چهارشنبه سوری
امیدوارم همهی اونایی که دارن ترقه میترکونن حالشون خوب باشه و سالم برگردن خونه؛ سر راهشونم چند تا عرزشی بترکونن تا زمین جای بهتری برای زندگی بشه ^-^
امیدوارم همهی اونایی که دارن ترقه میترکونن حالشون خوب باشه و سالم برگردن خونه؛ سر راهشونم چند تا عرزشی بترکونن تا زمین جای بهتری برای زندگی بشه ^-^
این روزا گوشوارههای طلایی رنگ رو مثل infinity stones جمعآوری میکنم! :)) یهو زنانگی درونم گفت «دیگه اکسسوری نقرهای کافیه! پیش به سوی رنگ طلایی، زنانگی و لطافت!»
طی یک هفتهی اخیر پنج جفت گوشواره خریدم. امروز یه جفت گوشوارهی حلقهای (هوپ) دیدم که قیمتش ۸۵هزار تومن بود! پایینش یه جفت دیگه عین خودش بود که روی قیمتش زده بود ۱۵۰هزار تومن! از فروشنده پرسیدم تا مطمئن شم که جنس اینم استیله. بهم گفت جنس هردو یکیه ولی اجناس قدیمی رو با قیمت قبل میفروشه.
«قیمت قبلی!» اینم از اون چیزاست که به لطف آخوند وارد زبانمون شد چون اقتصاد مال خر است! ده سال پیش چیزی به اسم قیمت قبلی وجود نداشت که حالا بخواد معنی داشته باشه!
+ گوشوارهی ۸۵ تومنی رو خریدم. تازه یه جفت گوشوارهی فسقلی هم خریدم که قیمتش ۵۰هزار تومن بود! :)))
++ چند روز پیش به این فکر میکردم که چرا اکسسوریهای طلایی نسل جدید کمرنگتره. امروز فهمیدم که پررنگها استیل هستن و کمرنگترها واسه یه برند به اسم ژوپینگ. جالب واقعا.
امروز رفتم که قدم بزنم. یهو به خودم اومدم و دیدم که سه ساعته بیرونم و چند تا خرید غیرضروری هم انجام دادم. گشنهم شده بود. مثل همیشه رفتم سراغ شیرینی میخک توی خیابون شریعتی. اونجا شیرینیهای محلی و خونگی داره که با کدو، سبزیجات، شیرههای طبیعی و از این چیزا درست میشن. معمولا کاکای کدو سفارش میدم. امروز به فروشنده گفتم که یه شیرینی تابهای میخوام. بهم گفت «عه، (سفارشت) رو عوض کردی؟!» اصلا فکرش رو نمیکردم که یادش بمونه! آخه من مصرف شکرم رو به حداقل رسوندم و توی مصرف شیرینی خیلی پرهیز میکنم. واسه همین شاید ماهی یه بار برم مغازهشون. خیلی ذوق کردم که یادش مونده بود.
خلاصه شیرینی رو خریدم. نرم و تازه بود. داخلشم گردو داشت ♥ کاش میتونستم روزی ده تا از اون شیرینیا بخورم T_T
آخرین باری که پک استیکر خریده بودم رو حتی یادم نمیاد! یادمه یه زمانی قیمت هر یه پک بود هزار تومن! امروز یه پک استیچ دیدم و با خودم گفتم که باید بخرمش! من عاشق استیچم. باهاش همزادپنداری میکنم! وقتی رسیدم خونه، مثل همیشه گارد گوشیم رو با الکل تمیز کردم و بعدش چهار تا از استیکرا رو چسبوندم بهش. یه دونهرم زدم روی گارد کیس ایرپادم. با خودم گفتم شاید زود شل بشن و بیوفتن، شایدم اصلا فردا نظرم عوض بشه و استیکرها رو جدا کنم. ولی زندگی کوتاهتر از اونیه که استیکرهات رو برای یه روز و یه جای خاص نگه داری!
نوجوون که بودم کاراکتر وینی د پو رو خیلی دوس داشتم. هرچی استیکر و کاغذ کادو ازش میدیدم رو میخریدم و کلکسیون جمع میکردم. حتی یه ساک هم دارم ازش. یادمه توی محلهمون یه مغازه بود که یه استیکر افقی بزرگ از پو و دوستاش رو داشت. از این مدل استیکرای شفاف بود که چسب نداشت و میتونستی به پشتش آب بزنی و روی شیشه و کاشی بچسبونی. اون موقع مامان بابام برام نخریدنش. منم پولامو جمع کردم و یواشکی رفتم دو تا بسته ازش خریدم؛ دو تا مدل متفاوت. تا چند سال ازش استفاده نکردم. نهایتا چند تا دونهی کوچیکش رو توی حموم چسبوندم. الان حتی نمیدونم اون استیکرا کجان! :') البته بقیهی استیکرهام رو دارم؛ این یه دونه چون بزرگ بود احتمالا گذاشته بودمش زیر تخت. یه سری از وسایلم رو هیچوقت از خونهی بابا منتقل نکردم به اینجا. امیدوارم داداش دور ننداخته باشتش و توی انباری باشه.
الان دیگه میلی به آکبند نگه داشتن وسایلم ندارم و برای استفاده ازشون دنبال یه موقعیت پرفکت نمیگردم. من گاهی واسه رفتن تا سوپرمارکت یا میوهفروشی حدود یک ساعت و نیم وقت میذارم آرایش میکنم و با آرامش لباسایی که میخوام بپوشم رو انتخاب میکنم. گاهی رنگهای سایهی چشمم رو با لباسام ست میکنم. خیلی وقته که دیگه خوشی رو محدود به یه شرایط خاص نمیکنم. بنابراین پک استیکرم رو برداشتم و یه دونه زدم روی دیوار اتاق، یه دونه روی لپتاپ و دو تام روی یخچال. به نظرم نه تا دونه استیکر توی روز اول خرید رکورد خوبیه.
+ امروز پک استیکر رو خریدم نود هزار تومن! قیمتش نود برابر شده!! Let that sink in!
امروز رفته بودم خرید؛ توی شش نقطه از شهر بسیجی و سپاهی اسلحه به دست دیدم! بعضیاشون حتی بلد نبودن که چه جوری اسلحه رو نگه دارن!
یکی توییت زده بود که بسیج و سپاه توی تمام این سالها هیچوقت تمرین واقعی نداشته و همیشه طرف مقابلشون مردم عادی و بیدفاع بودن. اون روز دیدن داره که یه نیروی نظامی آموزش دیده جلوشون بایسته. اون روز میفهمن که تمام این مدت گوز گوز خالی میکردن.