<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>خیالپرداز</title>
	<link>https://torturedpoet.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://torturedpoet.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>نوشته‌های یه عالِمه</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Thu, 09 Apr 2026 17:16:48 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>بیستم فروردین</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/83</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/83</guid>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2026 17:16:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب خیلی خسته بودم و ساعت نه رفتم توی تخت. خیال می‌کردم که امروز با انرژی بیشتری بیدار شم اما از صبح یه جوری خوابم میاد و خسته‌م که انگار کوهی چیزی جا به جا کرده باشم. اصلا آخرین باری که انرژیم بالا بود رو یادم نمیاد! عه، چرا یادم اومد! آخرین بار همون یکی دو ماهی بود که به تراپیست سابقم گفته بودم ح...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب خیلی خسته بودم و ساعت نه رفتم توی تخت. خیال می‌کردم که امروز با انرژی بیشتری بیدار شم اما از صبح یه جوری خوابم میاد و خسته‌م که انگار کوهی چیزی جا به جا کرده باشم. اصلا آخرین باری که انرژیم بالا بود رو یادم نمیاد! عه، چرا یادم اومد! آخرین بار همون یکی دو ماهی بود که به تراپیست سابقم گفته بودم حالم بهتره. صبح‌ها که بیدار می‌شدم دیگه خوابم نمیومد و کرخت نبودم. برای انجام کارام انگیزه و انرژی داشتم. زندگی رو حس می‌کردم. الان حتی یادم نمیاد که حس کردن زندگی چه حسی داشته. از اون یکی دو ماه حداقل سه سال گذشته و سه ساله که دوباره همه چیز خاکستری و مه آلوده و من به زور بدنم رو در طی روز جا به جا می‌کنم.</p><p>تقویم پریودم میگه سه ماهه که پریودم نشدم. من PCOS (سندروم پلی کیستیک تخمدان) دارم و تازه از طریق اصلاح سبک زندگی تونسته بودم که سر وقت پریود بشم. یک سال بود که مرتب پریود می‌شدم و واقعا بابتش خوشحال بودم چون خیلی زحمت کشیدم براش. بعد از اتفاقات دی ماه دیگه پریود نشدم. جنگ، فشار روانی و اضطراب خیلی راحت می‌تونه سیکل هورمونی زن‌ها رو تحت تاثیر قرار بده. شایدم مغزم به تخمدان‌هام پیام فرستاده و گفته «ما الان توی وضعیت بقا هستیم و تولید مثل توی الویت‌مون نیست! فعلا تخمک‌هات رو سر جاشون نگه دار!» البته چند روزیه که علایم پی‌ام‌اس دارم. بوبیام یکم بزرگ‌تر شده‌ن و نیپل‌هام حساس. من فک می‌کردم این قضیه‌ی پف کردن بوبیا اتفاقیه که برای همه‌ی زن‌ها میوفته اما اخیرا که با خانوم ه صحبت می‌کردم بهم گفت که فقط بدنش توی دوران پریود پف می‌کنه و چنین چیزی رو تجربه نمی‌کنه! البته من توی تیک‌تاک دیده بودم که زن‌های خارجی که بدنسازی کار می‌کنن، توی ویدیوهاشون نشون می‌دادن که شکم‌شون توی دوران پریود پف می‌کنه و میاد جلو. و خب هیچوقت باهاشون ریلِیت نکردم چون من توی دوران پریود شکمم میره داخل! :)) شاید سیستم زن‌های لاغر با سایر زن‌ها فرق داره؟! مِیبی!</p><p>از حموم که اومدم حس کردم سرم داره درد می‌گیره. رفتم مسکّن بخورم که یادم اومد تموم شده و قرار بود که یه ورق بخرم. یه لحظه نگران شدم. و عجیبه که نگران شدم چون من توی تمام کیف‌ها، کوله‌ها، توت بگ‌ها و حتی چمدونم یه دونه نوافن گذاشته‌م. شما فک کن ذهنم چقدر خسته‌ست که حواسم نبوده هنوز قرص دارم. به هر حال وقتی هم میگرن داری، هم سینوزیت و هم به خاطر سردردهای روان‌تنیت ده سال تحت درمان بودی، قاعدتا باید همیشه یه دونه مسکّن همراهت باشه. دست کردم توی جلوترین توت بگی که روی دستگیره‌ی در آویزون بود و قرص رو از داخلش برداشتم. روی همه‌ی قرصامم چسب می‌زنم چون روکش‌های فویلی خیلی نازک شده‌ن و خیلی راحت سوراخ میشن.</p><p>به بابا زنگ زدم و قرار امروزمون رو کنسل کردم. ماهی یه بار همراه بابا میرم خرید واسه مایحتاج خونه. افسردگیم طی یه سال اخیر اجازه نداده اونقدر که باید کار کنم و ترکیبش با تورمی که هر روز بیشتر سر به فلک می‌کشه باعث شده که بیشتر از قبل نیاز به حمایت مالی والدینم داشته باشم. بابامم که از خداشه با هم بریم بیرون. ما اکثر آخر هفته‌ها با هم می‌رفتیم پیاده‌روی. داداشم هیچوقت از این کارا نمی‌کنه و بابام همچنان ته دلش منتظره که مثل قدیما با هم وقت بگذریم. But no can't do! حقیقتا نه گفتن به بابا یکی از سخت‌ترین کارهای زندگیم بوده و سال‌ها عذاب وجدان رو تحمل کردم تا اینکه ازش فاصله بگیرم. وقتی برا خودت دوست و رفیق نداشته باشی، نتیجه‌ش این میشه که از بچه‌ت انتظار داری باهات وقت بگذرونه. البته نه که دوست و رفیق نداشته باشه‌ها؛ دوست صمیمی بابام سال‌هاست که لندن زندگی می‌کنه. دو سه تا دوست دیگه هم داره که درگیر زندگی و خانواده‌ن، واسه همین به ندرت با هم وقت می‌گذرونن.</p><p>موهام رو دفیوز کردم. شدت باد سشوار رو کم کردم چون در حال حاضر صدا، نور و بوهای تند اذیتم می‌کنه. از اون دو تا حواس پنجگانه‌ی باقی مونده به غذا و دوس‌پسر (بغل) احتیاج دارم. اولیش رو حال ندارم که آماده کنم و دومی‌شم که حقیقتا بعد از فوت اکسم حتی تلاش هم نکردم که برم سراغش.</p><p>بعدش به smsهایی که بی‌جواب گذاشته بودم رسیدگی کردم. الانم پاهام زیر پتوئه، بوی ملایم لوسیون بدنم میاد و دارم اینا رو با لپ‌تاپ تایپ می‌کنم. جدی کیبورد کاری می‌کنه که دیگه هیچوقت دلت نخواد با گوشی چیزی تایپ کنی. خیلی دلم می‌خواد که بخوابم اما فرهام نو و قشنگن؛ دوس ندارم که خراب شن (هشتگ زن‌ها و کارای عجیب‌شون.)</p><p>+ به پیام‌ها و کامنت‌هاتون با تاخیر جواب خواهم داد 💚</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/83/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>درباره‌ی من</category>
	</item>
	<item>
		<title>Don&#039;t let me die here</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/82</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/82</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 17:15:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ناد گانا لای؛ دیشب بعد از اینکه آقای الف sms داد و خبر رو شنیدم، استیصال رو توی رگ‌هام حس کردم. دستام رو چند بار از فرط ناراحتی و بیچارگی روی مبل پرتاب کردم؛ مثل بچه‌ای که مامانش براش بستنی نمی‌خره. و بعدش زدم زیر گریه چون حتی فکر کردن به این که مجبورم دوباره آخوند رو تحمل کنم باعث میشه که دلم بخواد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s9.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Harry%20or%20Kurt.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s9.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Treeeees.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s9.uupload.ir/files/aleme/Pictures/PLF.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s9.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Aftabe.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s9.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Wtf.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p>ناد گانا لای؛ دیشب بعد از اینکه آقای الف sms داد و خبر رو شنیدم، استیصال رو توی رگ‌هام حس کردم. دستام رو چند بار از فرط ناراحتی و بیچارگی روی مبل پرتاب کردم؛ مثل بچه‌ای که مامانش براش بستنی نمی‌خره. و بعدش زدم زیر گریه چون حتی فکر کردن به این که مجبورم دوباره آخوند رو تحمل کنم باعث میشه که دلم بخواد خودم رو از بالای پل پرت کنم پایین.</p><p>تا دیروقت بیدار بودم و هی توی خبرها می‌چرخیدم. اعصابم خورد بود. باید می‌خوابیدم چون صبح با خانوم ه قرار پیاده‌روی داشتم. بلند شدم که برم دستشویی؛ توی همون راه گریه‌م گرفت. حوصله نداشتم که مسواک بزنم و روتین پوستم رو انجام بدم؛ انگار هر بار که اعصابم خورد میشه می‌خوام از خودم انتقام بگیرم! قرص خوابمم نخوردم چون ساعت پنج صبح شده بود و ساعت نه باید بیدار می‌شدم.</p><p>وقتی که لباسم رو عوض کردم هنوز داشتم گریه می‌کردم. وقتی که آلارم رو ست کردم هنوز داشتم گریه می‌کردم. وقتی رفتم توی تخت هنوز داشتم گریه می‌کردم. وقتی چشم بندقورباغه‌ایم رو گذاشتم هنوز داشتم گریه می‌کردم. وقتی دستمال برداشتم تا دماغم رو بگیرم هنوز داشتم گریه می‌کردم. وقتی چشم بندم رو که کاملا خیس شده بود رو برداشتم تا اشکام رو پاک کنم و می‌دونستم که ریملم داره دور چشم‌ها و روی صورتم پخش میشه هنوز داشتم گریه می‌کردم.</p><p>یه بخشی از من میگه که این‌ها بخشی از بازی ترامپه. اما بخشی دیگه از من میگه مدتیه که امید دارم ته این داستان خوب تموم میشه. لطفا این امید رو از من نگیرید!</p><p>صبح شد و با صدای آلارم بیدار شدم. می‌خواستم برم حموم اما اونقدر انرژیم پایین بود و نبضم ضعیف بود -وقتی کم می‌خوابم اینجوری میشه- که دیدم بهتره با خودم روراست باشم؛ دلم نمی‌خواد که با عجله حموم کنم و دلم نمی‌خواد که با موهای خیس برم بیرون، چون وقتی باد می‌خوره بهش وز میشه. ترجیح میدم حداقل یه روز فرهای قشنگ داشته باشم! فرهای قشنگ حق منه!</p><p>امروز توی مسیری از رشت قدم زدم که همیشه از دور می‌دیدمش اما هیچوقت توی اون کوچه نرفتم تا ببینم که تهش چه جوریه. سرسبزی بهار بهم حس زندگی می‌داد. به خانوم ه گفتم «جدی فک کن! کل رشت همینجوری سرسبز بود! همه‌ش رو خونه ساختن و ریدن بهش!»</p><p>+ عکس‌ها رو امروز حین پیاده‌روی گرفتم. اون بغل یه دکه‌ست که طبق گفته‌ی خانوم ه تبدیل به کافه شده. شاید یه روز برم.</p><p>+ آهنگ Bring Me To Life از اونسنس عزیزم:</p><blockquote><p style="text-align:center;">Don't let me die here<br>There must be something more</p></blockquote><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/165827" type="single"></iframe></div><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/165623" type="single"></iframe></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/82/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>جنگ</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>این طراحیا لیدی فرندلی نیست 🙎🏽‍♀️</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/81</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/81</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 14:13:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پله‌های مینیمالی که دورشون خالیه و از پایین دید دارن یعنی «منو یه مرد طراحی کرده، هیچ اطلاعی از لباس و نیازهای زنان نداره و هیچ مشورتیم از زن‌ها نگرفته.»
دیشب توی کافه اومدم برم دستشویی -یاد اون روزا بخیر که مثانه‌م آهنین بود و وقتی بیرون بودم نیازی به تخلیه‌ش نداشتم- سرویس‌شون بالا بود و پله‌شون از...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پله‌های مینیمالی که دورشون خالیه و از پایین دید دارن یعنی «منو یه مرد طراحی کرده، هیچ اطلاعی از لباس و نیازهای زنان نداره و هیچ مشورتیم از زن‌ها نگرفته.»</p><p>دیشب توی کافه اومدم برم دستشویی -یاد اون روزا بخیر که مثانه‌م آهنین بود و وقتی بیرون بودم نیازی به تخلیه‌ش نداشتم- سرویس‌شون بالا بود و پله‌شون از این پله‌های فلزی مینی‌مال. حین پا گذاشتن روی هر پله یه «شت! هولی شت!» می‌گفتم چون با یه دست دامنم رو گرفته بودم، در عین حال باید حواسم می‌بود که پاشنه‌ی بوتم توی شیارهای پله گیر نکنه و پام پیچ نخوره و همزمان داشتم به این فکر می‌کردم که هرچقدر ارتفاعم از زمین بیشتر میشه، راحت‌تر میشه زیر دامنم رو دید! حقیقتا هیچ تمایلی نداشتم که با شرت فسفریم دیده بشم. حالا نمی‌دونم چرا ذهنم اون لحظه به رنگ لباسم گیر داده بود! یعنی اگه رنگ دیگه بود مشکلی نداشتم؟! به غرعان ذهن زن‌ها و دغدغه‌های کسشری که می‌سازه برامون!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/81/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>من و بابا</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/80</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/80</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 03:08:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[می‌خواستم قبلش برم پیاده‌روی اما درنهایت حتی وقت نکردم که موهام رو خشک کنم. اسنپ گرفتم و رفتم سمت خونه‌ی بابا. شال حریر مشکیم رو هم برداشتم و وقتی رسیدم دم خونه‌شون انداختم دور گردنم.
