شرح حال
فعلا اینجا از هیچی سر درنمیارم و نمیفهمم که شماها چه جوری قالب گذاشتید روی وبلاگتون! مغزمم در حال حاضر کشش نداره تا فکر کنم ببینم چی به چیه.
امسال تقریبا هر ماه دورهمی/پارتی گرفتم. امشب آخرین پارتی سال 1404 بود. صدای موزیک رو خیلی زیاد نکردیم چون در حال حاضر عرزشیا وحشیتر از همیشهن و حتی گوزیدنت رو به خودشون میگیرن. اینترنت هم نبود که بتونیم از اسپاتیفای و اپل موزیک آهنگ پخش کنیم. باز خوبه کنسرت امید و کامران هومن داشتم توی لپتاپم.
دوس داشتم بیشتر برقصیم. همیشه دوس دارم که بیشتر برقصیم! دقیقا نمیدونم که چقدر باید برقصم که آخر شب بگم خب دیگه از رقصیدن سیر شدم و میخوام یه جا بشینم!
امشب یه جایی لابهلای حرفام از دوستام پرسیدم «بچهها به نظرتون از کجا دوسپسر پیدا کنم؟!» چون جدی سینگلی کافیه.
دلم یه خونهی ویلایی میخواد. یه خونه با حیاط بزرگ؛ پر از گل و درخت. کف خونه رو قطعا فرش نمیکنم چون جدی از اینکه روغن، شمع، عود، سیگار، ژله و غیره میریزه روی فرش و هی باید بسابیش تا لکهش پاک بشه خستهم!
