم سال 91 با هم آشنا شدیم؛ گمونم از طریق فیسبوک. چند ماهی با هم توی رابطه بودیم. آخرش روز تولدم باهام کات کرد! :)) توی این سالها گاهی وقتا به صورت دوستانه با هم در ارتباط بودیم اما هر بار دعوامون میشد و دیگه نمیخواستیم که ریخت همو ببینیم چون که اون به مرزهای من احترام نمیذاشت و یه جوری میرفت روی اعصابم. دیگه دو سه سال اخیر خیلی جدی هر باری که پیام داد تا بخواد منو ببینه، قاطعانه گفتم نه (تاثیر تراپی.)
الان چند ماهیه که مهاجرت کرده. گمونم بعد از اتفاقات دی بود که بهم پیام داد و از لحن پیامهاش واضح بود که تغییر کرده. منم گاردم رو آوردم پایین. حالا دیگه یه ارتباط مسالمت آمیز داریم با هم.
خیالپرداز 1405/1/15 00:52
دو هفتهی اول جنگ صبحا که از خواب بیدار میشدم، گوشی رو چک میکردم تا ببینم که اینترنت وصل شده یا نه؛ درست مثل جنگ دوازده روزه، اما هر بار اون no internet connection لعنتی بالای مرورگر ظاهر میشد. الان دیگه با حقیقت مواجه شدم: تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشه آخوند اینترنت رو وصل نمیکنه چون از مردم و انتشار حقیقت وحشت داره.