فانی استوری؛ روز دوازدهم فروردین که بیرون بودم، اتفاقی بابام رو دیدم. روشو کرده بود اونور و گمونم داشت تظاهر می‌کرد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="swiper"><div class="swiper-wrapper"><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Boop%20boop.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div><div class="swiper-slide"><img class="swiper-lazy" src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Pictures/Oooooh.jpg"><div class="swiper-lazy-preloader"></div></div></div><div class="swiper-button-prev"></div><div class="swiper-button-next"></div><div class="swiper-pagination"></div></div><p>می‌خواستم قبلش برم پیاده‌روی اما درنهایت حتی وقت نکردم که موهام رو خشک کنم. اسنپ گرفتم و رفتم سمت خونه‌ی بابا. شال حریر مشکیم رو هم برداشتم و وقتی رسیدم دم خونه‌شون انداختم دور گردنم.</p><p>فانی استوری؛ روز <a href="https://torturedpoet.blogix.ir/post/61/">دوازدهم فروردین</a> که بیرون بودم، اتفاقی بابام رو دیدم. روشو کرده بود اونور و گمونم داشت تظاهر می‌کرد که منو ندیده! بابا یه سری عادت‌ها مسخره‌ داره. مثلا وقتی کسی بهش زنگ می‌زنه، همون لحظه جواب نمیده! می‌ذاره چند تایی بوق بخوره چون نمی‌خواد بیکار و در دسترس به نظر برسه! یا مثلا وقتی آدم رو بیرون می‌بینه، تظاهر می‌کنه که حواسش نیست و منتظر میشه که تو اول بهش سلام کنی! و یا تظاهر می‌کنه که عه، حواسم نبود و الان دیدمت!</p><p>راستش هیچ علاقه‌ای نداشتم که با بابا سلام احوالپرسی کنم. می‌دونستم وقتی ببینه روسری سرم نیست معذب میشه؛ اینو همیشه قیافه‌ش داد می‌زنه. منم که موهام رو گوجه‌ای خرگوشی بسته بودم؛ ترجیح دادم که تظاهر کنم منم ندیده‌مش و رد شدم. واقعا روابط خانوادگی ۱۰/۱۰. بچه که بودم وقتی توی خیابون یکی از دوستاش رو می‌دید، بهم می‌گفت دورتر ازش بایستم و همراهش نباشم؛ خجالت می‌کشید که دوستاش ببینن دختر کسی که مذهبیه و توی حوزه درس خونده چادری نیست! روز تا شب واسم راجع به دختر دوستاش صحبت می‌کرد و راجع به وقار و چادرشون حرف می‌زد. حالا اصلا بعضیاشون رو من می‌شناختم و می‌دونستم که پسربازی می‌کنن!</p><p>بابام تلاش‌های عجیب غریبی کرد. مثلا بچه که بودم بهم می‌گفت «فلان روز که بیرون رفته بودیم یکی از دوستام (و یا بچه‌های حوزه) ما رو دید و امروز که اومد اداره بهم گفت خوب پدر و دختر با همدیگه قدم می‌زدید!» منم که بچه بودم و خر؛ باور می‌کردم. یه روزی فهمیدم که این حرفا همیشه دروغ بود و صرفا یه اهرم فشار بود تا من عذاب وجدان بگیرم و حواسم باشه که همیشه یه کسی ممکنه منو ببینه! به هر حال زن ایرانی همیشه وظیفه‌ی حفظ آبروی خانواده توی کونش بوده!</p><p>بعد از جنبش مهسا (ژینا) امینی (زن، زندگی، آزادی) دو سه دفعه بدون شال رفتم خونه‌شون. یه روز برگشت با ملایمت بهم گفت «دخترم داری میای اینجا لطفا یه چیزی سرت کن. به هر حال در و همسایه می‌بینن.» تمام زندگیم همینو شنیدم؛ در و همسایه! کسّ ننه‌ی تمامی در و همسایه‌ها که من باید به خاطر اونا خودم رو سانسور کنم! طبق معمولم خیال می‌کرد که کار ساده‌ایه و «چیزی نیست!» همیشه می‌گفت «حالا مگه چی میشه؟! یه چادره دیگه! یه شاله دیگه!» یه کیر خره دیگه! بعد از اون حرفش قصد داشتم که دیگه خونه‌شون نرم اما نظر تراپیست سابقم این بود که ج.ا همینو می‌خواد که بین ما تفرقه بندازه و ما رو از هم دور کنه. اون موقع حرفش به نظر منطقی میومد. این کسکشا واقعا همیشه سعی کردن که بین ماها تفرقه بندازن و ما رو از هم دور کنن.</p><p>خلاصه، رسیدم خونه‌شون. نوروز به دیدن‌شون نرفتم. حوصله نداشتم. تقریبا هیچوقت حوصله‌ی خونواده رو ندارم. تازه دیشب پریشب یادم اومد که بابام بهم عیدی نداده! :))<br>داداشم رو بغل کردم و یکم راجع به بازار و کار صحبت کردیم. شام خوردیم و بعدش به بابا گفتم که جاروبرقی‌شون رو بهم قرض بده چون جاروبرقی من خراب شده و دیگه روشن نمیشه. توی فکر تعمیرش بودم که داداشم پرسید «چرا یکی نو نمی‌خری؟!» رفتیم توی دیجی کالا؛ نه تنها گرون بودن بلکه برندها، مدل‌ها و طراحیاشون به شدت ناامید کننده بود. انگاری برگشته بودم به دهه‌ی هفتاد؛ تا چشم کار می‌کرد جاروبرقی‌های لگنی بود که مخزن جمع‌آوری زباله‌شون کیسه‌ای بود! راستش یکم ناراحت شدم. من روزایی رو یادمه که راحت می‌رفتیم از نمایندگی ال‌جی و سامسونگ خرید می‌کردیم. یادمه که پیشرفت تکنولوژی رو پشت ویترین مغازه‌ها می‌دیدم. این وضعیتی که ما توشیم شایسته‌ی ایران و ایرانی نیست.</p><p>جاروبرقی رو بابا آورد گذاشت توی اسنپ؛ طبق معمول داداشم حتی پیشنهاد کمک نداد و راستش دیگه با این قضیه کنار اومده‌م. وقتی رسیدم خونه، جاروبرقی رو گذاشتم کنار مبل. لباسم رو عوض کردم و برگشتم توی هال. ذهنم درگیر مدل و طراحیش شد. لوله‌ی جاروبرقی فلزیه و خیلی نرم جمع و باز میشه. مخزن جمع‌آوری زباله داره که خیلی راحت باز و بسته میشه. دگمه‌ی روشن خاموش و تنظیم قدرتش نزدیک جاییه که لوله رو توی دستت می‌گیری. بعد از این همه سال هنوزم خوشگله و سرپاست. حتی یک بار هم خراب نشده. نمی‌دونم هنوز دانش‌آموز بودم یا اوایل دانشجوییم بود ولی یادمه که این جاروبرقی رو صد و ده هزار تومن خریدیم! احتمالا طرفای سال نود. انگاری صد سال از اون روزا گذشته.</p><p>حالا جاروبرقی من؟ مامان از توی نمایشگاه جاده تهران خرید؛ هفت سال پیش. سالی حداقل پنج بار نیاز به تعمیر پیدا می‌کنه. یه روز خرطومش پاره میشه و روز دیگه‌ش انتهای خرطوم از بدنه جدا میشه. مخزن نداره و مثل زمان دایناسورها توش کیسه داره برای جمع‌آوری آشغالا. به عنوان بوش اوریجینال فروختنش. نمی‌دونم مامانم با خودش چه فکری کرد که اینو خرید! اصلا طراحی محصول یه downgrade سی چهل ساله به حساب میاد! حالا خوبه جاروبرقی خودش ال‌جی‌ئه‌ها! :/ به خیال خودش اومد خوبی کنه و جنس نو رو داد به من. کاش همون ال‌جی پونزده سال پیش رو بهم می‌داد. سگش شرف داشت به این آشغالایی که الان توی مغازه هست.</p><p>ایرادی نداره. این مادرجنده‌ها بالاخره میرن و ما دوباره با دنیا آشتی می‌کنیم. دوباره می‌تونیم اجناس اوریجینال بخریم بدون اینکه بابتش پنجاه سال قسط بدیم.</p><p>+ اسلاید اول: لباسی که باهاش رفتم خونه‌ی بابا.<br>+ اسلاید دوم: چند وقت پیش با یه همچین لباسی همراه بابا رفتم خرید. ترکیب اون شلوارک و جوراب رنگی باعث شده بود بابام پنیک کنه و بعد از سال‌ها اون جمله‌ی «پدر و دختر خوب با هم وقت می‌گذروندید!» رو از توی صندوقچه آورد بیرون!</p><p> </p><p>پ.ن: حین نوشتن این پست آقای الف sms داد و گفت که آتش‌بس شده! دیگه واقعا باید سرم رو بزنم به دیوار!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/80/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>28</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دتس رایت!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/79</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/79</guid>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 01:06:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همونطور که توی سریال ریک اند مورتی شنیدیم حقیقت کُشتنی نیست! شما هرچقدرم که فیلترینگ اعمال کنید، ماهواره‌ها رو جمع کنید، اینترنت رو قطع کنید، روی مردم اسلحه بکشید و هر کون وارونه‌ی دیگه‌ای بدید، درنهایت مردم خبرها رو به همدیگه می‌رسونن. پیشینه‌ی انتقال خبر مال یه روز و یه سال و یه قرن نیست! بشر از ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همونطور که توی سریال ریک اند مورتی شنیدیم حقیقت کُشتنی نیست! شما هرچقدرم که فیلترینگ اعمال کنید، ماهواره‌ها رو جمع کنید، اینترنت رو قطع کنید، روی مردم اسلحه بکشید و هر کون وارونه‌ی دیگه‌ای بدید، درنهایت مردم خبرها رو به همدیگه می‌رسونن. پیشینه‌ی انتقال خبر مال یه روز و یه سال و یه قرن نیست! بشر از ابتدای تاریخ، حتی قبل از اینکه زبان رو اختراع کنه، بلد بوده که با هم‌نوع خودش ارتباط برقرار کنه. انتقال اخبار محدود به دوران اینترنت، تلویزیون، روزنامه، رادیو، کبوتر نامه‌رسان و دود آتیش نیست! اجداد ما از دوران غارنشینی با همدیگه در ارتباط بودن. اونا روی دیوار غارها نقاشی می‌کشیدن. شما جدی خیال می‌کنید که می‌تونید جلوی DNAی چندین و چندصد هزار ساله‌ی انسان بایستید؟! توی سریال The Handmaids' Tale هم دیدیم که آدما دست به هر کاری می‌زدن تا بتونن با همدیگه ارتباط برقرار کنن؛ حتی اگه این کار به قیمت جون‌شون تموم شه.</p><p>امروز با نیم‌بوت مخمل کابوییم توی سطح شهر قدم می‌زدم و به مصاحبه‌ی پرزیدنت ترامپ و وزیر جنگ امریکا گوش می‌دادم. شما آخوندها، آخوند به کون‌ها و آخوند فن‌هام می‌تونید بابتش گریه کنید 💅</p><div class="raw-html-embed"><img src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Pictures/IMG_20260407_221048%20(1).jpg" style="border-radius: 16px;"></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/79/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>من بازم سوال دارم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/78</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/78</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 22:28:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچه‌ها چه جوری میشه عکس‌ها رو اسلایدی پست کرد؟
واقعا چرا محیط بلاگیکس اینجوریه؟! همه چیزش مبهمه! یه tutorial هم نذاشتن که آدم بدونه باید چه خاکی سرش کنه!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه‌ها چه جوری میشه عکس‌ها رو اسلایدی پست کرد؟</p><p>واقعا چرا محیط بلاگیکس اینجوریه؟! همه چیزش مبهمه! یه tutorial هم نذاشتن که آدم بدونه باید چه خاکی سرش کنه!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/78/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>هجدهم فروردین ۱۴۰۵</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/77</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/77</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 20:41:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هفت ساله که تنها زندگی می‌کنم اما هنوزم پیش میاد که از خونه میام بیرون و تازه وسط خیابون یادم میاد که فکری برای ناهار و شام نکرده‌م و چیزی از فریزر بیرون نیاورده‌م! 🦧
می‌دونید اون خلبان امریکایی که توی ایران گیر افتاده بود و ارتش آمریکا اومد نجاتش، اولین پیامی که به تیم پشتیانی فرستاد چی بود؟! «God...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<div class="raw-html-embed"><img src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Pictures/IMG_20260407_193643.jpg" style="border-radius: 15px;"></div><p>هفت ساله که تنها زندگی می‌کنم اما هنوزم پیش میاد که از خونه میام بیرون و تازه وسط خیابون یادم میاد که فکری برای ناهار و شام نکرده‌م و چیزی از فریزر بیرون نیاورده‌م! 🦧</p><p>می‌دونید اون خلبان امریکایی که توی ایران گیر افتاده بود و ارتش آمریکا اومد نجاتش، اولین پیامی که به تیم پشتیانی فرستاد چی بود؟! «God is good!» احتمالا منم اگه زندگیم واسه کشورم اینقدر اهمیت داشت که دویست نفر رو میاوردن توی خاک دشمن تا نجاتم بدن، به خدا و مهربونیش ایمان می‌آوردم!</p><p>مگه یه مغازه‌ی پنج متر در پنج متر چقدر پیچیده‌ست و نیاز به راهنمایی داره که آقای فروشنده با این که دید هنسفری توی گوشمه، دو دفعه اومد بدیهیات رو برام توضیح داد؟! خب قیمت رو که خودم دارم می‌بینم، کور نیستم! 😐 جدی لیو می د فاک الون!</p><p>از دو تا مغازه خرید کردم؛ جفت‌شون قیمتی رو حساب کردن که با قیمت نوشته شده توی ویترین فرق داشت. شکایتی هم نمیشه کرد چون که قیمت دلار.</p><p>هر بار که فصل عوض میشه، تا یه مدت چالش دارم تا بفهمم که چه لباسی مناسب چه دماییه. برای مثال الان خیلی سردمه 😭</p><p>+ حین نوشتن این پست دستم خورد و گوشیم ریستارت شد؛ دیدم بلاگیکس متنم رو ذخیره نگه داشته! جدی ازش انتظار نمی‌رفت! :))</p><p>+ اومدم کافه تا به کامنت‌ها جواب بدم و این پست رو بنویسم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/77/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>⚠️ هشدار فوری ⚠️</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/76</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/76</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 13:34:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[عزیزان! ارتش اسراییل هشدار داده که مردم ایران تا ساعت ۲۱ امشب از خطوط راه آهن فاصله بگیرن و به هیچ عنوان از قطار استفاده نکنن.
بعضیا میگن منظورش از قطار می‌تونه مترو هم باشه؛ واژه‌ی train توی زبان انگلیسی هم برای قطار استفاده میشه و هم مترو.
لطفا توی خونه‌هاتون بمونید و از خطوط راه آهن دوری کنید.
💚🥺...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عزیزان! ارتش اسراییل هشدار داده که مردم ایران تا ساعت ۲۱ امشب از خطوط راه آهن فاصله بگیرن و به هیچ عنوان از قطار استفاده نکنن.</p><p>بعضیا میگن منظورش از قطار می‌تونه مترو هم باشه؛ واژه‌ی train توی زبان انگلیسی هم برای قطار استفاده میشه و هم مترو.</p><p>لطفا توی خونه‌هاتون بمونید و از خطوط راه آهن دوری کنید.</p><p style="text-align:center;">💚🥺 Stay safe</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/76/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>عصر حجر همینجاست</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/75</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/75</guid>
		<pubDate>Tue, 07 Apr 2026 01:00:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چند شب پیش داشتم با آقای الف صحبت می‌کردم. از رفتن آخوند ناامید بود و نگران قطعی برق. داشت می‌گفت حاضره تا آخر عمرش با آخوند زندگی کنه ولی برق قطع نشه! و یکی دو بار تاکید کرد «من بدون کولر نمی‌تونم و تو نمی‌دونی که چقدر پنیک کرده‌م!» آقای الف خیلی گرماییه. بهار و تابستون که میاد اینجا، خونه لیترالی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چند شب پیش داشتم با آقای الف صحبت می‌کردم. از رفتن آخوند ناامید بود و نگران قطعی برق. داشت می‌گفت حاضره تا آخر عمرش با آخوند زندگی کنه ولی برق قطع نشه! و یکی دو بار تاکید کرد «من بدون کولر نمی‌تونم و تو نمی‌دونی که چقدر پنیک کرده‌م!» آقای الف خیلی گرماییه. بهار و تابستون که میاد اینجا، خونه لیترالی یخچال میشه چون کولر یکسره روشنه! خودشم شب‌ها مستقیم زیر کولر می‌خوابه و هیچیش نمیشه! 😭 حالا من اگه یه چسه باد بهم بخوره سریع سردرد، دلدرد، گلودرد، اسهال؛ کلا سیستمم می‌ریزه به هم! :)))) جدی توی روابطم همیشه از لحاظ دما با پارتنرم به مشکل برخورده‌م. من همیشه سردمه! :))<br>در ادامه‌ی حرفاش گفت «دود! اگه برق قطع بشه دیگه آب نداریم! نمی‌تونیم بریم حموم و لیترالی کون‌مونم نمی‌تونیم بشوریم!» بهش گفتم «اتفاقا معلومه که پنیک کردی! وقتی میگی حاضری تا آخر عمرت با آخوند زندگی کنی اما برق داشته باشی مشخصه که پنیک کردی! اما نگران نباش! برق که قطع شد برنامه‌مون روستاست! می‌ریم توی طویله‌های مردم کار می‌کنیم و اونا در ازاش می‌تونن بهمون غذا بدن!» اونم خیلی جدی داشت واسم توضیح می‌داد که الان مردم دیگه مثل سابق دام و طویله ندارن! 😂</p><p>+ واقعا هشتگ زندگی جوان ایرانی! این ایده‌های هزار و نهصد و پنجاهی چیه میاد توی ذهنم؟!</p><p>+ یه عده خیلی کون‌شون کج شده بود که ترامپ گفته «طوری می‌زنیم که ایران به عصر حجر برگرده!» و طبق معمول شروع کردن به توضیح راجع به اینکه «ما از خَرسال‌ها پیش تمدن داریم و از قدیم کون‌مون رو می‌شستیم!» در صورتی که ترامپ به وضوح منظورش امکانات مدرن مثل برق، لوله‌کشی آب، تلفن، اینترنت و غیره بود. بعدشم، به عنوان آدمایی که یه ماهه اینترنت ندارید، ازدواج دختربچه‌ی ۹ ساله توی کشورتون قانونیه، مرد خیلی راحت سر زنش رو می‌بُره و میاره توی خیابون، پدر خیلی راحت سر دخترش رو می‌بره، مرد به زنش که بازیکن تیم ملیه اجازه‌ی خروج از کشور نمیده، تا همین سال ۹۸ زن‌ها اجازه‌ی حضور در ورزشگاه‌ها رو نداشتن و به عنوان مردمی که توی قانون اساسی‌شون حجاب اجباریه خیلی بیش از حد بهتون برخورده! :)) ما الردی توی عصر حجر هستیم عزیزان! ما ۴۷ ساله که توی عصر حجریم. به قول نیکی میناژ:</p><blockquote><p style="text-align:center;">!You just became defensive because you're insecure</p></blockquote>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/75/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>صدای من رو از سال ۲۰۲۶ و عصر تکنولوژی می‌شنوید!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/74</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/74</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 20:44:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[من آدمیم که هیچوقت حوصله‌م سر نمیره. از بدو تولدم مامان بابام شاغل بودن و همیشه توی خونه تنها بودم. از همون بچگی یاد گرفتم که خودم رو توی خونه مشغول کنم. توی دوران قطعی اینترنتم حوصله‌م سر نمیره؛ به خصوص که الان بزرگ شدم و هزار تا کار دارم برای انجام دادن. اما راستش دیگه وبلاگ بهم دوپامین نمیده. دلم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من آدمیم که هیچوقت حوصله‌م سر نمیره. از بدو تولدم مامان بابام شاغل بودن و همیشه توی خونه تنها بودم. از همون بچگی یاد گرفتم که خودم رو توی خونه مشغول کنم. توی دوران قطعی اینترنتم حوصله‌م سر نمیره؛ به خصوص که الان بزرگ شدم و هزار تا کار دارم برای انجام دادن. اما راستش دیگه وبلاگ بهم دوپامین نمیده. دلم توییتر رو می‌خواد که اخبار روز رو بخونم و به جوک‌های ملت بخندم. دلم اینستا رو می‌خواد که عکسام رو ادیت کنم و توش پست کنم. دلم چنلم رو می‌خواد که توش از استایل روزم ویدیو مسیج بذارم. دلم تیک‌تاک رو می‌خواد که برم ببینم زندگی بقیه‌ی مردم دنیا چه جوری می‌گذره. دلم پینترست رو می‌خواد تا برای لاک زدن و لباس دوختن ازش ایده بگیرم. دلم یوتوب رو می‌خواد که برم ویدیوی ریکشن یوتوبرهای مورد علاقه‌م به آلبوم جدید هری رو تماشا کنم. دلم کست باکس رو می‌خواد که بقیه‌ی پادکست رواق رو گوش بدم.</p><p>وبلاگ خیلی ایرانی و تک بعدیه. آدما توش خیلی محتاط حرف می‌زنن؛ که خب حق هم دارن. خیلیا اسم و عکس ندارن روی اکانت‌شون؛ اینطوری سخت‌تر میشه باهاشون ارتباط گرفت. محتوامون به اتفاقات داخل کشور خلاصه شده. اینجا راجع به هر چیزی نمی‌تونی بنویسی و هر محتوایی رو نمی‌تونی به اشتراک بذاری. اونقدری که باید روی محتوایی که می‌بینی کنترل نداری و یهو پست عرزشیا جلوی چشمت ظاهر میشه. تنها شباهتش با سوشال مدیا پسرهای فاقد اعتماد به نفسه که میان بهت پیام میدن «سلام خوبی.»</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/74/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>54</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>ناز بشی تو! 🐣</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/73</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/73</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 12:30:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یه وقتایی توی گشت و گذار می‌بینم که یه نفر به قول خودش خیلی نامحسوس اومده راجع به من و پست‌هام چیزی نوشته، یا توی کامنت‌ها حرفام رو نقد کرده، و برداشتش از نوشته‌هام چیزی بوده که کیلومترها با منظوری که من داشتم فاصله داره. در اون لحظه زیر لب خطاب به نویسنده میگم «عقل نداری، راحتی!» و بعدش اسکرول می‌ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه وقتایی توی گشت و گذار می‌بینم که یه نفر به قول خودش خیلی نامحسوس اومده راجع به من و پست‌هام چیزی نوشته، یا توی کامنت‌ها حرفام رو نقد کرده، و برداشتش از نوشته‌هام چیزی بوده که کیلومترها با منظوری که من داشتم فاصله داره. در اون لحظه زیر لب خطاب به نویسنده میگم «عقل نداری، راحتی!» و بعدش اسکرول می‌کنم و میرم سراغ پست بعدی. گاهیم نیاز میشه بلاک‌شون کنم تا دیگه با حرفایی که نتیجه‌ی داشتن آیکیوی زیر هفتاده مواجه نشم.</p><p>بعضیاتون خیلی بامزه‌اید. هنوز یه بخش از زبان تحت عنوان «لحن بد» و «الفاظ رکیک» توی ذهن‌تونه. موش بخورت‌تون عمویی‌ها! کلاس چندمید؟!</p><p> </p><p>+ ده دقیقه‌ست که یه مگس اومده توی خونه. نه میره بیرون و نه جایی می‌شینه که بتونم بکشمش. اونقدر اومده توی اتاق و رفته که حتی وقتی نیست توهم می‌زنم که دارم صداش رو می‌شنوم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/73/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>زیرساخت به کون نباشیم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/72</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/72</guid>
		<pubDate>Mon, 06 Apr 2026 02:31:00 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آره منم دلم نمی‌خواد زیرساخت‌هامون نابود بشن. آره منم دلم نمی‌خواد پل‌هامون نابود بشه. آره منم دلم نمی‌خواد خونه‌ی مردم آسیب ببینه. آره منم از قطعی برق، از بی‌پولی و از گرسنگی می‌ترسم. اما وقتی یادم میاد که هیجده دی مردم شهرم رو زنده زنده توی آتیش سوزوندن و بهشون تیراندازی کردن؛ در حالی که من باهاشو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره منم دلم نمی‌خواد زیرساخت‌هامون نابود بشن. آره منم دلم نمی‌خواد پل‌هامون نابود بشه. آره منم دلم نمی‌خواد خونه‌ی مردم آسیب ببینه. آره منم از قطعی برق، از بی‌پولی و از گرسنگی می‌ترسم. اما وقتی یادم میاد که هیجده دی مردم شهرم رو زنده زنده توی آتیش سوزوندن و بهشون تیراندازی کردن؛ در حالی که من باهاشون فقط پونصد متر فاصله داشتم، وقتی یادم میاد که بابای سپهر دوازده دقیقه توی حیاط بیمارستان پسرش رو صدا زد، وقتی یادم میاد که یه مادر زیپ دویست تا کیسه‌ی سیاه رو باز کرد تا بچه‌ش رو پیدا کنه، وقتی یادم میاد که یه دختر نوجوون برای پیدا کردن داداشش زیپ دویست و سی تا کیسه‌ی سیاه رو باز کرد و ویژگی‌های تک‌تک‌شون رو توی یه دفترچه یادداشت کرد تا دوباره به اشتباه سراغ‌شون نره، وقتی یادم میاد که یه قهرمان مثل مسعود ذات‌پرور رو کشتن، وقتی یادم میاد که از خانواده‌ی جاویدنام‌ها پول تیر گرفتن و حتی بهشون اجازه ندادن که مراسم عزاداری بگیرن، وقتی یادم میاد که به بدن بی‌جون مردم بی‌احترامی کردن و روی همدیگه پرت‌شون کردن؛ درست همون موقع یادم میاد که بهتره سانتی‌مانتال‌بازی رو بذارم کنار. شاید توی دنیای یونیکورن‌ها آزادی با راهپیمایی سکوت و تقدیم یه شاخه گل رز سرخ به دست بیاد، اما توی این دنیایی که من دارم توش زندگی می‌کنم بهای آزادی خونه و بهاش رنجه. بهاش شکنجه‌ست و بهاش تجاوزه. بهاش شلیک مستقیم به سره وقتی که روی تخت بیمارستانی. پس پل‌ها، دکل‌های برق و دکل‌های تلفن فدای سر تک تک آدمایی که توی این چهل و هفت سال به ناحق کشته شدن.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/72/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>عزیزان کمک! 👩‍🦯</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/71</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/71</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 19:26:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یچه‌ها! بعضی از قالب‌های بلاگیکس اینجورین که وقتی پست رو لایک می‌کنی، یه صفحه‌ی جدید باز میشه و یه قلب قرمز نشون میده که زیرش نوشته «پسندیده شد» و از این حرفا. من می‌خوام این آپشن رو توی قالب رویا حذف کنم. کسی می‌دونه که چه جوری باید انجامش بدم؟
پیشاپیش از کمک‌تون ممنونم 💘
+ بلاگیکس واقعا عالیه! هدر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یچه‌ها! بعضی از قالب‌های بلاگیکس اینجورین که وقتی پست رو لایک می‌کنی، یه صفحه‌ی جدید باز میشه و یه قلب قرمز نشون میده که زیرش نوشته «پسندیده شد» و از این حرفا. من می‌خوام این آپشن رو توی قالب رویا حذف کنم. کسی می‌دونه که چه جوری باید انجامش بدم؟<br>پیشاپیش از کمک‌تون ممنونم 💘</p><p>+ بلاگیکس واقعا عالیه! هدری که برای قالبت می‌ذاری رو توی نسخه‌ی ریسپانسیو و دسکتاپ متفاوت نشون میده!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/71/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>26</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>آقای میم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/70</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/70</guid>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2026 00:19:31 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[موقعیت بعد از ظهر، کمی بعد از اینکه صبحانه خوردم، تلگرام دسکتاپ.
