ناد گانا لای؛ دیشب بعد از اینکه آقای الف sms داد و خبر رو شنیدم، استیصال رو توی رگهام حس کردم. دستام رو چند بار از فرط ناراحتی و بیچارگی روی مبل پرتاب کردم؛ مثل بچهای که مامانش براش بستنی نمیخره. و بعدش زدم زیر گریه چون حتی فکر کردن به این که مجبورم دوباره آخوند رو تحمل کنم باعث میشه که دلم بخواد خودم رو از بالای پل پرت کنم پایین.
تا دیروقت بیدار بودم و هی توی خبرها میچرخیدم. اعصابم خورد بود. باید میخوابیدم چون صبح با خانوم ه قرار پیادهروی داشتم. بلند شدم که برم دستشویی؛ توی همون راه گریهم گرفت. حوصله نداشتم که مسواک بزنم و روتین پوستم رو انجام بدم؛ انگار هر بار که اعصابم خورد میشه میخوام از خودم انتقام بگیرم! قرص خوابمم نخوردم چون ساعت پنج صبح شده بود و ساعت نه باید بیدار میشدم.
وقتی که لباسم رو عوض کردم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی که آلارم رو ست کردم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی رفتم توی تخت هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی چشم بندقورباغهایم رو گذاشتم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی دستمال برداشتم تا دماغم رو بگیرم هنوز داشتم گریه میکردم. وقتی چشم بندم رو که کاملا خیس شده بود رو برداشتم تا اشکام رو پاک کنم و میدونستم که ریملم داره دور چشمها و روی صورتم پخش میشه هنوز داشتم گریه میکردم.
یه بخشی از من میگه که اینها بخشی از بازی ترامپه. اما بخشی دیگه از من میگه مدتیه که امید دارم ته این داستان خوب تموم میشه. لطفا این امید رو از من نگیرید!
صبح شد و با صدای آلارم بیدار شدم. میخواستم برم حموم اما اونقدر انرژیم پایین بود و نبضم ضعیف بود -وقتی کم میخوابم اینجوری میشه- که دیدم بهتره با خودم روراست باشم؛ دلم نمیخواد که با عجله حموم کنم و دلم نمیخواد که با موهای خیس برم بیرون، چون وقتی باد میخوره بهش وز میشه. ترجیح میدم حداقل یه روز فرهای قشنگ داشته باشم! فرهای قشنگ حق منه!
امروز توی مسیری از رشت قدم زدم که همیشه از دور میدیدمش اما هیچوقت توی اون کوچه نرفتم تا ببینم که تهش چه جوریه. سرسبزی بهار بهم حس زندگی میداد. به خانوم ه گفتم «جدی فک کن! کل رشت همینجوری سرسبز بود! همهش رو خونه ساختن و ریدن بهش!»
+ عکسها رو امروز حین پیادهروی گرفتم. اون بغل یه دکهست که طبق گفتهی خانوم ه تبدیل به کافه شده. شاید یه روز برم.
+ آهنگ Bring Me To Life از اونسنس عزیزم:
Don't let me die here There must be something more
خورشید داره غروب میکنه. ابرا دوباره به رنگ گلبهی در اومدن. بستهی عود Forest رو باز کردم و اولین استیکش رو برداشتم. از توی سایت توگوش مهستی پلی کردم؛ اصلا رفتم اشتراکش رو خریدم که فقط بتونم هایده و مهستی گوش بدم؛ پاک کردن آرشیو موزیک، فیلم و سریالم قطعا بزرگترین گهی بود که به عنوان یه ایرانی خوردم (البته همچنان اصرار به استریم کردن دارم!) تخت رو مرتب کردم. فندک رو برداشتم و عود رو روشن کردم؛ عطرش پیچید زیر دماغم. یاد تو افتادم. نمیدونم چرا یاد تو افتادم! شاید چون وقتی با هم بودیم این عود رو روشن میکردم؟ شاید توی خونهی تو این عود رو روشن کرده بودیم؟ حالا چرا بعد از این همه مدت یهو این عود منو یاد تو انداخته؟! سری پیش Forest گرفته بودم یا Rain Forest؟! یادم نمیاد. فقط میدونم که غروبه، گاهی وقتا باد پرده رو تکون میده و یه غمی توی دلم در جریانه. یادته؟ یه بارم برا تو تعریف کرده بودم که غروب رفتم سر پنجرهی اتاقم؛ دیدم که باد داره برگهای درخت همسایه رو تکون میده. دلم گرفت. برات تعریفش کردم و گفتی که حتما میای دنبالم (تا بریم بیرون.) کلا منتظر بهونه بودی که بیای دیدنم. منم که از خدا خواسته. گمونم داشتیم میرفتیم انزلی و نزدیکای خمام بودیم که ازم راجع به حسم پرسیدی. بهت گفتم یه جا خونده بودم آدمایی که افسردگی دارن حتی وزش یه باد میتونه غمگینشون کنه. ولی الان دارم فکر میکنم که شایدم ربطی به افسردگی نداره و ما آدمای حساس اینجوری هستیم.
