خیالپرداز

نوشته‌های یه عالِمه

آقای میم

موقعیت بعد از ظهر، کمی بعد از اینکه صبحانه خوردم، تلگرام دسکتاپ.

آقای میم: اون پسره که (آیدیش رو) برات فرستادم زنده‌ست؟ یه پیام بهش بده بگو الاغ ولت تتر نصب کن برات بزنیم خب.
من: بابا آشنای توئه، بعد من بهش پیام بدم؟ 😂
آقای میم: خخخ. بذار بهش میگم.
من: پیام دادم.
آقای میم: خب پس نمیدم. خخخ.
من: تنها راهی که به ذهنم می‌رسه (تا راضی شه تتر بزنیم براش) اینه که براش نود بفرستم 😂
آقای میم: نمیشه برای من بفرستی 😁 قول میدم تا شب کانفینگ پیدا کنم 😁
من: Deal! پس اول کانفیگ پیدا کن، بعد می‌فرستم برات.
آقای میم: چشم.

شب آنلاین شدم و دیدم که نتونسته کانفیگ بخره. پولش تو صرافیه. گوگل ایمیلش رو به خاطر استفاده‌ی زیاد از وی‌پی‌ان مسدود کرده. می‌خواست ایمیل صرافی رو تغییر بده اما کد تایید به گوشی فرستاده میشه. خطی که داره ایرانه و اس‌ام‌اس خارجی قطعه. حساب رو خواهرش احراز هویت کرده و اونم ایرانه؛ اینترنت نداره.

آقای میم: هزاران کیلومتر هم فاصله داشته باشی، آخوند می‌گادت.


پ.ن: من و آقای میم سال 91 با هم آشنا شدیم؛ گمونم از طریق فیسبوک. چند ماهی با هم توی رابطه بودیم. آخرش روز تولدم باهام کات کرد! :)) توی این سال‌ها گاهی وقتا به صورت دوستانه با هم در ارتباط بودیم اما هر بار دعوامون می‌شد و دیگه نمی‌خواستیم که ریخت همو ببینیم چون که اون به مرزهای من احترام نمی‌ذاشت و یه جوری می‌رفت روی اعصابم. دیگه دو سه سال اخیر خیلی جدی هر باری که پیام داد تا بخواد منو ببینه، قاطعانه گفتم نه (تاثیر تراپی.)
الان چند ماهیه که مهاجرت کرده. گمونم بعد از اتفاقات دی بود که بهم پیام داد و از لحن پیام‌هاش واضح بود که تغییر کرده. منم گاردم رو آوردم پایین. حالا دیگه یه ارتباط مسالمت آمیز داریم با هم.