آقای میم: اون پسره که (آیدیش رو) برات فرستادم زنده‌ست؟ یه پیام بهش بده بگو الاغ ولت تتر نصب کن برات بزنیم خب.
من: بابا آشنای توئه، بعد من بهش پیام بدم؟ 😂
آقای میم: خخخ. بذار بهش میگم.
من: پیام دادم.
آقای میم: خب پس نمیدم. خخخ.
من: تنها...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>موقعیت بعد از ظهر، کمی بعد از اینکه صبحانه خوردم، تلگرام دسکتاپ.</p><blockquote><p>آقای میم: اون پسره که (آیدیش رو) برات فرستادم زنده‌ست؟ یه پیام بهش بده بگو الاغ ولت تتر نصب کن برات بزنیم خب.<br>من: بابا آشنای توئه، بعد من بهش پیام بدم؟ 😂<br>آقای میم: خخخ. بذار بهش میگم.<br>من: پیام دادم.<br>آقای میم: خب پس نمیدم. خخخ.<br>من: تنها راهی که به ذهنم می‌رسه (تا راضی شه تتر بزنیم براش) اینه که براش نود بفرستم 😂<br>آقای میم: نمیشه برای من بفرستی 😁 قول میدم تا شب کانفینگ پیدا کنم 😁<br>من: Deal! پس اول کانفیگ پیدا کن، بعد می‌فرستم برات.<br>آقای میم: چشم.</p></blockquote><p>شب آنلاین شدم و دیدم که نتونسته کانفیگ بخره. پولش تو صرافیه. گوگل ایمیلش رو به خاطر استفاده‌ی زیاد از وی‌پی‌ان مسدود کرده. می‌خواست ایمیل صرافی رو تغییر بده اما کد تایید به گوشی فرستاده میشه. خطی که داره ایرانه و اس‌ام‌اس خارجی قطعه. حساب رو خواهرش احراز هویت کرده و اونم ایرانه؛ اینترنت نداره.</p><blockquote><p>آقای میم: هزاران کیلومتر هم فاصله داشته باشی، آخوند می‌گادت.</p></blockquote><p><br>پ.ن: من و آقای میم سال 91 با هم آشنا شدیم؛ گمونم از طریق فیسبوک. چند ماهی با هم توی رابطه بودیم. آخرش روز تولدم باهام کات کرد! :)) توی این سال‌ها گاهی وقتا به صورت دوستانه با هم در ارتباط بودیم اما هر بار دعوامون می‌شد و دیگه نمی‌خواستیم که ریخت همو ببینیم چون که اون به مرزهای من احترام نمی‌ذاشت و یه جوری می‌رفت روی اعصابم. دیگه دو سه سال اخیر خیلی جدی هر باری که پیام داد تا بخواد منو ببینه، قاطعانه گفتم نه (تاثیر تراپی.)<br>الان چند ماهیه که مهاجرت کرده. گمونم بعد از اتفاقات دی بود که بهم پیام داد و از لحن پیام‌هاش واضح بود که تغییر کرده. منم گاردم رو آوردم پایین. حالا دیگه یه ارتباط مسالمت آمیز داریم با هم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/70/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>رویایی به اسم اینترنت</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/69</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/69</guid>
		<pubDate>Sat, 04 Apr 2026 00:52:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دو هفته‌ی اول جنگ صبحا که از خواب بیدار می‌شدم، گوشی رو چک می‌کردم تا ببینم که اینترنت وصل شده یا نه؛ درست مثل جنگ دوازده روزه، اما هر بار اون no internet connection لعنتی بالای مرورگر ظاهر می‌شد. الان دیگه با حقیقت مواجه شدم: تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشه آخوند اینترنت رو وصل نمی‌کنه چون از مردم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دو هفته‌ی اول جنگ صبحا که از خواب بیدار می‌شدم، گوشی رو چک می‌کردم تا ببینم که اینترنت وصل شده یا نه؛ درست مثل جنگ دوازده روزه، اما هر بار اون no internet connection لعنتی بالای مرورگر ظاهر می‌شد. الان دیگه با حقیقت مواجه شدم: تا زمانی که جنگ ادامه داشته باشه آخوند اینترنت رو وصل نمی‌کنه چون از مردم و انتشار حقیقت وحشت داره.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/69/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>42</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>آم؟!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/68</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/68</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Apr 2026 20:32:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان عذر می‌خوام، ولی از فردا قراره چیکار کنیم؟! الان که اینترنت نیست چه جوری قراره پول دربیاریم؟! من دیگه واسه یه سطل کوچیک ماست هم دارم حساب کتاب می‌کنم. هر چیزی که از توی یخچال برمی‌دارم و می‌خورم بهم استرس میده چون ممکنه دیگه نتونم بخرمش! جدی پلن‌مون چیه دوستان؟!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان عذر می‌خوام، ولی از فردا قراره چیکار کنیم؟! الان که اینترنت نیست چه جوری قراره پول دربیاریم؟! من دیگه واسه یه سطل کوچیک ماست هم دارم حساب کتاب می‌کنم. هر چیزی که از توی یخچال برمی‌دارم و می‌خورم بهم استرس میده چون ممکنه دیگه نتونم بخرمش! جدی پلن‌مون چیه دوستان؟!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/68/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>💚🖤 Forest 🖤💚</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/67</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/67</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Apr 2026 18:36:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خورشید داره غروب می‌کنه. ابرا دوباره به رنگ گلبهی در اومدن. بسته‌ی عود Forest رو باز کردم و اولین استیکش رو برداشتم. از توی سایت توگوش مهستی پلی کردم؛ اصلا رفتم اشتراکش رو خریدم که فقط بتونم هایده و مهستی گوش بدم؛ پاک کردن آرشیو موزیک، فیلم و سریالم قطعا بزرگ‌ترین گهی بود که به عنوان یه ایرانی خوردم...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خورشید داره غروب می‌کنه. ابرا دوباره به رنگ گلبهی در اومدن. بسته‌ی عود Forest رو باز کردم و اولین استیکش رو برداشتم. از توی سایت <a href="https://toogoosh.com/" rel="nofollow">توگوش</a> مهستی پلی کردم؛ اصلا رفتم اشتراکش رو خریدم که فقط بتونم هایده و مهستی گوش بدم؛ پاک کردن آرشیو موزیک، فیلم و سریالم قطعا بزرگ‌ترین گهی بود که به عنوان یه ایرانی خوردم (البته همچنان اصرار به استریم کردن دارم!) تخت رو مرتب کردم. فندک رو برداشتم و عود رو روشن کردم؛ عطرش پیچید زیر دماغم. یاد تو افتادم. نمی‌دونم چرا یاد تو افتادم! شاید چون وقتی با هم بودیم این عود رو روشن می‌کردم؟ شاید توی خونه‌ی تو این عود رو روشن کرده بودیم؟ حالا چرا بعد از این همه مدت یهو این عود منو یاد تو انداخته؟! سری پیش Forest گرفته بودم یا Rain Forest؟! یادم نمیاد. فقط می‌دونم که غروبه، گاهی وقتا باد پرده رو تکون میده و یه غمی توی دلم در جریانه. یادته؟ یه بارم برا تو تعریف کرده بودم که غروب رفتم سر پنجره‌ی اتاقم؛ دیدم که باد داره برگ‌های درخت همسایه رو تکون میده. دلم گرفت. برات تعریفش کردم و گفتی که حتما میای دنبالم (تا بریم بیرون.) کلا منتظر بهونه بودی که بیای دیدنم. منم که از خدا خواسته. گمونم داشتیم می‌رفتیم انزلی و نزدیکای خمام بودیم که ازم راجع به حسم پرسیدی. بهت گفتم یه جا خونده بودم آدمایی که افسردگی دارن حتی وزش یه باد می‌تونه غمگین‌شون کنه. ولی الان دارم فکر می‌کنم که شایدم ربطی به افسردگی نداره و ما آدمای حساس اینجوری هستیم.</p><p>آهنگ «وقتی رفتم» از مهستی عزیزم:<br> </p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://s15.uupload.ir/files/aleme/Music/Mahasti%20-%20Vaghti%20Raftam.mp3"><audio src="https://s15.uupload.ir/files/aleme/Music/Mahasti%20-%20Vaghti%20Raftam.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/67/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>38</slash:comments>
		<category>و موسیقی</category>
		<category>هارت</category>
	</item>
	<item>
		<title>بانو هایده</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/66</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/66</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Apr 2026 15:56:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هایده اگه می‌دونست که قراره یه روز از هوش مصنوعی استفاده کنید و با صداش چنین آهنگای سطح پایینی بسازید قطعا هیچوقت سمت خوانندگی نمی‌رفت. جدی باید گوشی و اینترنت رو از اینایی گرفت که با صدای هایده آهنگ‌های ai می‌سازن. توی قانون اساسی جدید باید این کار رو جرم انگاری کنیم. من دیگه واقعا نمت. این اواخر ت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هایده اگه می‌دونست که قراره یه روز از هوش مصنوعی استفاده کنید و با صداش چنین آهنگای سطح پایینی بسازید قطعا هیچوقت سمت خوانندگی نمی‌رفت. جدی باید گوشی و اینترنت رو از اینایی گرفت که با صدای هایده آهنگ‌های ai می‌سازن. توی قانون اساسی جدید باید این کار رو جرم انگاری کنیم. من دیگه واقعا نمت. این اواخر توی اسپاتیفای هم از دست آهنگاشون آرامش نداشتم؛ برا خودم هایده پلی می‌کردم و چند دقیقه‌ای زندگی زیبا می‌شد که یهو آهنگ بعدی از این هوش مصنوعیا بود و یادم می‌آورد که اگه آخوندا نبودن، ما هم مثل سایر ملت‌های آزاد هیچ محدودیتی برای خلق هنر نداشتیم و مردم به خاطر مرگ موسیقی مجبور نبودن که برای اندکی لذت به صدای خواننده‌ی چهل سال پیش چنگ بندازن.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/66/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>و موسیقی ما رو نجات میده</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/64</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/64</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 23:48:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز وقتی پست «کله‌م خراب.» رو نوشتم، دو دقیقه بعدش یاد آهنگ تیلر سوییفت (Who's Afraid Of Little Old Me?) افتادم و به پستم اضافه کردمش. بعد دلم خواست که اجراش رو تماشا کنم. از دوربین ساختمون چک کردم و دیدم که ظاهرا کسی جز من توی آپارتمان نیست. کنسرت اراز تور (اجرای آخرش توی کانادا) رو پلی کردم؛ صدا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز وقتی پست «<a href="https://torturedpoet.blogix.ir/post/62/">کله‌م خراب.</a>» رو نوشتم، دو دقیقه بعدش یاد آهنگ تیلر سوییفت (Who's Afraid Of Little Old Me?) افتادم و به پستم اضافه کردمش. بعد دلم خواست که اجراش رو تماشا کنم. از دوربین ساختمون چک کردم و دیدم که ظاهرا کسی جز من توی آپارتمان نیست. کنسرت اراز تور (اجرای آخرش توی کانادا) رو پلی کردم؛ صدای موزیک رو تا آخر زیاد کردم و همراه آهنگ عربده کشیدم. پنجره‌ها و در بالکن باز بود. نور بهاری وسط خونه می‌تابید و باد خنک پرده‌ها رو تکون می‌داد. من داشتم صبحونه آماده می‌کردم.</p><p>سه چهار دفعه برگشتم عقب و اجرا رو از اول پلی کردم. واقعا عصبانی بودم و خشم توی واژه‌ها و پرفورمنس تیلر رو حس می‌کردم؛ به خصوص که دیشب رفتم توییتر و دیدم یکی از دوستام از قلب استرالیا توییت زده و ابراز نگرانی کرده که مردم دارن عکس بچه‌هایی که ج.ا اسلحه دست‌شون داده رو بدون سانسور کردن چهره‌شون منتشر می‌کنن! ته توییت‌شم هشتگ #انسان_باشیم زده بود!! جدی این خارج نشین‌ها آب و هوای جهان اول که بهشون می‌خوره عقل‌شون رو از دست میدن! منم شلنگ رو گرفتم ریدم به سر تا پاش! کسخل اصلا می‌فهمی جنگ یعنی چی؟! می‌دونی دشمن یعنی چی؟! اون بچه خیلی راحت می‌تونه یه تیر بزنه وسط پیشونی من، اونوقت تو داری یه جور حرف می‌زنی که انگار یه وایت کودنی که نمی‌دونه آخوند و اسلام چیه و ایران رو آی‌رَن تلفظ می‌کنه!!! این چپ بازیا چیه از خودت درمیاری؟!</p><p>وای اصلا باورم نمی‌شد که ما ۳۳ روزه اینترنت نداریم و من واسه یه گیگ کانفیگ ۷۵۰هزار تومن پول دادم، اونوقت دوست من از وسط استرالیا دغدغه‌ش اینه که چرا چهره‌ی توله‌های عرزشی سانسور نمیشه! بعدم مثل یه دهه شصتی واقعی شروع کرد به پرت و پلا تفت دادن و پیش خودشم خیال می‌کرد که داره حرفای منطقی می‌زنه! دوست کسخل من! اون بچه اگه زنده بمونه، بزرگ که بشه میشه یه تاپاله‌ی قاتل عین باباش! جای این حرفای جهان اولی وسط جنگ خاورمیانه نیست!! دشمن ما اسلحه دستشه و ما حتی کیر خر هم نداریم! بعد برگشته به من میگه «خیال کردی کشورهای دیگه امن هستن؟!» جدی ناراحت بودم که از پشت لپ‌تاپ نمی‌تونم جفت پا برم توی صورتش! خیال می‌کنن ما چون مهاجرت نکردیم پس خریم و هیچ ذهنیتی از واقعیت دنیا نداریم!</p><p>خلاصه داشتم صبحونه آماده می‌کردم و مثل همیشه کوریوگرافی آهنگای تیلر رو همراهش تکرار می‌کردم. آخراش دیگه خیلی جنایی شده بود چون چاقویی که واسه خورد کردن کلم‌ها برداشته بودم دستم بود و داشتم همراه آهنگ فورتنایت می‌خوندم: «زنت به گل‌ها آب میده. دلم می‌خواد که بکشمش!» :)))</p><p>ولی جدی:</p><blockquote><p style="text-align:center;">I wanna snarl and show you just how disturbed this has made me<br>You wouldn't last an hour in the asylum where they raised me</p></blockquote><p>یه دورم اجرای The Smallest Man Who Ever Lived رو تماشا کردم چون واقعا bridge این آهنگ توی تاریخ تکرار نشدنیه 😭<br>در پایان اونقدر داد زده بودم که صدام کمی گرفته بود! :)) و شما نمی‌دونید که صدای من چقدر بلنده! مربی آوازم بهم گفته بود «صدات زنگ داره.»</p><p>+ راستی، <a href="https://chat.boofai.com/" rel="nofollow">هوش مصنوعی بوف</a>، <a href="https://toogoosh.com/" rel="nofollow">سایت موزیک توگوش</a> و <a href="https://easysoft.ir/services/convertor" rel="nofollow">مبدل آنلاین اعداد</a> رو به پست <a href="https://torturedpoet.blogix.ir/tag/26/">لینک‌های کاربردی</a> اضافه کردم.</p><p>+ لیست آهنگایی که گوش دادم:</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/22533" type="single"></iframe></div><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/22537" type="single"></iframe></div><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/22527" type="single"></iframe></div><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/22524" type="single"></iframe></div><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/64/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>38</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>جنگ</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>خدا آدم رو محتاج دیگری نکنه</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/63</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/63</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 18:13:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حواسم هست که بلاگیکس آپدیت نوروزی داد ولی شماها همچنان قالب طراحی نکردید برامون 🤨😢💔]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حواسم هست که بلاگیکس آپدیت نوروزی داد ولی شماها همچنان قالب طراحی نکردید برامون 🤨😢💔</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/63/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>کله‌م خراب.</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/62</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/62</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 16:06:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیگه کم‌کم ترکیب قطعی اینترنت و بی‌پولی داره از من یه فاشیست می‌سازه.