امروز وقتی پست «کلهم خراب.» رو نوشتم، دو دقیقه بعدش یاد آهنگ تیلر سوییفت (Who's Afraid Of Little Old Me?) افتادم و به پستم اضافه کردمش. بعد دلم خواست که اجراش رو تماشا کنم. از دوربین ساختمون چک کردم و دیدم که ظاهرا کسی جز من توی آپارتمان نیست. کنسرت اراز تور (اجرای آخرش توی کانادا) رو پلی کردم؛ صدای موزیک رو تا آخر زیاد کردم و همراه آهنگ عربده کشیدم. پنجرهها و در بالکن باز بود. نور بهاری وسط خونه میتابید و باد خنک پردهها رو تکون میداد. من داشتم صبحونه آماده میکردم.
سه چهار دفعه برگشتم عقب و اجرا رو از اول پلی کردم. واقعا عصبانی بودم و خشم توی واژهها و پرفورمنس تیلر رو حس میکردم؛ به خصوص که دیشب رفتم توییتر و دیدم یکی از دوستام از قلب استرالیا توییت زده و ابراز نگرانی کرده که مردم دارن عکس بچههایی که ج.ا اسلحه دستشون داده رو بدون سانسور کردن چهرهشون منتشر میکنن! ته توییتشم هشتگ #انسان_باشیم زده بود!! جدی این خارج نشینها آب و هوای جهان اول که بهشون میخوره عقلشون رو از دست میدن! منم شلنگ رو گرفتم ریدم به سر تا پاش! کسخل اصلا میفهمی جنگ یعنی چی؟! میدونی دشمن یعنی چی؟! اون بچه خیلی راحت میتونه یه تیر بزنه وسط پیشونی من، اونوقت تو داری یه جور حرف میزنی که انگار یه وایت کودنی که نمیدونه آخوند و اسلام چیه و ایران رو آیرَن تلفظ میکنه!!! این چپ بازیا چیه از خودت درمیاری؟!
وای اصلا باورم نمیشد که ما ۳۳ روزه اینترنت نداریم و من واسه یه گیگ کانفیگ ۷۵۰هزار تومن پول دادم، اونوقت دوست من از وسط استرالیا دغدغهش اینه که چرا چهرهی تولههای عرزشی سانسور نمیشه! بعدم مثل یه دهه شصتی واقعی شروع کرد به پرت و پلا تفت دادن و پیش خودشم خیال میکرد که داره حرفای منطقی میزنه! دوست کسخل من! اون بچه اگه زنده بمونه، بزرگ که بشه میشه یه تاپالهی قاتل عین باباش! جای این حرفای جهان اولی وسط جنگ خاورمیانه نیست!! دشمن ما اسلحه دستشه و ما حتی کیر خر هم نداریم! بعد برگشته به من میگه «خیال کردی کشورهای دیگه امن هستن؟!» جدی ناراحت بودم که از پشت لپتاپ نمیتونم جفت پا برم توی صورتش! خیال میکنن ما چون مهاجرت نکردیم پس خریم و هیچ ذهنیتی از واقعیت دنیا نداریم!
خلاصه داشتم صبحونه آماده میکردم و مثل همیشه کوریوگرافی آهنگای تیلر رو همراهش تکرار میکردم. آخراش دیگه خیلی جنایی شده بود چون چاقویی که واسه خورد کردن کلمها برداشته بودم دستم بود و داشتم همراه آهنگ فورتنایت میخوندم: «زنت به گلها آب میده. دلم میخواد که بکشمش!» :)))
ولی جدی:
I wanna snarl and show you just how disturbed this has made me You wouldn't last an hour in the asylum where they raised me
یه دورم اجرای The Smallest Man Who Ever Lived رو تماشا کردم چون واقعا bridge این آهنگ توی تاریخ تکرار نشدنیه 😭 در پایان اونقدر داد زده بودم که صدام کمی گرفته بود! :)) و شما نمیدونید که صدای من چقدر بلنده! مربی آوازم بهم گفته بود «صدات زنگ داره.»
دیگه کمکم ترکیب قطعی اینترنت و بیپولی داره از من یه فاشیست میسازه.
+ نمیفهمم یعنی چی که بهم میگن بله و روبیکا و کیر خر نصب کن! مثل اینه که بهم بگن بیا گوشیت رو همراه تمام محتوای داخلش تحویل عرزشیا بده تا برا خودشون اون تو بگردن! کسخلی چیزی هستید عزیزانم؟!
تمام توانم رو جمع کردم تا بلند شم؛ ظرف بشورم و شام بپزم. دلم برای این آهنگ مایلی تنگ شده بود. یکی از آهنگای مورد علاقهمه. ایرپادم رو گذاشتم توی گوشم و پیشبندم رو بستم.
بعد از این آهنگ، خود سایت میوزیلون واسم یکی دو تا آهنگ کانتری پلی کرد. رفتم توی اکانت آرتیستش، کل آلبوم رو گوش دادم. آهنگاش ملایمه و کاملا مناسب شرایط سردرد منه. دلم برا موزیک فولک و کانتری تنگ شده بود. میذارمش که شما هم لذت ببرید:
+ قبل از نوشتن این پست با ارور «500» بلاگیکس مواجه شدم. همینمون مونده که وبلاگ رو هم از دست بدیم.
فعلا این خونه رو اجاره کردم تا اینترنت وصل شه و برگردم سر خونه زندگی خودم؛ تلگرام.
+ اگه جزو آدمایی هستی که مکالمهی آنلاینش رو با «سلام»، «سلام خوبی» و «وقت داری حرف بزنیم» خالی شروع میکنه، یه لطفی کن و اصلا بهم پیام نده. من علاقهای به گفتگوهای این مدلی ندارم.