+ نمی‌فهمم یعنی چی که بهم میگن بله و روبیکا و کیر خر نصب کن! مثل اینه که بهم بگن بیا گوشیت رو همراه تمام محتوای داخلش تحویل عرزشیا بده تا برا خودشون اون تو بگردن! کسخلی چیزی هستید عزیزانم؟!
+ واقعا You don't get to tell me about s...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیگه کم‌کم ترکیب قطعی اینترنت و بی‌پولی داره از من یه فاشیست می‌سازه.</p><p>+ نمی‌فهمم یعنی چی که بهم میگن بله و روبیکا و کیر خر نصب کن! مثل اینه که بهم بگن بیا گوشیت رو همراه تمام محتوای داخلش تحویل عرزشیا بده تا برا خودشون اون تو بگردن! کسخلی چیزی هستید عزیزانم؟!</p><p>+ واقعا You don't get to tell me about sad!</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/22533" type="single"></iframe></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/62/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>دوازده فروردین</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/61</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/61</guid>
		<pubDate>Thu, 02 Apr 2026 04:02:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بالاخره امروز کونم رو جمع کردم و از خونه رفتم بیرون. آفتاب دیگه تقریبا داشت غروب می‌کرد و ابرا حسابی نارنجی و صورتی شده بودن. ایرپادم رو به بلوتوث وصل کردم و می‌خواستم آلبوم جدید هری رو پلی کنم. هنوز چند قدم از ساختمون فاصله نگرفته بودم که یه خانوم جوون بهم گفت «چه خانوم خوشگلی!!» لنگه‌ی راست ایرپاد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بالاخره امروز کونم رو جمع کردم و از خونه رفتم بیرون. آفتاب دیگه تقریبا داشت غروب می‌کرد و ابرا حسابی نارنجی و صورتی شده بودن. ایرپادم رو به بلوتوث وصل کردم و می‌خواستم آلبوم جدید هری رو پلی کنم. هنوز چند قدم از ساختمون فاصله نگرفته بودم که یه خانوم جوون بهم گفت «چه خانوم خوشگلی!!» لنگه‌ی راست ایرپادم رو از گوشم درآوردم و بهش گفتم «مرسی عزیزم! چشمات قشنگ می‌بینه!» و بعدش خطاب به زوج جوونی که همراهش بودن گفت «خیلی ناز بود!»</p><p>نمی‌دونم این کوچه‌ها تا کی قراره منو یاد هیجده دی بندازن، اما هر بار که از این مسیر رد می‌شم یاد حال و هوای اون شب میوفتم.</p><p>حس کردم که گرمم شده. قبل از اینکه از خونه بیام بیرون دو بار لباس عوض کردم. راستش وقتی که فصل عوض میشه یادم نمیاد که پارسال چه لباسی رو توی اون هوا می‌پوشیدم! هرچقدر بیشتر قدم برمی‌داشتم بیشتر گرمم می‌شد. تصمیمم رو گرفتم؛ باید برم توالت عمومی تا جوراب شلواری و شومیزم رو دربیارم.</p><p>این عرزشیا هم فاز برداشته‌ن برا من! بعضیاشون از این نقاب‌هایی می‌زنن که فقط دو تا چشم و دهن‌شون پیداست. یه پیرمرد داشت از کنار مامورا رد می‌شد. با چهره‌ای که شبیه علامت سوال بود زل زد به اونی که نقاب و اسلحه داشت؛ از همون نگاه‌های طلبکار و آمیخته با وقاحت که پیرمردای پنجاه و هفتی دارن. سرش رو بین مامورها و لباس شخصیا چرخوند و سعی داشت بفهمه این کسخلا چرا همچینن؟! خنده‌م گرفت. ولی خودم رو جمع کردم قبل از اینکه تروریستا بهم شلیک کنن.</p><p>چند متر بالاتر یکی دیگه‌شون دستمال بسته بود دور صورتش و اسلحه داشت. از روی نرده بلند شد و شلوارش رو کشید بالا. «آخه تو شلوارتم نمی‌تونی سر جاش نگه داری، اونوقت می‌خوای با دشمن بجنگی؟!» هر بار از نو برگام می‌ریزه که بلد نیستن اسلحه دست بگیرن و نوک تفنگ‌شون خیلی رندوم به سمت مردمه!</p><p>خیلی بامزه‌ست. راننده‌ها وقتی که یه خانوم خوشگل هستی ترمز می‌کنن و بهت اجازه میدن که از روی خط عابر رد بشی.</p><p>بالاخره رسیدم به توالت عمومی. رفتم توی اتاق «مادر و کودک» که قفل نداشت. لباسام رو درآوردم و یه نفس راحت کشیدم. بعدش رفتم توی یکی از مغازه‌هایی که داخل کوچه بود. نیاز به یه پلاستیک داشتم تا لباسام رو بذارم داخلش. فروشنده قبول نکرد که در ازای پلاستیک پولی بگیره. من پلاستیک رو برداشتم، یه پنج هزار تومنی گذاشتم روی لپ‌تاپش و سریع رفتم سمت در. دختره بازوم رو گرفت اما من بلند گفتم «شب بخیر! خدافظ!» و فرار کردم.</p><p>رفتم داخل فروشگاه رشت-11. یادش بخیر! اون موقع که دلار دو هزار تومن بود حتی توی مرکز شهر می‌تونستی کلی لباس زیر قشنگ و باکیفیت پیدا کنی. الان چی؟! همه‌ش آشغالای فیک به همراه تولیدات داخلی. دست خالی اومدم بیرون.</p><p>توی فروشگاه و خیابون با یه سری نگاه‌هایی مواجه شدم که برام عجیب بود. یادم اومد که نوروزه و مسافر اومده. اون پسرایی که بهم زل زده بودن رشتی نبودن. پسرای رشتی به آدم زل نمی‌زنن. البته پیرمردا چرا! حتی توی تاکسی هم بلد نیستن که چه جوری بشینن. در عوض پسرا یه جوری خودشون رو جمع می‌کنن که گاهی میگم «آقا جا هست، راحت باش!» بعضیاشون کم مونده که از در برن بیرون!! به نظرم این قضیه ثابت می‌کنه که تفکیک جنسیتی فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه. ماهایی که توی عروسیامون زن و مرد جدا نیستن، جشن‌ها و دورهمیامون تک جنسیتی نیست، با همدیگه می‌ریم طبیعت‌گردی و تفریحات مشترک انجام می‌دیم، به اینترنت (R.I.P) پورن، فیلم، سریال، سوشال مدیا و غیره دسترسی داریم؛ ماها با بیشتر از یک فرهنگ مواجه شدیم و این کمک کرده تا ذهن‌مون با دیدن یه لباس متفاوت رَم نکنه!</p><p>قبل از اینکه وارد بازار بشم گوشیم رو درآوردم تا یه پست توی وبلاگ بذارم. مثل همیشه گوشی خیلی آزادانه توی دستم بود. یهو یادم اومد که الان کلی مسافر اومده و رشت دیگه اون امنیت سابق رو نداره. گوشی رو گذاشتم توی کیفم و رفتم تا خرید کنم. جدی به مردم دنیا حق میدم که دل‌شون نخواد کسی به کشورشون مهاجرت کنه. واقعا سخته که یه عده بیان توی شهر/کشورت زندگی کنن و باعث تغییر توی امنیت و فرهنگ اون منطقه بشن.</p><p>یه دسته کاهو از کی شده صد و چهارده هزار تومن؟! کسکشا تموم شید دیگه! تموم شید تا این سرزمین روزای روشن رو ببینه.</p><p>برگشتنی داشتم خریدهام رو حمل می‌کردم و یکم این پلاستیک اون پلاستیک کردم تا راحت‌تر توی دست بگیرم‌شون. یهو با خودم گفتم «اصلا چه معنی میده که من اینا رو با خودم اینور اونور ببرم؟! آیا الان نباید یه دوس‌پسر می‌داشتم که خریدام رو واسم میاورد و داخل ماشین می‌ذاشت؟!» ای بابا.</p><p>می‌خواستم صندلی جلو بشینم اما وقتی فهیدم که اون دو تا خانوم سوار ماشین نمیشن، نظرم عوض شد و رفتم عقب نشستم. جلو نشستن توی ماشین یه مرد غریبه ایده‌ی خوبی نیست؛ اغلب اوقات. به جز من مسافر دیگه‌ای نبود. راننده حرکت کرد. توی مسیر دیدم که این ریتاردها بازم اومدن راه‌پیمایی! اغلب‌شونم زن بودن. زن‌هایی که یه عمر سرکوب شدن و هیچ اختیاری از خودشون نداشتن. حالا با چهار تا شعار دادن احساس قدرت می‌کنن. راننده جلوی نونوایی نگه داشت و عذرخواهی کرد تا بره نون بخره. برای رسیدن عجله‌ای نداشتم. نون سنگک خرید و کلی بهم تعارف کرد. آقای مهربونی بود. منم جلوی پروتیینی محله‌مون پیاده شدم. ۹تا دونه تخم مرغ شد ۱۳۰ تومن. مادر همه‌تون رو گاییدم که سال ۹۶ وقتی اومدیم خیابون، تخم مرغ دونه‌ای ۵۰۰ (تا تک) تومن شده بود اما بسیجی داشت به دودول کوچیک باباش می‌خندید و ما رو مسخره می‌کرد که بابت قیمت‌ها معترض بودیم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/61/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>blog.ir</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/60</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/60</guid>
		<pubDate>Wed, 01 Apr 2026 22:31:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ببخشید ولی امیدوارم که بیان برای واقعی خاموش شده باشه. اینجوری تکلیف همه‌‌مون مشخص میشه. وضعیت مسخره‌ایه که من هر روز باید دو تا وبلاگ رو چک کنم تا پست‌های جدید رو ببینم 🙄]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببخشید ولی امیدوارم که بیان برای واقعی خاموش شده باشه. اینجوری تکلیف همه‌‌مون مشخص میشه. وضعیت مسخره‌ایه که من هر روز باید دو تا وبلاگ رو چک کنم تا پست‌های جدید رو ببینم 🙄</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/60/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>اقتصاد مال خر است</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/59</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/59</guid>
		<pubDate>Wed, 01 Apr 2026 20:19:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هر گوشه از رشت که یه متر فضای خالی داشت تبدیل شده به کافه، قهوه‌خونه، دکه‌ی چای فروشی و فضایی برای غذا خوردن. به صورت کاملا رسمی هیچگونه سرگرمی جز غذا خوردن برامون باقی نمونده؛ که خیلیا پول همونم نداریم :))]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر گوشه از رشت که یه متر فضای خالی داشت تبدیل شده به کافه، قهوه‌خونه، دکه‌ی چای فروشی و فضایی برای غذا خوردن. به صورت کاملا رسمی هیچگونه سرگرمی جز غذا خوردن برامون باقی نمونده؛ که خیلیا پول همونم نداریم :))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/59/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>آپارات 💩</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/58</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/58</guid>
		<pubDate>Wed, 01 Apr 2026 13:58:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ویدیوهای آموزشی آپارات قطعا به دردنخورترین ویدیوهایی هستن که در زندگیم دیده‌م. می‌خوام فرمت یه ویدیو (کنسرت هری استایلز) رو تغییر بدم و حجمش رو کم کنم ولی تنظیماتش رو توی نرم افزار HandBrake یادم رفته. نمی‌دونم بیست سال پیش مردم چه جوری جواب سوالات‌شون رو پیدا می‌کردن و هر ده دقیقه یک‌بار سرشون رو ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ویدیوهای آموزشی آپارات قطعا به دردنخورترین ویدیوهایی هستن که در زندگیم دیده‌م. می‌خوام فرمت یه ویدیو (کنسرت هری استایلز) رو تغییر بدم و حجمش رو کم کنم ولی تنظیماتش رو توی نرم افزار HandBrake یادم رفته. نمی‌دونم بیست سال پیش مردم چه جوری جواب سوالات‌شون رو پیدا می‌کردن و هر ده دقیقه یک‌بار سرشون رو به نزدیک‌ترین دیوار نمی‌کوبیدن.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/58/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>لینک‌های کاربردی در زمان قطعی اینترنت</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/57</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/57</guid>
		<pubDate>Tue, 31 Mar 2026 23:17:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[اول از همه سایت
https://iran.ir
هست که می‌تونید از طریقش به همه‌ی این سایت‌های داخلی و نسخه‌های وب پیام رسان‌های داخلی دسترسی پیدا کنید. 
وضعیت آب و هوا:
https://irimo.ir
سایت واسه آپلود عکس و فایل:
(بعضی از این سایت‌ها فقط با وای‌فای باز میشن. پس حواس‌تون باشه اگه از عکساش توی بلاگ‌تون استفاده می‌ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">اول از همه سایت<br><a href="https://iran.ir" rel="nofollow">https://iran.ir</a><br>هست که می‌تونید از طریقش به همه‌ی این سایت‌های داخلی و نسخه‌های وب پیام رسان‌های داخلی دسترسی پیدا کنید. </p><p style="text-align:center;">وضعیت آب و هوا:<br><a href="https://irimo.ir" rel="nofollow">https://irimo.ir</a></p><p style="text-align:center;">سایت واسه آپلود عکس و فایل:<br>(بعضی از این سایت‌ها فقط با وای‌فای باز میشن. پس حواس‌تون باشه اگه از عکساش توی بلاگ‌تون استفاده می‌کنید، فقط اونایی که وای‌فای دارن می‌تونن عکساتون رو ببینن.)<br><a href="http://pastehub.ir" rel="nofollow">http://pastehub.ir</a><br><a href="https://m.ulni.ir" rel="nofollow">https://m.ulni.ir</a><br><a href="https://uploadkon.ir" rel="nofollow">https://uploadkon.ir</a><br><a href="https://www.picofile.com" rel="nofollow">https://www.picofile.com</a><br><a href="https://uupload.ir" rel="nofollow">https://uupload.ir</a><br><a href="http://linklick.ir" rel="nofollow">http://linklick.ir</a><br><a href="https://uploadboy.com" rel="nofollow">https://uploadboy.com</a><br><a href="https://my.files.ir" rel="nofollow">https://my.files.ir</a><br><a href="https://nixfile.com" rel="nofollow">https://nixfile.com</a><br><a href="https://upha.ir" rel="nofollow">https://upha.ir</a><br><a href="https://guardnet.ir" rel="nofollow">https://guardnet.ir</a></p><p style="text-align:center;">سرچ عکس و ویدیو:<br><a href="https://taw-bio.ir" rel="nofollow">https://taw-bio.ir</a></p><p style="text-align:center;">دانلود فیلم، سریال، انیمیشن و انیمه:<br><a href="https://dls2.iran-gamecenter-host.com/DonyayeSerial" rel="nofollow">https://dls2.iran-gamecenter-host.com/DonyayeSerial</a> (2,4,5,6,7)<br><a href="https://nairobi.saymyname.website/Series" rel="nofollow">https://nairobi.saymyname.website/Series</a><br><a href="https://berlin.saymyname.website" rel="nofollow">https://berlin.saymyname.website</a><br><a href="https://rio.ggusers.com/Series" rel="nofollow">https://rio.ggusers.com/Series</a><br><a href="https://dl2.sermoviedown.pw" rel="nofollow">https://dl2.sermoviedown.pw</a> (2,3,4,5,11,12)<br><a href="https://www.myf2mi.top" rel="nofollow">https://www.myf2mi.top</a><br><a href="https://www.f2me.top" rel="nofollow">https://f2me.top</a><br><a href="https://cup.theazizi.ir" rel="nofollow">https://cup.theazizi.ir</a><br><a href="https://flzios.ir" rel="nofollow">https://flzios.ir</a><br><a href="https://www.oldtowns.top" rel="nofollow">https://oldtowns.top</a><br><a href="https://gifpey.info" rel="nofollow">https://gifpey.info</a><br><a href="https://cup.theazizi.ir" rel="nofollow">https://cup.theazizi.ir</a><br><a href="https://dls2.iran-gamecenter-host.com/DonyayeSerial" rel="nofollow">https://dls2.iran-gamecenter-host.com/DonyayeSerial</a><br><a href="https://nilfgaard.top" rel="nofollow">https://nilfgaard.top</a><br><a href="https://doostihaa.com" rel="nofollow">https://doostihaa.com</a><br><a href="https://topfilme.ir" rel="nofollow">https://topfilme.ir</a><br><a href="https://uptvs.com" rel="nofollow">https://uptvs.com</a><br><a href="https://kiamovie.ir" rel="nofollow">https://kiamovie.ir</a><br><a href="https://dlrozaneh.ir" rel="nofollow">https://dlrozaneh.ir</a><br><a href="https://vipofilm.com" rel="nofollow">https://vipofilm.com</a><br><a href="https://filmr.ir" rel="nofollow">https://filmr.ir</a><br><a href="https://myfilm2m.ir" rel="nofollow">https://myfilm2m.ir</a><br><a href="https://zardfilm.in" rel="nofollow">https://zardfilm.in</a></p><p style="text-align:center;">تماشای آنلاین فیلم و سریال:<br><a href="https://pishtazmovie.ir" rel="nofollow">https://pishtazmovie.ir</a><br><a href="https://namava.ir" rel="nofollow">https://namava.ir</a><br><a href="https://filmnet.ir" rel="nofollow">https://filmnet.ir</a><br><a href="https://filimo.com" rel="nofollow">https://filimo.com</a><br><a href="https://gapfilm.ir" rel="nofollow">https://gapfilm.ir</a></p><p style="text-align:center;">تماشای آنلاین و دانلود فیلم، سریال، انیمیشن، انیمه، استندآپ کمدی، ریلتی شو و غیره با خریدن اشتراک:<br><a href="https://avasaraf.top" rel="nofollow">https://avasaraf.top</a><br><a href="https://empirebesttv125.cfd" rel="nofollow">https://empirebesttv125.cfd</a></p><p style="text-align:center;">زیرنویس فیلم و سریال:<br><a href="https://subkade.ir" rel="nofollow">https://subkade.ir</a><br><a href="https://subzone.ir" rel="nofollow">https://subzone.ir</a><br><a href="https://3fa.ir" rel="nofollow">https://3fa.ir</a></p><p style="text-align:center;">دانلود آهنگ:<br><a href="https://radio.9craft.ir" rel="nofollow">https://radio.9craft.ir</a><br><a href="https://melovaz.ir" rel="nofollow">https://melovaz.ir</a><br><a href="https://behmelody.in" rel="nofollow">https://behmelody.in</a><br><a href="https://beeptunes.com" rel="nofollow">https://beeptunes.com</a><br><a href="https://www.vmusic.ir" rel="nofollow">https://vmusic.ir</a><br><a href="https://upmusics.com" rel="nofollow">https://upmusics.com</a><br><a href="https://avapedia.com" rel="nofollow">https://avapedia.com</a></p><p style="text-align:center;">گوش دادن آنلاین به آهنگ‌های خارجی:<br>(اگه اشتراک بخرید می‌تونید دانلود هم کنید)<br><a href="https://musilon.com" rel="nofollow">https://musilon.com</a></p><p style="text-align:center;">گوش دادن آنلاین و دانلود آهنگ ایرانی و خارجی با خرید اشتراک:<br><a href="https://toogoosh.com" rel="nofollow">https://toogoosh.com</a></p><p style="text-align:center;">واسه اهل کتاب:<br><a href="https://fidibo.com" rel="nofollow">https://fidibo.com</a><br><a href="https://taaghche.com" rel="nofollow">https://taaghche.com</a><br><a href="https://www.navaar.ir" rel="nofollow">https://navaar.ir</a><br><a href="https://libra-books.com" rel="nofollow">https://libra-books.com</a><br><a href="https://ebooksworld.ir" rel="nofollow">https://ebooksworld.ir</a></p><p style="text-align:center;">دانلود نرم افزار، اپلیکیشن و بازی:<br><a href="https://bazion.ir" rel="nofollow">https://bazion.ir</a><br><a href="https://soft98.ir" rel="nofollow">https://soft98.ir</a><br><a href="https://yasdl.com" rel="nofollow">https://yasdl.com</a><br><a href="https://farsroid.com" rel="nofollow">https://farsroid.com</a><br><a href="https://vgdl.ir" rel="nofollow">https://vgdl.ir</a><br><a href="https://par30games.net" rel="nofollow">https://par30games.net</a><br><a href="https://gameq.ir" rel="nofollow">https://gameq.ir</a><br><a href="https://cafebazaar.ir" rel="nofollow">https://cafebazaar.ir</a><br><a href="https://myket.ir" rel="nofollow">https://myket.ir</a><br><a href="https://downloadha.com" rel="nofollow">https://downloadha.com</a><br><a href="https://download.ir" rel="nofollow">https://download.ir</a><br><a href="https://patoghu.com" rel="nofollow">https://patoghu.com</a><br><a href="https://gold-team.org" rel="nofollow">https://gold-team.org</a><br><a href="https://bosgame.ir" rel="nofollow">https://bosgame.ir</a><br><a href="https://pirategames.ir" rel="nofollow">https://pirategames.ir</a><br><a href="https://sarzamindownload.com" rel="nofollow">https://sarzamindownload.com</a><br><a href="https://dlfox.com" rel="nofollow">https://dlfox.com</a></p><p style="text-align:center;">جستجوگر:<br><a href="https://zarebin.ir" rel="nofollow">https://zarebin.ir</a><br><a href="https://gerdoo.me" rel="nofollow">https://gerdoo.me</a><br><a href="https://shaadbin.ir" rel="nofollow">https://shaadbin.ir</a><br><a href="https://search.bertina.ir" rel="nofollow">https://search.bertina.ir</a><br><a href="https://2059.ir" rel="nofollow">https://2059.ir</a></p><p style="text-align:center;">هوش مصنوعی :<br><a href="https://chat.boofai.com" rel="nofollow">https://chat.boofai.com</a><br><a href="https://hooshyar.golrang.ai" rel="nofollow">https://hooshyar.golrang.ai</a><br><a href="https://hooshang.ai" rel="nofollow">https://hooshang.ai</a><br><a href="https://chat.smartbytes.ir" rel="nofollow">https://chat.smartbytes.ir</a><br><a href="https://hooshang.ai" target="_blank" rel="nofollow">https://hooshang.ai</a><br><span style='background-color:rgba(221,223,228,0.04);color:rgb(221,223,228);font-family:"Open Sans", sans-serif;font-size:14px;'> </span><a href="https://gapgpt.app/chat" target="_blank" rel="nofollow">https://gapgpt.app/chat</a><br><span style='background-color:rgba(221,223,228,0.04);color:rgb(221,223,228);font-family:"Open Sans", sans-serif;font-size:14px;'> </span><a href="https://roboo.ir/" target="_blank" rel="nofollow">https://roboo.ir</a><br><a href="https://boofai.com" rel="nofollow">https://boofai.com</a><br><a href="https://liara.ir/" target="_blank" rel="nofollow">https://liara.ir</a></p><p style="text-align:center;">نقشه‌ی آنلاین و مسیریابی:<br><a href="https://neshan.org" rel="nofollow">https://neshan.org</a><br><a href="https://balad.ir" rel="nofollow">https://balad.ir</a></p><p style="text-align:center;">مبدل آنلاین اعداد انگلیسی به فارسی:<br><a href="https://easysoft.ir/services/convertor" rel="nofollow">https://easysoft.ir/services/convertor</a></p><p style="text-align:center;">ترجمه‌ی متن و دیکشنری:<br><a href="https://www.faraazin.ir" rel="nofollow">https://faraazin.ir</a><br><a href="https://abadis.ir" rel="nofollow">https://abadis.ir</a><br><a href="https://fastdic.com" rel="nofollow">https://fastdic.com</a><br><a href="https://dic.b-amooz.com" rel="nofollow">https://dic.b-amooz.com</a></p><p style="text-align:center;">هوش مصنوعی رایگان داخل تلگرام:<br><a href="https://t.me/ChatGPT_General_Bott" rel="nofollow">https://t.me/ChatGPT_General_Bott</a><br><a href="https://t.me/GPTooliBot" rel="nofollow">https://t.me/GPTooliBot</a><br><a href="https://t.me/TypespaceBot" rel="nofollow">https://t.me/TypespaceBot</a><br><a href="https://t.me/JWGPT3_bot" rel="nofollow">https://t.me/JWGPT3_bot</a><br> </p><p style="text-align:center;">بچه‌ها من بیشتر این لینک‌ها رو از چنل‌های <a href="https://t.me/vasl_bashim" rel="nofollow">https://t.me/vasl_bashim</a> و (آدرس اون یکی رو یادم نیست) برداشتم. ادیتش رو خودم انجام دادم و یه سری لینک هم خودم به لیست اضافه کردم.<br>امیدوارم مورد پسندتون واقع بشه 💚</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/57/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		<category>لینک‌های کاربردی</category>
	</item>
	<item>
		<title>به تاریخ یازده فروردین</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/56</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/56</guid>
		<pubDate>Tue, 31 Mar 2026 21:32:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[روشنایی نور آفتاب توی خونه می‌تابید. هوا کاملا بهاری بود؛ درست مثل هوایی که توی بچگی منتظر بودم تا مدیر مدرسه اعلام کنه که قراره ما رو ببرن اردو. دیگه یه اردو چی بود که این مادرجنده‌ها همونم توی بعضی سال‌ها ازمون دریغ کردن؟! رفتم سر پنجره‌ی اتاقم. آسمون آبی بود. ابرا سفید و تپل بودن. نسیم بهاری از ر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روشنایی نور آفتاب توی خونه می‌تابید. هوا کاملا بهاری بود؛ درست مثل هوایی که توی بچگی منتظر بودم تا مدیر مدرسه اعلام کنه که قراره ما رو ببرن اردو. دیگه یه اردو چی بود که این مادرجنده‌ها همونم توی بعضی سال‌ها ازمون دریغ کردن؟! رفتم سر پنجره‌ی اتاقم. آسمون آبی بود. ابرا سفید و تپل بودن. نسیم بهاری از روی پوستم رد می‌شد. به برگ‌های سبز درخت‌ها نگاه کردم که تازه جوونه زدن. زیر لب گفتم: «هوا هوای خودکشیه!»</p><p>وقتی آقای سین اومد خونه، براش حسی که داشتم رو تعریف کردم. ازم پرسید «چی جلوت رو گرفته؟» از توی هال داد زدم «دیدن نابودی آخوند!» مشغول قانع کردن خودم برای خوردن یه قاشق دیگه از غذا بودم که آقای سین اومد توی هال. گفتم «می‌خوام به مدت یک روزم که شده ایران بدون آخوند رو ببینم. ضمن اینکه نمی‌خوام توی ایران بمیرم!»</p><p> </p><p>+ یعنی فقط وضعیت سلامت روان من و دوستام! :))))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/56/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>آقای سین</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/55</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/55</guid>
		<pubDate>Mon, 30 Mar 2026 06:33:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برخلاف پیام دیگران، جواب پیام اون رو دادم. وقتی آیفون رو زد و تصویرش رو دیدم، ضربان قلبم رفت بالا. ریشش رو اصلاح کرده بود و یه ته‌ریش قشنگی روی صورتش داشت. بهم گفت لباسی که تنش هست رو تازه خریده. نظرم رو پرسید. گفتم قشنگه. یه سری از لباس‌هاش رو اومد توی رشت خرید. چرا به من نگفت و همراه اون دوستش رفت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برخلاف پیام دیگران، جواب پیام اون رو دادم. وقتی آیفون رو زد و تصویرش رو دیدم، ضربان قلبم رفت بالا. ریشش رو اصلاح کرده بود و یه ته‌ریش قشنگی روی صورتش داشت. بهم گفت لباسی که تنش هست رو تازه خریده. نظرم رو پرسید. گفتم قشنگه. یه سری از لباس‌هاش رو اومد توی رشت خرید. چرا به من نگفت و همراه اون دوستش رفت واسه خرید کردن؟!</p><p>هزار تا فکر مختلف از توی ذهنم می‌گذشت. هزار تا کار داشتم که باید انجام می‌دادم و هزار تا متن بود که باید تایپ می‌کردم. مغزم درست کار نمی‌کرد. بهم گفت که احتمالا فردا همراه دوستاش میره مازندران. حسودیم شد؛ «چرا با اونا میره و پیش من نمی‌مونه؟!» منم با این خلاهای عاطفیم به غرعان! حالا خوبه اصلا هیچ ربطی به هم نداریم و هیچ جای زندگی همدیگه نیستیم!</p><p>بهش نقاشی تعارف زدم. جوابش مثبت بود. رفتم واسش تخته، کاغذ و راپید آوردم تا همراه من نقاشی کنه. مدادرنگیای کوچولوم که بعضیاشون اندازه‌ی یه بند انگشت هستن نظرش رو جلب کردن. دلش خواست که از مدادرنگیای فسقلیم عکس بگیره. گمونم یه ساعتی مشغول عکاسی بودیم! هی مدادها رو می‌چیدیم و هی میوفتادن. چند باری دستم خورد و کل مدادها افتادن. آروم دستش رو گذاشت روی پام و گفت Don't be sad! گمونم بعد از اینکه چند بار موقع رد شدن از خیابون بازوش رو گرفتم و موقع حرف زدن و شوخی کردن تماس فیزیکی کوچیک داشتم باهاش، متوجه شده که من با تماس‌های بدنی این شکلی مشکلی ندارم.</p><p>حین عکاسی از مدادرنگیا رفتم چای ریختم برا جفت‌مون. همزمان به این فکر می‌کردم که می‌خواستم شب رو زود بخوابم اما راستش وقت گذروندن باهاش رو دوس دارم. حس خوبی بود که کنارش نشسته بودم.</p><p>واسش یه سری از وسایل تزیین که برا هالووین درست کرده بودم رو آوردم. یه روح کوچیک رو انتخاب کرد و گذاشت کنار مدادرنگیا. سلیقه‌ش با من فرق داره. اون روحه هرگز انتخاب من نمی‌بود. اما از نظر اون قیافه‌ش خنده‌داره. ساعت سه بعد از نصف شب ازم پرسید «به نظرت این کاری که ما داریم انجام می‌دیم غیرعادی نیست؟!» گفتم چیِ من و تو عادیه که این یکی عادی باشه عزیزم؟!</p><p>بهش گفتم حروف چ و ش رو جالب تلفظ می‌کنه. بهم گفت که تا به حال کسی بهش چنین چیزی نگفته بود. حروفی که تقریبا با نوک زبون بیان میشن رو یه جور قشنگی تلفظ می‌کنه.</p><p>روی زمین دراز کشید. موهای فرفریش با پوست دست راستم اصطکاک پیدا کردن. دلم می‌خواست دست کنم توی موهاش و صورتش رو نوازش کنم.</p><p>عینکش رو که برمی‌داره خیلی جذاب میشه. چشماش درشت‌تر از چیزیه که از پشت عدسی عینکش دیده میشه. ترکیب چشماش و لبخندش رو واقعا دوس دارم.</p><p>بهم گفت چند ساله که دستاش لرزش خفیف داره. گفتم اکس منم دستاش می‌لرزید. من اصولا با پسری که می‌دونم احتمالش هست توی رابطه برم راجع به جزییات اکسم و رابطه‌مون حرفی نمی‌زنم. می‌دونم که ما تایپ هم نیستیم و چیزهای مختلفی رو از رابطه می‌خوایم، حتی راه‌مونم دوره؛ بنابراین رابطه‌ای هم شکل نمی‌گیره. واسه همین راجع به اکسم حرف زدم باهاش.</p><p>اون شب که داشتم عکس اکسم رو به خانوم پ و آقای الف نشون می‌دادم، اونم عکسش رو دید. امشب گفت که از میزان شباهت‌شون به همدیگه برگاش ریخته بود و یه لحظه از خودش پرسید «ما کی کنار دریا با هم عکس گرفتیم؟!» بعدم با یه خنده‌ی ریز گفت «گویا از پسرای مو فرفری که عینک می‌زنن و بینی بزرگ دارن خوشت میاد!» حالا خبر نداره که قد اکسمم بلند بود! خندیدم و بهش گفتم «حتی مثل تو تئاتر کار می‌کرد!» چیزی که یادم رفت بهش بگم این بود که اونم به جزییات توجه می‌کرد، روحیه‌ی لطیفی داشت و رابطه‌ش با رنگا خوب بود.</p><p>صبح که بیدار بشم احتمالا رفته. منم ساعت ده و ربع باید با تراپیستم صحبت کنم تا متوجه بشم که چرا یهویی بعد از سه سال این آدم جذاب شده برام. والا آدمیزادم با این احساساتش و پیچیدگی‌های ذهنش! همین مدل احساسات عجیب غریبه که باعث میشه به صورت ناخودآگاه از رابطه دوری کنم. آسیب دیدن، شکستن قلبم و جدایی خیلی دردناک و ترسناکه برام.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/55/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>هارت</category>
	</item>
	<item>
		<title>گرفتار شدیم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/54</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/54</guid>
		<pubDate>Sun, 29 Mar 2026 20:15:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[شما میاید عید دیدنی؛ صدای جیغ و گریه‌های بچه‌هاتون رو ما باید تحمل کنیم 🦍
+ کامنت‌هاتون رو یکم دیگه جواب میدم. واقعا انرژیم پایینه .:T_T:.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما میاید عید دیدنی؛ صدای جیغ و گریه‌های بچه‌هاتون رو ما باید تحمل کنیم 🦍</p><p>+ کامنت‌هاتون رو یکم دیگه جواب میدم. واقعا انرژیم پایینه .:T_T:.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/54/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>هیترهای بهار</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/52</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/52</guid>
		<pubDate>Sun, 29 Mar 2026 03:52:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بازم خدا رو شکر که جنگه و اینترنت قطعه وگرنه باید چسناله‌های ملت رو در راستای «وای فروردین چرا تموم نمیشه؟! وای باورتون میشه تازه نصف تعطیلات گذشته؟!» تحمل می‌کردم. گویی توی ماه‌های بعدی براشون ریده‌ن.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بازم خدا رو شکر که جنگه و اینترنت قطعه وگرنه باید چسناله‌های ملت رو در راستای «وای فروردین چرا تموم نمیشه؟! وای باورتون میشه تازه نصف تعطیلات گذشته؟!» تحمل می‌کردم. گویی توی ماه‌های بعدی براشون ریده‌ن.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/52/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>وضعیت موجود 💩</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/51</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/51</guid>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2026 23:43:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[با کلی ذوق و شوق هفتصد مگابایت کنسرت هری استایلز رو آپلود کردم که بذارم توی وبلاگ. الان دیدم فایلی که آپلود شده فقط صدا داره؛ تصویر نداره :))]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با کلی ذوق و شوق هفتصد مگابایت کنسرت هری استایلز رو آپلود کردم که بذارم توی وبلاگ. الان دیدم فایلی که آپلود شده فقط صدا داره؛ تصویر نداره :))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/51/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>سیم‌کارت سفید چیه؟ (۲۰ نمره)</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/50</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/50</guid>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2026 14:11:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[توی گشت و گذار دیدم که کاربر Tamila راجع به سیم‌کارت سفید پرسیده. رفتم واسش کامنت بذارم اما دیدم که باکس کامنت هم توی تعداد کاراکتر محدودیت داره و هم با خطای «از واژه‌های تکراری استفاده نکنید» مواجه شدم! 😐
من از سال ۲۰۱۳ توی توییترم. بنابراین می‌خوام دانسته‌های این سیزده سال رو باهاتون به اشتراک بذا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توی گشت و گذار دیدم که کاربر <a href="https://tamila.blogix.ir/">Tamila</a> راجع به <a href="https://tamila.blogix.ir/post/14/">سیم‌کارت سفید</a> پرسیده. رفتم واسش کامنت بذارم اما دیدم که باکس کامنت هم توی تعداد کاراکتر محدودیت داره و هم با خطای «از واژه‌های تکراری استفاده نکنید» مواجه شدم! 😐<br>من از سال ۲۰۱۳ توی توییترم. بنابراین می‌خوام دانسته‌های این سیزده سال رو باهاتون به اشتراک بذارم:</p><p>سیم‌کارت سفید به سیم‌کارت‌هایی گفته میشه که به اینترنت بدون فیلترینگ دسترسی دارن. بهش میگن سیم‌کارت سفید چون هیچ سایت و پلتفرمی توش توی لیست سیاه (فیلتر) نیست. مسئولین، آقازاده‌ها، مزدورها، عرزشیا، آخوند به کون‌ها و خون‌شورها کسایی هستن که سیم‌کارت سفید دریافت می‌کنن. قطعا تمامی فعالیت‌هاشون تحت کنترله و اگه دست از پا خطا کنن به گا میرن.</p><p>سال‌های ساله که یه عده دارن از چنین خدماتی استفاده می‌کنن اما گندش زمانی در اومد که چند ماه پیش ایلان ماسک یه قابلیت جدید به توییتر اضافه کرد؛ الان توییتر بهت نشون میده که آیپی کاربرها مال کدوم کشوره و دارن از چه دستگاهی (اندروید، آیفون، دسکتاپ) استفاده می‌کنن. کسایی که سیم‌کارت سفید دارن آیپی‌شون واسه ایران و یا غرب آسیاست. اما افراد عادی مثل ماها که برای اتصال از وی‌پی‌ان استفاده می‌کنیم، آیپی‌مون مال کشور مربوط به وی‌پی‌ان‌مونه.</p><p>این سیم‌کارت رو افراد خاص به صورت رایگان دریافت می‌کنن اما در ازاش برای ج.ا کار می‌کنن. مثلا این سلبریتی‌ها و مجری‌هایی که همیشه پشت حکومت هستن و توی قطعی اینترنت به اینستا و توییتر دسترسی دارن؛ اینا همه‌شون سیم‌کارت سفید دارن. اصلا کار یه عده از صاحبان سیم‌کارت سفید اینه که بیان توی اینترنت بین قومیت‌های کشور اختلاف ایجاد کنن، بین جریان‌های فکری چند دستگی ایجاد کنن، به ذهن مردم جهت بدن و واسه آخوندا خایه‌مالی کنن.</p><p>یه تعداد اکانت توی توییتر هست که ما بهشون می‌گیم اکانت ناامن. اکانت‌های ناامن اکانت‌های سایبری هستن. در واقع ج.ا برای چنین اکانت‌هایی هزینه می‌کنه؛ از جیب ما می‌دزده و به مینیون‌های خودش میده. این اکانت‌ها در ابتدا خودشون رو به شکل من و تو جا می‌زنن و محتوای فکری مشابه ما تولید می‌کنن تا اعتماد مردم رو جلب کنن و فالوورشون زیاد بشه. حتی میرن از توی پینترست و اینستا عکس آدمای رندوم خارجی که شبیه ما هستن رو برمی‌دارن و به عنوان عکس خودشون منتشر می‌کنن. یا مثلا راجع به موضوعات جنجالی توییت می‌زنن تا مردم از روی هیجان واکنش نشون بدن و ایمپرشن اکانت‌شون بره بالا. بعد توی موقعیت‌های حساس، مثل زمان اعتراضات و جنگ، خود واقعی‌شون رو نشون میدن و شروع می‌کنن به نفع ج.ا محتوا منتشر می‌کنن. و از اونجایی که فالوور و ایمپرشن اکانت‌شون بالاست، محتواشون خیلی راحت دیده میشه. این موضوع بهشون کمک می‌کنه تا اخبار دلخواه خودشون رو در سطح کشور و در سطح جهانی منتشر کنن. اینجوری تصویر دلخواه‌شون از کشور رو به شهروند خارجی و رسانه‌های خارجی نشون میدن. واسه همینه که خیلی از خارجیا حرف ما مردم عادی ایران رو باور نمی‌کنن چون رسانه‌ی ج.ا داره چیز دیگه‌ای رو بهشون نشون میده.</p><p>از وقتی که ایلان ماسک آپدیت جدید واسه توییتر داد، تعداد اکانت‌های ناامن خیلی کمتر شده چون تشخیص‌شون راحت شده. قبلا برای شناسایی‌شون خیلی چالش داشتیم؛ هر چند ماه یکبار ویژگی مشترک‌شون تغییر می‌کرد. مثلا یه مدت تاریخ جوین همه‌شون ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ بود. یه مدت روی چشم‌شون توی عکس پروفایل خط قرمز می‌کشیدن. یه مدت یه عکس مشابه روی هدر اکانت‌شون می‌ذاشتن. این نشونه‌های مشترک واسه اینه که راحت همو پیدا کنن؛ با همدیگه تعامل کنن و اکانت‌شون زودتر رشد کنه.<br>و اینکه الان توییتر اکانت‌هایی که ربات هستن رو حذف می‌کنه. یه عده از این اکانت‌ها عملا پشتش آدم نبود و از طریق بات‌ها کنترل می‌شدن. حتی چند تا از زندانی‌های سیاسی توی تجربیات‌شون نوشتن که وقتی دستگیر شدن، از زیر چشم‌بند توی گوشی بازجوها دیدن که صاحب یه سری از این اکانت‌ها بودن.</p><p>به صورت کلی سیم‌کارت سفید دستمزد رقصیدن روی خون هم‌میهنته. دقیق نمی‌دونم که برای خود اینترنت‌شونم پول پرداخت می‌کنن یا نه، اما خب بعید نیست که کل اینترنت هم رایگان در اختیارشون قرار بگیره. درواقع سیمکارت سفید یکی از ساندیس‌هاییه که بهشون میدن. البته اسم سیم‌کارت سفید زیادی فنسی و گوگولیه. باید اسمش رو گذاشت سیم‌کارت <span style="color:hsl(0,88%,36%);">خونین</span>.</p><p> </p><p>+ اولین باری که بحث سیمکارت بدون فیلتر توی کشور مطرح شد، سال ۱۴۰۲ بود که تیم النصر عربستان با پرسپولیس توی تهران بازی داشت؛ به کل تیم و تدارکات سیمکارت بدون فیلتر دادن. درست مثل کره‌ی شمالی که اگه به عنوان توریست بری، امکانات در اختیارت قرار میدن تا بری واسه بقیه‌ی دنیا به‌به چه‌چه کنی که کره‌ی شمالی اونقدرا که میگن بد نیست!<br>اون موقع کریستین رونالدو توی النصر بازی می‌کرد.الان دیگه خبرش رو ندارم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/50/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>وا!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/49</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/49</guid>
		<pubDate>Sat, 28 Mar 2026 01:25:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ساعت یک و نیم شب چرا صدای قار قار کلاغ میاد؟!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت یک و نیم شب چرا صدای قار قار کلاغ میاد؟!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/49/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>ماکارونی با چاشنی موسیقی</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/48</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/48</guid>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2026 22:35:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تمام توانم رو جمع کردم تا بلند شم؛ ظرف بشورم و شام بپزم. دلم برای این آهنگ مایلی تنگ شده بود. یکی از آهنگای مورد علاقه‌مه. ایرپادم رو گذاشتم توی گوشم و پیشبندم رو بستم.
بعد از این آهنگ، خود سایت میوزیلون واسم یکی دو تا آهنگ کانتری پلی کرد. رفتم توی اکانت آرتیستش، کل آلبوم رو گوش دادم. آهنگاش ملایمه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تمام توانم رو جمع کردم تا بلند شم؛ ظرف بشورم و شام بپزم. دلم برای این آهنگ مایلی تنگ شده بود. یکی از آهنگای مورد علاقه‌مه. ایرپادم رو گذاشتم توی گوشم و پیشبندم رو بستم.</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/74139" type="single"></iframe></div><p>بعد از این آهنگ، خود سایت میوزیلون واسم یکی دو تا آهنگ کانتری پلی کرد. رفتم توی اکانت آرتیستش، کل آلبوم رو گوش دادم. آهنگاش ملایمه و کاملا مناسب شرایط سردرد منه. دلم برا موزیک فولک و کانتری تنگ شده بود. می‌ذارمش که شما هم لذت ببرید:</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/287103" type="album"></iframe></div><p>+ قبل از نوشتن این پست با ارور «500» بلاگیکس مواجه شدم. همین‌مون مونده که وبلاگ رو هم از دست بدیم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/48/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>Blah blah blah</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/47</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/47</guid>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2026 20:04:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چهار روزه که هی میگم امروز دیگه لاک می‌زنم! اما هر روز کار پیش میاد و به آینده‌ی نامعلوم موکول میشه! می‌خواستم روی ناخنم طرح شکوفه بزنم، آخه بهار شده. دیگه دیدم انرژی ندارم، با خودم گفتم بهتره کمالگرایی رو بذارم کنار و موقتا یه رنگ ساده بزنم. رنگ قرمزی که تازه خریدمش رو برداشتم + اون قرمز اکلیلی. تر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چهار روزه که هی میگم امروز دیگه لاک می‌زنم! اما هر روز کار پیش میاد و به آینده‌ی نامعلوم موکول میشه! می‌خواستم روی ناخنم طرح شکوفه بزنم، آخه بهار شده. دیگه دیدم انرژی ندارم، با خودم گفتم بهتره کمالگرایی رو بذارم کنار و موقتا یه رنگ ساده بزنم. رنگ قرمزی که تازه خریدمش رو برداشتم + اون قرمز اکلیلی. ترکیب این دوتا روی هم واقعا خوشگل و سکسیه ❤️✨</p><p>+ سردرد دارم. گردنم درد می‌کنه؛ دردش جوریه که انگار دیشب بد خوابیدم. سردردمم می‌تونه به خاطر همون باشه.<br>+ گشنمه.<br>+ حوصله‌ی دیدن پست این عرزشیا رو توی اکسپلور ندارم.<br>+ کسّ ننه‌ی آخوند.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/47/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>خبر مرگ‌تون رو واسم بیارن</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/46</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/46</guid>
		<pubDate>Fri, 27 Mar 2026 03:16:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[برای آپلود عکس و آهنگ توی حداقل هشت تا سایت اکانت ساختم. شماره موبایل و ایمیل ازم گرفتن. واسه یکی‌شون پول پرداخت کردم. لینک‌ها زرت و زرت منقضی میشن و توی هیچ قبرستونی نمی‌تونی فایل آپلود کنی و خیالت راحت باشه که لینک‌ها دائمی هستن و نیاز نداری که یه ساعت بعد توی سر خودت بزنی.
واسه اینکه توی این وبلا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای آپلود عکس و آهنگ توی حداقل هشت تا سایت اکانت ساختم. شماره موبایل و ایمیل ازم گرفتن. واسه یکی‌شون پول پرداخت کردم. لینک‌ها زرت و زرت منقضی میشن و توی هیچ قبرستونی نمی‌تونی فایل آپلود کنی و خیالت راحت باشه که لینک‌ها دائمی هستن و نیاز نداری که یه ساعت بعد توی سر خودت بزنی.<br>واسه اینکه توی این وبلاگم تبلیغ نشون داده نشه پول پرداخت کردم.<br>اینجور به کسکشی افتادم چون یه عده مادرجنده دل‌شون خواسته که اینترنت ما رو قطع کنن. وگرنه من الان سر خونه زندگی خودم (تلگرام) بودم و نیازی نبود واسه سایت‌های ایرانی کیری خایه‌مالی کنم تا بتونم اینجا یه دونه آهنگ share کنم.<br>سگ رید سر قبر هرچی آخونده. کاش ترامپ و نتانیاهو یه دونه موشک بزنن وسط خونه‌ی ما؛ بمیرم و از این حقارت و بردگی که گرفتارش هستیم راحت شم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/46/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>36</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>فاینالی! نحوه‌ی قرار دادن موزیک توی پست‌هامون</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/45</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/45</guid>
		<pubDate>Thu, 26 Mar 2026 18:17:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خب! من توی پست قبلی ازتون کمک خواستم. سپید عزیز لطف کرد و بهم یاد داد که چه جوری میشه توی پست‌هامون موزیک بذاریم که خودش پلیر داشته باشه.
• این کد رو باید توی قسمت HTML پست‌تون وارد کنید:
<audio src="__AUDIO__" controls=""></audio>
• بعدش __AUDIO__ رو حذف کنید و به جاش لینک آهنگ دلخواه‌تون رو قرار ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خب! من توی پست قبلی ازتون کمک خواستم. <a href="https://whiteo.blogix.ir/">سپید</a> عزیز لطف کرد و بهم یاد داد که چه جوری میشه توی پست‌هامون موزیک بذاریم که خودش پلیر داشته باشه.</p><p>• این کد رو باید توی قسمت HTML پست‌تون وارد کنید:<br>&lt;audio src="__AUDIO__" controls=""&gt;&lt;/audio&gt;</p><p>• بعدش __AUDIO__ رو حذف کنید و به جاش لینک آهنگ دلخواه‌تون رو قرار بدید.</p><p>همین دیگه. خوش بگذره!</p><p>+ راستی من چهار تا آهنگ به پست دیشبم اضافه کردم. از دیشب در تلاشم که یاد بگیرم چه جوری باید آهنگ بذارم :)) لینک پستم رو می‌ذارم براتون:<br><a href="https://torturedpoet.blogix.ir/post/43/">دارم به زور ادامه میدم</a></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/45/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>و موسیقی</category>
		<category>لینک‌های کاربردی</category>
	</item>
	<item>
		<title>کومک 🥺👈👉</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/44</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/44</guid>
		<pubDate>Thu, 26 Mar 2026 15:36:37 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان عزیز
توی بلاگیکس چطور می‌تونیم که یه آهنگ رو به صورت پلیر توی پست بذاریم؟
من توی چند تا پلتفرم مختلف آپلود کردم ولی به نتیجه نرسیدم. ممنون میشم اگه کسی بلده به منم یاد بده.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان عزیز<br>توی بلاگیکس چطور می‌تونیم که یه آهنگ رو به صورت پلیر توی پست بذاریم؟<br>من توی چند تا پلتفرم مختلف آپلود کردم ولی به نتیجه نرسیدم. ممنون میشم اگه کسی بلده به منم یاد بده.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/44/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دارم به زور ادامه میدم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/43</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/43</guid>
		<pubDate>Thu, 26 Mar 2026 03:19:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزا کم می‌نویسم چون مهمون دارم. واسه نوشتن نیاز به تنهایی و سکوت دارم. نیاز دارم که آزادانه بتونم به چیزای مختلف فکر کنم، بدون اینکه کسی حواسم رو پرت کنه و ذهنم روی مسائل دیگه متمرکز بشه. هرچند که دوستام بیشتر کارها رو انجام میدن؛ غذا می‌خرن، آشپزی می‌کنن و ظرف می‌شورن اما من هم باید توی این کا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزا کم می‌نویسم چون مهمون دارم. واسه نوشتن نیاز به تنهایی و سکوت دارم. نیاز دارم که آزادانه بتونم به چیزای مختلف فکر کنم، بدون اینکه کسی حواسم رو پرت کنه و ذهنم روی مسائل دیگه متمرکز بشه. هرچند که دوستام بیشتر کارها رو انجام میدن؛ غذا می‌خرن، آشپزی می‌کنن و ظرف می‌شورن اما من هم باید توی این کارها مشارکت کنم. خونه و آشپزخونه نیاز به مراقبت و رسیدگی دائمی دارن؛ به خصوص وقتی که تعداد آدم‌ها توی خونه زیاد میشه، زودتر هم کثیف میشه. وقتایی که مهمون دارم بیشتر وقتم به میزبانی می‌گذره و حقیقتا نو واندر که مامان‌ها بیشتر وقتا اعصاب ندارن.</p><p>امروز بچه‌ها تصمیم گرفتن راز جنگل بازی کنن. من ایرپادم رو گذاشتم توی گوشم، پیشبند بستم، ماسک زدم، دستکش پوشیدم و اسپری گازپاک‌کن رو برداشتم. پریشب آقای الف همبرگر سرخ کرد و چنان شعله‌ی گاز رو زیاد کرد که مطمئنم روغن تا سر کوچه‌مونم پریده. گاز واقعا کثیف بود؛ حتی رد شدن از کنارش میلم به زندگی رو پنج درصد کم می‌کرد. چهار تا از آهنگ‌هایی که تیلر سوییفت توی اراز تور از آلبوم The Tortured Poets Department با پیانو اجرا کرده بود رو پلی کردم. دوباره ابرهای سیاه اومدن وسط قفسه‌ی سینه‌م و فضای درونم رو تاریک و پر از غم کردن. پلی لیست روی تکرار بود و من همینطور گاز رو می‌سابیدم و دنبال لکه‌های چربی می‌گشتم. دیدم که چقدر شبیه مامانم شده‌م؛ اونم به جای بودن توی جمع و لذت بردن از کنار هم بودن ترجیح میده خونه رو تمیز کنه. اونم میگه «بهم اصرار نکنید بذارید که کارم رو انجام بدم! اینجوری حالم بهتره!»</p><p>راستش چند سالیه که دیگه از بازی‌ها لذت نمی‌برم؛ حوصله‌م رو سر می‌برن. ترجیح میدم با دوستام جمع شیم و راجع به خودمون صحبت کنیم؛ که همدیگه رو بیشتر بشناسیم. آدما نیاز دارن که بدونن یکی توی دنیا هست که حرف‌شون رو می‌فهمه و به نظرم یکی از ویژگی‌های مهم یه دوست خوب اینه که کنارش بتونی از احساساتت صحبت کنی و اون بدون قضاوت بهت گوش بده و کنارت بشینه.</p><p>گاز که تمیز شد سطل آشغال رو هم شستم چون اصلا بوی جالبی نداشت. کارم که تموم شد واقعا خسته بودم؛ انرژی روانیم تخلیه شده بود. بچه‌ها مشغول بازی بودن؛ با گوشی‌شون ازشون عکس یهویی گرفتم و رفتم روی تخت دراز کشیدم. دلم می‌خواست گریه کنم اما سر و صدای بچه‌ها اجازه نمی‌داد که توی فضای روانی مناسب قرار بگیرم. بعد از بازی رفتن ناهار رو آماده کنن و هی می‌گفتن آبکش بده، قابلمه کجاست، لیمو ترش می‌خوایم، کیر خر می‌خوایم؛ منم هی مجبور بودم که از اتاق بیام بیرون و اصلا نتونستم که استراحت کنم.</p><p>آخرین باری که از اتاق اومدم بیرون، از بچه‌ها عذرخواهی کردم که انرژی روانیم پایینه. و براشون توضیح دادم که الان توی سالگرد آشناییم با اکسم هستم که از دستش دادم. آخه بدن یادش می‌مونه و آدم توی چنین سالگردهایی بدون اینکه خودش بخواد به هم می‌ریزه. آقای پ گفت «من و بابامم هر سال نزدیک سالگرد مامانم واقعا حال‌مون بد میشه. اگه ایموشنال ساپورت می‌خوای، خانوم پ هست.» خانوم پ دوس‌دختر آقای الفه. اومد بغلم کرد. اون یکی خانوم پ که دوس‌دختر آقای پ هست هم به بغل ما اضافه شد. من و خانوم پ (اولی) رفتیم توی اتاق.روی تخت نشستیم، همو بغل کردیم و گریه کردیم. بهش گفتم که دلم می‌خواست توی مراسم‌هایی که دوستای اکسم می‌گیرن شرکت کنم اما اونا اصلا شبیه آدمایی به نظر نمیان که حس کنی تمایلی به ارتباط باهات دارن. حتی هر بار که میرم بیرون، ته ذهنم خیال می‌کنم قراره سگش رو ببینم. بهش گفتم بارها و بارها راجع به این آدم ژورنال کردم و نوشتم؛ دیگه نمی‌دونم که اصلا چی باید راجع بهش بنویسم.</p><p>یکم گذشت و آقای الف وارد اتاق شد. مثل اغلب مردا تلاش کرد تا توی چنین شرایطی ما رو بخندونه. بهش گفتیم که ما الان نیاز داریم غمگین باشیم و گریه کنیم. چند دقیقه‌ی بعد آقای پ همراه دوس‌دخترش اومدن توی اتاق. به محض اینکه در رو باز کرد شروع کرد به مسخره کردن آقای الف؛ عادت دارن که سر به سر هم بذارن و همدیگه رو روست می‌کنن. شمع‌هایی که توی شیشه‌ی واین گذاشته‌م رو روشن کردم و چند دقیقه‌ای دور هم صحبت کردیم. بعدش بچه‌ها گفتن که ناهار آماده‌ست. میز رو چیدیم و مشغول خوردن غذا شدیم. من هنوز بغض توی سینه داشتم اما همراه غذا قورتش دادم.</p><p>راستش گریه‌هام هنوز تموم نشده. حتی نمی‌دونم که کی تموم میشه. شاید نیازه که برم سر مزارش. زنده بودن کار سختیه و من واقعا از آدمیزاد بودن و احساسات داشتن خسته‌م.</p><p>+ آهنگ‌هایی که گوش دادم؛ دقیقا به همین ترتیب:</p><p>How Did It End - Taylor Swift (Eras Tour, Live From Stockholm)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/How%20Did%20It%20End%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Stockholm).mp3"><audio src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/How%20Did%20It%20End%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Stockholm).mp3" controls=""></audio></div></figure><p> </p><p>loml - Taylor Swift (Eras Tour, Live From Paris)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/loml%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Paris).mp3"><audio src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/loml%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Paris).mp3" controls=""></audio></div></figure><p> </p><p>My Boy Only Breaks His Favorite Toys - Taylor Swift (Eras Tour, Live From Paris)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/My%20Boy%20Only%20Breaks%20His%20Favorite%20Toys%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Paris).mp3"><audio src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/My%20Boy%20Only%20Breaks%20His%20Favorite%20Toys%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Paris).mp3" controls=""></audio></div></figure><p> </p><p>Peter - Taylor Swift (Eras Tour, Live From Stockholm)</p><figure class="media"><div data-oembed-url="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/Peter%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Stockholm).mp3"><audio src="https://s31.uupload.ir/files/aleme/Music/Peter%20-%20Taylor%20Swift%20(Eras%20Tour,%20Live%20From%20Stockholm).mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/43/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>I&#039;m so lonely</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/42</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/42</guid>
		<pubDate>Mon, 23 Mar 2026 16:08:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آقای سین موقتا رفت تا دوستاش رو ببینه و بعدا به احتمال زیاد برمی‌گرده. هر بار که دوستام چند روز پیشم می‌مونن، بعد از رفتن‌شون تازه یادم میاد که توی تمام این سال‌ها داشتم با یه تنهایی بزرگ زندگی می‌کردم اما اونقدر توش حل شده‌م که دیگه حواسم بهش نیست. اولش خونه خیلی خالی و دلگیر میشه اما بعد از چند سا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سین موقتا رفت تا دوستاش رو ببینه و بعدا به احتمال زیاد برمی‌گرده. هر بار که دوستام چند روز پیشم می‌مونن، بعد از رفتن‌شون تازه یادم میاد که توی تمام این سال‌ها داشتم با یه تنهایی بزرگ زندگی می‌کردم اما اونقدر توش حل شده‌م که دیگه حواسم بهش نیست. اولش خونه خیلی خالی و دلگیر میشه اما بعد از چند ساعت دوباره به اون تنهاییه عادت می‌کنم.</p><p>امروز که آقای سین رفت، روی مبل مچاله شدم. یه غمی رو توی قفسه‌ی سینه‌م حس کردم. نمی‌دونستم دلیلش چیه. تراپیست سابقم می‌گفت نیازی نیست که همون اول بدونم حسم چیه و از کجا میاد. مهم اینه که کنارش بشینم و احساسش کنم. یه بالشتک لوله‌ای رو بغل کردم؛ چقدر دلم می‌خواست که یکیو بغل کنم اما هیشکی نبود. چشمام رو بستم و حس‌های توی سینه‌م پررنگ‌تر شدن و اومدن بالا. اشک از چشمام ریخت روی گونه‌هام، غلطید و راه خودش رو تا انتهای صورتم پیدا کرد. یه سری معماها شروع کردن به حل شدن. حسم شبیه به دوران بچگیم بود؛ وقتایی که با پسرخاله‌م که همسن هستیم بازی می‌کردم و دلم می‌خواست که یکی دوستم داشته باشه. ولی چرا اون؟ شاید چون وقتایی که آدما بهم توجه نمی‌کنن واسم جذب‌ترن؛ مثل یه مرحله از گیم که باید کشفش کنی و تا انتهاش بری. وقتی که مرحله رو تموم کردی و امتیازت رو گرفتی، دیگه واست جذابیتی نداره. اینو تراپیست سابقمم چند باری بهش اشاره کرده بود. یه پسری بود که اصلا تایپ من نبود اما بعد از دیدنش ذهنم درگیرش شده بود. تراپیست سابقم بهم گفت «احتمالا واسه اینه که توجهی که می‌خوای رو بهت نمیده. و احتمالا بعد از اینکه بهت توجه کنه، دیگه برات جذابیتی نداره.»<br>والا ما هم با این الگوهای روانی‌مون. هیچ چیز سالم و قابل توجهی از والدینم و این خانواده بهم نرسیده.</p><p>توی همین فکرها بودم که یادم اومد یکی دو روز پایانی سال حواسم بود که سالگرد آشناییم با اکسمه. این چند روزی که مهمون داشتم ذهنم فرصت خالی پیدا نکرده بود تا بهش فکر کنه. دو سال پیش، این روزا، یکی از زیباترین دوره‌های زندگیم بود. من و پسر قشنگ موفرفری با هم آشنا شده بودیم و شب‌ها رو توی جاده‌های گیلان با هم به صبح می‌رسوندیم. رابطه‌ی ما طولانی نبود، اما عمیق و پررنگ بود. چهار ماه بعد از جدایی‌مون تصمیم گرفت که این دنیا رو برای همیشه ترک کنه. حالا من هر سال تنهایی یاد مناسبت‌هایی که با هم داشتیم میوفتم.</p><p>همه‌ی این افکار توی هم گره خوردن و بیشتر گریه کردم. دلم برای اکسم و سگش تنگ شد؛ برای روزایی که بوی ادکلنش از روی پوست گردنش می‌پیچید زیر دماغم و وقتی نگاهش می‌کردم واسم سوال می‌شد که چشماش چطور می‌تونه اینقدر قشنگ باشه؟</p><p>به قول Marc Maron «نیاز داشتم که همه‌ی احساساتم رو حس کنم.» پس یه آهنگ از تیلر سوییفت پلی کردم. تیلر همیشه نجات دهنده‌ست.</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/9887" type="single"></iframe></div><p>+ واسه نوشتن این پست خیلی راحت نبودم. راستش من به نوشتن توی پلتفرم‌های دیگه عادت کرده‌م و بعد از چند سال اولین باره که دارم توی وبلاگ اوپن آپ می‌کنم و راجع به چنین احساسات و افکاری صحبت می‌کنم. ولی خب، انجامش دادم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/42/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>درباره‌ی من</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>اولین روز ۱۴۰۵</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/41</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/41</guid>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2026 23:00:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بعد از ظهر اومدم برای خودم و آقای سین شیرموز درست کنم؛ همینطور که مشغول حرف زدن باهاش بودم متوجه شدم که دو سوم موز رو برش زدم و به جای پارچ مخلوط‌کن، ریختم توی سطل آشغال!
رفتم در کابینت رو باز کردم تا شیشه‌ی جو پرک رو بردارم و قاطی شیر و موز کنم. لبه‌ی شیشه خورد به کابینت و خورده‌هاش پخش شد داخل کاب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از ظهر اومدم برای خودم و آقای سین شیرموز درست کنم؛ همینطور که مشغول حرف زدن باهاش بودم متوجه شدم که دو سوم موز رو برش زدم و به جای پارچ مخلوط‌کن، ریختم توی سطل آشغال!</p><p>رفتم در کابینت رو باز کردم تا شیشه‌ی جو پرک رو بردارم و قاطی شیر و موز کنم. لبه‌ی شیشه خورد به کابینت و خورده‌هاش پخش شد داخل کابینت و روی موکت!</p><p>بالاخره شیرموز نفرین شده آماده شد و مشغول خوردنش شدیم. بعدش رفتم سراغ جاروبرقی تا کف آشپزخونه تمیز شه و خورده شیشه‌ها توی دست و پامون نره. همه‌چیز خوب پیش رفت. خم شدم که سیم جاروبرقی رو جمع کنم، یهو نمی‌دونم از کجا و چه جوری خرطوم جاروبرقی کوبیده شد به عینک و لبم! عینکم افتاد و بلافاصله طعم خون رو توی دهنم حس کردم! توی آینه نگاه کردم و دیدم که بله! قسمت داخلی لب بالا و پایینم زخم شده!</p><p>ساعت یازده شبه و گویا تونستم روز اول ۴۰۵ رو زنده بمونم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/41/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>41</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>آخرین روز ۱۴۰۴</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/40</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/40</guid>
		<pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:58:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز باید آقای سین رو می‌دیدم که چند روزیه از تهران اومده. دیشب تا صبح بیدار بودم و روز خیلی دیر بیدار شدم. سریع یه لقمه نون پنیر همراه خرما چپوندم توی دهنم و پریدم توی حموم. داشتم موهام رو می‌شستم و آهنگ استایل از تیلر سوییفت رو گوش می‌دادم که دیدم فشار آب هی داره کمتر و کمتر میشه! هی فشارش کم شد...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز باید آقای سین رو می‌دیدم که چند روزیه از تهران اومده. دیشب تا صبح بیدار بودم و روز خیلی دیر بیدار شدم. سریع یه لقمه نون پنیر همراه خرما چپوندم توی دهنم و پریدم توی حموم. داشتم موهام رو می‌شستم و آهنگ استایل از تیلر سوییفت رو گوش می‌دادم که دیدم فشار آب هی داره کمتر و کمتر میشه! هی فشارش کم شد و در نهایت قطع شد!</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/19366" type="single"></iframe></div><p>هر فاکین سال! هر فاکین سال دقیقا همین موقع آب تانکر ساختمون خالی میشه! من نمی‌فهمم این همسایه‌ها دقیقا چیو می‌شورن و چقدر می‌شورن که کل آب منبع خالی میشه! من از نه سالگی توی آپارتمان زندگی می‌کنم و تجربه‌ی زندگی توی ساختمون‌های زیادی رو داشته‌م. این ساختمون تنها ساختمونیه که توش هر سال این چالش رو داریم!</p><p>تند تند موهام رو آب کشیدم و بدون اینکه بدنم رو شسته باشم از حموم اومدم بیرون. حوله تنم کردم و رفتم کتری چای‌ساز رو برداشتم و با آبی که داخلش بود صورتم رو شستم. همزمان به زن ایرانی فحش می‌دادم که یک سال دیگه هم موفق شد بدون درمان وسواسش توی آخر سال ما برینه. به قول اون زن سیاه‌پوست که توییت زده بود:</p><blockquote><p style="text-align:center;"><i>I do not support all women. Some of you bitches are very dumb!</i></p></blockquote><p style="text-align:justify;">سریع آماده شدم و رفتم دیدن آقای سین. اسنپ گیر نمیومد و یه راننده‌ی تپسی با تاخیر خیلی زیاد بالاخره سفر رو قبول کرد. گمونم ماشینش اصلا ترمز نداشت! یه کله رانندگی می‌کرد. سر یه سه راهی دلم می‌خواست سرم رو از شیشه ببرم بیرون و به پسر جوونی که جلومون بود بگم «آقا واستا، این اصلا ترمز نداره!»</p><p style="text-align:justify;">بالاخره رسیدم شهرداری. آقای سین رو بغل کردم و بهش گفتم «دیدی با شهرداری‌مون چیکار کردن؟!» تمام شهرداری پر از پارچه‌ی سیاه و بنرهاییه که کل ساختمون شهرداری رو پوشونده! انگار نه انگار که نوروزه و مسافر میاد تا با این ساختمون عکس بگیره! درسته که وسط جنگیم اما یه عده در هر صورت سفر میرن.</p><p style="text-align:justify;">هردومون گشنه بودیم. دنبال کافه گشتیم اما جایی باز نبود؛ تلفیقی از ماه رمضون، آخرین روز سال و گشادی رشتی جماعت. همینطور توی خیابونا و کوچه پس کوچه‌ها دنبال کافه و رستوران بودیم که یهو چشم‌مون افتاد به کافه رستورانی که احتمالا تازه باز شده بود. منوشون رو بنر کرده بودن سر در ورودی! قیمتاشون خوب بود.</p><p style="text-align:justify;">رفتیم داخل. توی حیاط‌شون تاب داشتن. از این میزا گذاشته بودن که بخاری داره. چمن مصنوعی‌شون توی ذوق می‌زد. از پله‌ها رفتیم بالا. در رو که باز کردیم، درشون دیلینگ دیلینگ صدا داد. اتاق اول وایب کافه داشت؛ میز و صندلیاش چوبی بود. جز ما و یه زن و مرد که صاحب رستوران بودن کسی داخل نبود. آقاهه راهنمایی‌مون کرد سمت یه اتاق دیگه. اونجا رسمی‌تر بود و وایب رستوران می‌داد. هر دو تا اتاق پنجره داشتن و می‌تونستی حیاط رو ببینی.</p><p style="text-align:justify;">غذا سفارش دادیم. غذاشون کاملا خونگی بود و خوشمزه. رستوران‌شون اونقدر خونگی بود که باید دم دستشویی کفشت رو درمیاوردی و با دمپایی می‌رفتی داخل! :)) خلاصه سفارش‌مون رسید و توی سکوت دلپذیر رستوران مشغول خوردن غذا شدیم. چند دقیقه گذشت و از صدای ترقه‌ها متوجه شدیم که سال تحویل شده. به شوخی به آقای سین دست دادم و گفتم «نوروزتون پیروز!» و بعدش قاشق بعدی غذا رو گذاشتم توی دهنم.</p><p style="text-align:justify;">غذا که خوردیم تینت لب و لیپ گلاسم رو تمدید کردم. از صاحبای کافه خداحافظی کردیم. من دلم پیش تاب‌شون مونده بود. به آقای سین گفتم «بریم تاب سوار شیم؟» مثل همیشه موافق بود. تاب‌شون قرمز و خانوادگی بود اما فاصله‌ی کمی با سطح زمین داشت. گمونم یه ده دقیقه‌ای تاب خوردیم و راجع به چیزای رندوم صحبت کردیم. نگاه‌های آقای سین خیلی نافذه. از اون نگاه‌هایی که همراه با لبخنده و با خودت میگی این صورتیه که می‌تونم ببوسمش. اما خب من می‌خوام که فقط دوست باقی بمونیم و نمی‌خوام چیزی که داریم رو خراب کنم.</p><p style="text-align:justify;">تاب خوردن‌مون که تموم شد دیگه شب شده بود. یه گربه روی پله‌ها نشسته بود؛ مثل اغلب گربه‌ها بهمون محل نداد. کمی قدم زدیم. از شهرداری صدای بلند قرآن میومد. باد سرد می‌وزید و سینوس‌هام رو اذیت می‌کرد.</p><p style="text-align:justify;"> </p><p style="text-align:justify;">نوروزتون پیروز 🌱 </p><p style="text-align:justify;">پاینده ایران 💚 🦁 ☀️ ❤️ </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/40/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>پلیــــــــــــــــــز!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/39</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/39</guid>
		<pubDate>Fri, 20 Mar 2026 03:40:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچه‌ها یعنی واقعا هیشکی نمی‌خواد برای اینجا قالب طراحی کنه؟! به خدا هزینه‌ش رو هم می‌دیم، فقط چند تا قالب طراحی کنید و ما رو از این وضعیت نجات بدید 😭😭😭]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه‌ها یعنی واقعا هیشکی نمی‌خواد برای اینجا قالب طراحی کنه؟! به خدا هزینه‌ش رو هم می‌دیم، فقط چند تا قالب طراحی کنید و ما رو از این وضعیت نجات بدید 😭😭😭</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/39/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>بغل بهتون</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/38</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/38</guid>
		<pubDate>Fri, 20 Mar 2026 00:05:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچه‌ها جدی مرسی که هستید و می‌نویسید. تحمل این شرایط بدون شما و وبلاگ‌تون واقعا دست کمی از شکنجه نمی‌داشت. این که جمع شدیم و یه کامیونیتی تشکیل دادیم، بهمون کمک می‌کنه تا راحت‌تر از این روزای سیاه و سرد عبور کنیم. دیدن پست‌ها و کامنت‌هاتون مثل دیدن یه نور زرد توی دل یه جنگل تاریکه. به خودمون افتخار...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه‌ها جدی مرسی که هستید و می‌نویسید. تحمل این شرایط بدون شما و وبلاگ‌تون واقعا دست کمی از شکنجه نمی‌داشت. این که جمع شدیم و یه کامیونیتی تشکیل دادیم، بهمون کمک می‌کنه تا راحت‌تر از این روزای سیاه و سرد عبور کنیم. دیدن پست‌ها و کامنت‌هاتون مثل دیدن یه نور زرد توی دل یه جنگل تاریکه. به خودمون افتخار می‌کنم که حتی توی چنین روزایی یه سرپناه پیدا کردیم تا کنار هم باشیم ♥ هیچ کسکشی نمی‌تونه ما رو از هم جدا کنه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/38/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زندگی جوان ایرانی!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/37</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/37</guid>
		<pubDate>Thu, 19 Mar 2026 17:51:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[سایت یوآپلود تا همین دیروز پریروز قابلیت اینو داشت که فایل‌هایی که آپلود می‌کنی رو به صورت دائمی نگه داره. امروز که رفتم فایل آپلود کنم دیدم «دائمی» به «یه هفته!» کاهش پیدا کرده و برای مدت زمان طولانی‌تر باید اشتراک بخری! :)))) من یه زمانی توی سایت‌های 4shared و MediaFire کنسررررررت آپلود می‌کردم، ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سایت یوآپلود تا همین دیروز پریروز قابلیت اینو داشت که فایل‌هایی که آپلود می‌کنی رو به صورت دائمی نگه داره. امروز که رفتم فایل آپلود کنم دیدم «دائمی» به «یه هفته!» کاهش پیدا کرده و برای مدت زمان طولانی‌تر باید اشتراک بخری! :)))) من یه زمانی توی سایت‌های 4shared و MediaFire کنسررررررت آپلود می‌کردم، بدون اینکه حتی یک سنت پرداخت کنم! عمر فایل‌هامم دائمی بود و محدودیت نداشت!</p><p>این اهریمن از خودش هیچی نداره! هیچی به جز یه مشت مزدور و قاتل. توی تمام این سال‌ها برای ایران و ایرانی هیچ کاری نکرد. تف.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/37/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>Every fucking night!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/36</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/36</guid>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2026 23:37:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز شهر خیلی زنده بود. مردم اومده بودن خرید. طبق معمول این مامورها و لباس شخصی‌ها گوشه گوشه‌ی خیابون معلم واستاده بودن. خریدهام از فروشگاه لوازم تحریر مهران توی دستم بود و همینطور که توی پیاده‌رو قدم می‌زدم با خودم گفتم «کاش یه موشک بزنن همینجا! حاضرم خودم بمیرم ولی اینا بمیرن!»
توی شهر که راه میر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز شهر خیلی زنده بود. مردم اومده بودن خرید. طبق معمول این مامورها و لباس شخصی‌ها گوشه گوشه‌ی خیابون معلم واستاده بودن. خریدهام از فروشگاه لوازم تحریر مهران توی دستم بود و همینطور که توی پیاده‌رو قدم می‌زدم با خودم گفتم «کاش یه موشک بزنن همینجا! حاضرم خودم بمیرم ولی <span style="font-size:20px;">اینا</span> بمیرن!»</p><p>توی شهر که راه میری، تحمیل ایدیولوژی رو به وضوح می‌بینی. از هر گوشه صدای نوحه میاد. توی سبزه میدون و شهرداری هزار تا غرفه زدن. پول تک‌تک این غرفه‌ها و محصولاتش رو از جیب ما دزدیده‌ن. تعداد زن‌های چادری و مردهای ریشو بیشتر از روزای معمولیه. یهو می‌بینی یکی‌شون از جلو داره میاد و پرچم خرچنگ‌نشان دستشه.</p><p>جدی منتظرم هوا گرم بشه تا مجبور نباشم هزار لایه لباس بپوشم. اون وقته که با دیدن من و لباسام فقط حرص می‌خورن و تا انتهای ماتحت‌شون می‌سوزه.</p><p>هر شب تعداد این عرزشیا توی راهپیمایی داره کمتر میشه. امشب شاید کلا پنجاه نفر بودن. اونوقت واسه همون پنجاه نفر، پونزده تا نیروی ضد شورش آورده بودن توی میدون صیقلان! </p><p>آلودگی صوتی‌شون واقعا کلافه‌م کرده. هر کی یه اسپیکر گذاشته و یه کسشری پلی کرده. توی سبزه میدون دو تا مسجد توی فاصله‌ی پنجاه متری همدیگه هستن! یکی‌شون با صدای بلند آهنگ پخش کرده بود. یه مرد میانسال کنار فروشگاه مانتو فروشی زنبیل سبزی و تربچه گذاشته بود برای فروش. داشتم فکر می‌کردم این آدم چه گناهی کرده که تمام روز باید این صدا رو تحمل کنه؟!</p><p> </p><p>+ حین نوشتن این پست، چهار پنج دفعه در بالکن لرزید. زدن! :))) رفتم سر بالکن دیدم همه اومده‌ن سر پنجره! 🤣 واقعا Iran is not for beginners!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/36/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>چالش‌های نبود اینترنت، قسمت هزار و یکم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/35</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/35</guid>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2026 15:30:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از وقتی که اینترنت نیست دارم استندآپ کمدی تماشا می‌کنم. تصمیم گرفتم جوک‌های جالب رو یادداشت کنم. پس رفتم یکی از هزاران دفترچه‌م که نو هستن رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن‌شون. از اونجایی که به متن انگلیسی ویدیوها دسترسی ندارم، باید چند بار پاز کنم و دوباره و سه باره گوش بدم تا مطمئن شم که واژه‌ها و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از وقتی که اینترنت نیست دارم استندآپ کمدی تماشا می‌کنم. تصمیم گرفتم جوک‌های جالب رو یادداشت کنم. پس رفتم یکی از هزاران دفترچه‌م که نو هستن رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن‌شون. از اونجایی که به متن انگلیسی ویدیوها دسترسی ندارم، باید چند بار پاز کنم و دوباره و سه باره گوش بدم تا مطمئن شم که واژه‌ها و ساختار جمله‌ها رو درست شنیده‌م. و هر بار یاد دوران دانشگاه میوفتم؛ من مترجمی زبان انگلیسی خوندم و یه سری واحد به اسم «ترجمه‌ی نوار و فیلم» داشتیم. کلاس‌هاش توی لابراتوار برگزار می‌شد و همیشه‌ی خدا واسمون فایل صوتی پلی می‌کردن تا گوش بدیم و متن رو بنویسیم. یک بار هم نشد که ویدیو پخش کنن!</p><p>آخر ترمم پروژه‌ی ترجمه‌ی یه فایل رو داشتیم با مدت زمانی که استاد مشخصش می‌کرد. بچه‌ها همیشه عزا می‌گرفتن که «حالا فایل از کجا پیدا کنیم و موضوعش چی باشه که سخت نباشه؟!» اون موقع اینترنت به این شکل در دسترس نبود و مودم‌ها هنوز وای‌فای نبودن و با کابل لن وصل می‌شدن به لپ‌تاپ و پی‌سی. وی‌پی‌ان هم اینقدر راحت در دسترس نبود. ولی من از ابتدای زندگیم فن گرل بودم و همیشه می‌دونستم که میرم یه مصاحبه از اوریل لاوین برمی‌دارم و ترجمه می‌کنم. بعضی از بچه‌ها به این موضوع حسادت می‌کردن و همیشه می‌گفتن «خوش به حالت! تو که راحتی!» انگار من جلوشون رو گرفته بودم که فن کسی باشن!</p><p>یه بار تا ساعت چهار صبح پای لپ‌تاپ در حال ترجمه بودم؛ صبح روزی که باید پروژه رو تحویل می‌دادیم! یهو ورد قاطی کرد و تمام ترجمه‌م بدون اینکه سیوش کرده باشم پرید! منم چون خسته بودم و می‌دونستم که قطعا نمی‌تونم تا هشت صبح آماده‌ش کنم لپ‌تاپ رو بستم و گرفتم خوابیدم.</p><p>همه‌ی اینا رو تعریف کردم که بگم الان اینترنت نیست تا من املای واژه‌ها و ترکیب اصطلاحات جدیدی که می‌شنوم رو سرچ کنم، پس هر بار یه فحش به آخوند میدم که ما رو به این روز انداخته. همه‌ی دیکشنریامم خونه‌ی باباست. لازم شد که برم بیارم‌شون. ذره‌بین و سایت‌های ایرانی اونقدر که باید به درد نمی‌خورن. فک کن یه آدمی رفته شبکه و این چیزا خونده؛ تهش اومده داره برای اهریمن و مازلم آفتابه به دست کار می‌کنه تا اینترنت مردم رو قطع کنه، درست با همون چیزایی که توی اینترنت یاد گرفته! واقعا دریای مادرجندگی ساحل ندارد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/35/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>احتمالا از شنیدنش خوش‌تون نیاد</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/34</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/34</guid>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2026 01:05:27 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ولی وظیفه‌ی منِ وبلاگنویس نیست که محتوای وبلاگم رو به خاطر رنج سنی کاربرها سانسور کنم! اگه اینجا تینیجر سیزده چهارده ساله حضور داره، وظیفه‌ی من نیست که محتوام رو مناسب رده‌ی سنی اون‌ها کاستومایز کنم! بلکه وظیفه‌ی والدین‌شونه که روی بچه‌هاشون نظارت داشته باشن تا وارد محیطی نشن که مخصوص بزرگسالانه و م...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی وظیفه‌ی منِ وبلاگنویس نیست که محتوای وبلاگم رو به خاطر رنج سنی کاربرها سانسور کنم! اگه اینجا تینیجر سیزده چهارده ساله حضور داره، وظیفه‌ی من نیست که محتوام رو مناسب رده‌ی سنی اون‌ها کاستومایز کنم! بلکه وظیفه‌ی والدین‌شونه که روی بچه‌هاشون نظارت داشته باشن تا وارد محیطی نشن که مخصوص بزرگسالانه و مرورگرهاشون رو بر اساس سن‌شون تنظیم کنن تا هر محتوایی براشون باز نشه!</p><p>این داستان ریپورت کردن‌هاتون منو یاد زمان‌هایی می‌ندازه که ساسی آهنگ میده بیرون! همیشه یه عده پاچه‌ش رو می‌گیرن که «این آهنگا چیه می‌نویسی؟! اینا مناسب بچه‌ها نیست و بدآموزی داره!» سوال اینجاست: مگه ساسی برای بچه‌ها آهنگ می‌سازه؟! مخاطب آهنگای ساسی بزرگسالان هستن! تقصیر ساسی نیست که کشور سیکیم خیاری اداره میشه و هر آهنگی بدون سانسور و بدون در نظر گرفتن محتواش توی فضاهای عمومی پخش میشه! توی امریکا هر آهنگی که توش فحش باشه، یه نسخه‌ی سانسور شده داره که اون رو از رادیو و تلویزیون پخش می‌کنن. حتی هنرمندا واسه اجرای زنده، نسخه‌ی سانسور شده رو می‌خونن.</p><p>سو، تقصیر من نیست که بچه‌ی ده دوازده ساله وبلاگ داره و می‌تونه محتوای هر وبلاگی که دلش می‌خواد رو ببینه! من وظیفه ندارم والد دیگران باشم و ازشون مراقبت کنم.</p><p>به من نگید «طبق قوانین بلاگیکس...» پلتفرم‌های ایرانی تحت نظر رژیم ج.ا هستن و معلومه که از توی کون‌شون قانون درمیارن! اگه بخوایم طبق قوانین بلاگیکس بریم جلو که لابد منو هم باید ریپورت کنید چون تصویر نامناسب روی پروفایلم گذاشته‌م!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/34/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>طعم داروی خودتان را بچشید!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/33</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/33</guid>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2026 00:36:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هنوز صدای ترقه و انفجار بمب‌های دستساز میاد. برخلاف روزهای دیگه که صداهای کوچیک آزارم می‌دادن، الان از شنیدن این صداها خوشحال میشم! چون می‌دونم یه عده کسکش به دلیل احساس ناامنی توی خونه‌هاشون موندن و امروز اصلا بیرون نرفتن. Taste your own medicine, motherfuckers!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هنوز صدای ترقه و انفجار بمب‌های دستساز میاد. برخلاف روزهای دیگه که صداهای کوچیک آزارم می‌دادن، الان از شنیدن این صداها خوشحال میشم! چون می‌دونم یه عده کسکش به دلیل احساس ناامنی توی خونه‌هاشون موندن و امروز اصلا بیرون نرفتن. <span style="font-family:Georgia, serif;">Taste your own medicine, motherfuckers!</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/33/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>خونه‌داری</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/32</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/32</guid>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2026 23:40:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جدی از یه سنی به بعد تمیز کردن خونه باعث خوشحالیت میشه! چند روز پیش مایع دستشویی جدیدی که خریده بودم رو برداشتم تا ظرفش رو پر کنم. یهو به خودم اومدم و دیدم خوشحالم که دارم به کارام می‌رسم و دونه دونه تسک‌هام تیک می‌خورن؛ قشنگ یه باری از روی شونه‌هام برداشته میشه!
امروز خونه رو جارو کشیدم و میلم به ز...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جدی از یه سنی به بعد تمیز کردن خونه باعث خوشحالیت میشه! چند روز پیش مایع دستشویی جدیدی که خریده بودم رو برداشتم تا ظرفش رو پر کنم. یهو به خودم اومدم و دیدم خوشحالم که دارم به کارام می‌رسم و دونه دونه تسک‌هام تیک می‌خورن؛ قشنگ یه باری از روی شونه‌هام برداشته میشه!<br>امروز خونه رو جارو کشیدم و میلم به زندگی پنج درصد بیشتر شده. حالا فرش‌ها تمیز تمیزن؛ طوری که می‌تونم روش دراز بکشم و غلت بزنم، بدون اینکه نگران چسبیدن آشغال‌ها به لباسم و موهام باشم.<br>چند روز پیش گاز رو تمیز کردم و در حال حاضر اطرافش با احتیاط عبور می‌کنم که مبادا کثیف بشه! :)))<br>فردا نوبت جابه‌جا کردن وسایل پخش و پلا و گردگیریه.<br>واقعا تمیز نگه داشتن آشپزخونه یکی از سخت‌ترین کارهای دنیاست. یه لیوان آب هم که بخوری، آشپزخونه از حالت مرتبش خارج میشه. خونه هم که ماشالا نفس بکشی یهو آشغال جدید جلو پات ظاهر میشه.<br>شخصا توی یه خونه‌ی تمیز حالم بهتره و خوشحال‌ترم.</p><p>+ واقعا از فرش و موکت کردن خونه بدم میاد. قطعا توی خونه‌ی خودم فقط یه فرش زینتی پهن خواهم کرد.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/32/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>چهارشنبه سوری</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/31</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/31</guid>
		<pubDate>Tue, 17 Mar 2026 19:04:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امیدوارم همه‌ی اونایی که دارن ترقه می‌ترکونن حال‌شون خوب باشه و سالم برگردن خونه؛ سر راه‌شونم چند تا عرزشی بترکونن تا زمین جای بهتری برای زندگی بشه ^-^]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امیدوارم همه‌ی اونایی که دارن ترقه می‌ترکونن حال‌شون خوب باشه و سالم برگردن خونه؛ سر راه‌شونم چند تا عرزشی بترکونن تا زمین جای بهتری برای زندگی بشه ^-^</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/31/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>طلایی ✨</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/30</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/30</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 23:50:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این روزا گوشواره‌های طلایی رنگ رو مثل infinity stones جمع‌آوری می‌کنم! :)) یهو زنانگی درونم گفت «دیگه اکسسوری نقره‌ای کافیه! پیش به سوی رنگ طلایی، زنانگی و لطافت!»
طی یک هفته‌ی اخیر پنج جفت گوشواره خریدم. امروز یه جفت گوشواره‌ی حلقه‌ای (هوپ) دیدم که قیمتش ۸۵هزار تومن بود! پایینش یه جفت دیگه عین خودش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این روزا گوشواره‌های طلایی رنگ رو مثل infinity stones جمع‌آوری می‌کنم! :)) یهو زنانگی درونم گفت «دیگه اکسسوری نقره‌ای کافیه! پیش به سوی رنگ طلایی، زنانگی و لطافت!»</p><p>طی یک هفته‌ی اخیر پنج جفت گوشواره خریدم. امروز یه جفت گوشواره‌ی حلقه‌ای (هوپ) دیدم که قیمتش ۸۵هزار تومن بود! پایینش یه جفت دیگه عین خودش بود که روی قیمتش زده بود ۱۵۰هزار تومن! از فروشنده پرسیدم تا مطمئن شم که جنس اینم استیله. بهم گفت جنس هردو یکیه ولی اجناس قدیمی رو با قیمت قبل می‌فروشه.</p><p>«قیمت قبلی!» اینم از اون چیزاست که به لطف آخوند وارد زبان‌مون شد چون اقتصاد مال خر است! ده سال پیش چیزی به اسم قیمت قبلی وجود نداشت که حالا بخواد معنی داشته باشه!</p><p>+ گوشواره‌ی ۸۵ تومنی رو خریدم. تازه یه جفت گوشواره‌ی فسقلی هم خریدم که قیمتش ۵۰هزار تومن بود! :)))</p><p>++ چند روز پیش به این فکر می‌کردم که چرا اکسسوری‌های طلایی نسل جدید کمرنگ‌تره. امروز فهمیدم که پررنگ‌ها استیل هستن و کمرنگ‌ترها واسه یه برند به اسم ژوپینگ. جالب واقعا.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/30/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>Give me back my channel</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/29</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/29</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 23:21:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم برای چنلم تنگ شده :( امروز که بیرون بودم کلی فکر مختلف اومد توی ذهنم اما الان فراموش‌شون کردم. اگه نت بود سریع همه رو توی چنلم می‌نوشتم چون اونجا پست گذاشتن خیلی راحت‌تره. دلم حتی برا گردالیای چنل (ویدیو مسیج) تنگ شده. تلگرام عزیزم :( درسته که قالب داشتن توی وبلاگ واسم جذابه اما هیچیو با تو عوض...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم برای چنلم تنگ شده :( امروز که بیرون بودم کلی فکر مختلف اومد توی ذهنم اما الان فراموش‌شون کردم. اگه نت بود سریع همه رو توی چنلم می‌نوشتم چون اونجا پست گذاشتن خیلی راحت‌تره. دلم حتی برا گردالیای چنل (ویدیو مسیج) تنگ شده. تلگرام عزیزم :( درسته که قالب داشتن توی وبلاگ واسم جذابه اما هیچیو با تو عوض نمی‌کنم :(</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/29/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>لیدی و دامنش</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/28</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/28</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 23:14:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جدی قدرت و جسارتی که دامن بهم میده رو هیچی بهم نمیده. دیگه شما فکر کن توی بهار آزادی پیراهن سکسیامون رو بپوشیم بریم بیرون؛ پیراهن همراه کفش پاشنه‌دار و دستکش توری 😭👠 من قطعا روی ابرها خواهم بود ✨☁️✨☁️✨]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جدی قدرت و جسارتی که دامن بهم میده رو هیچی بهم نمیده. دیگه شما فکر کن توی بهار آزادی پیراهن سکسیامون رو بپوشیم بریم بیرون؛ پیراهن همراه کفش پاشنه‌دار و دستکش توری 😭👠 من قطعا روی ابرها خواهم بود ✨☁️✨☁️✨</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/28/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آم، ببخشید؟!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/27</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/27</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 22:49:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خانوم‌های گرامی دارید چیکار می‌کنید؟! یه زمانی کانسیلر فید نمی‌کردید، امروز دو مورد دیدم که رژگونه‌شون رو فید نکرده بودن! فید کن عزیزم، فید کن! از تینت هم دوری کنید! رژگونه فقط پودری‌ش خوبه.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خانوم‌های گرامی دارید چیکار می‌کنید؟! یه زمانی کانسیلر فید نمی‌کردید، امروز دو مورد دیدم که رژگونه‌شون رو فید نکرده بودن! فید کن عزیزم، فید کن! از تینت هم دوری کنید! رژگونه فقط پودری‌ش خوبه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/27/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>رمبل</category>
	</item>
	<item>
		<title>زیر آب فریاد می‌کشم</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/26</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/26</guid>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 22:44:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[باورم نمیشه که یک سری ماthرجnده هر شب خیابون رو بند میارن! امروز رفته بودم بازار؛ فروشنده می‌گفت «ما هر سال دم عید تا ۱۱ باز بودیم. الان مجبوریم ۹ ببندیم!» مغازه‌ای که اصلا روزای عادی تا ۱۰ بازه، دو هفته‌ست که ساعت ۹ می‌بنده! چرا؟ چون یک سری آیکیو دو رقمی تاپاله خیال می‌کنن که هر شب باید بیان توی خی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باورم نمیشه که یک سری ماthرجnده هر شب خیابون رو بند میارن! امروز رفته بودم بازار؛ فروشنده می‌گفت «ما هر سال دم عید تا ۱۱ باز بودیم. الان مجبوریم ۹ ببندیم!» مغازه‌ای که اصلا روزای عادی تا ۱۰ بازه، دو هفته‌ست که ساعت ۹ می‌بنده! چرا؟ چون یک سری آیکیو دو رقمی تاپاله خیال می‌کنن که هر شب باید بیان توی خیابون، ترافیک و آلودگی صوتی ایجاد کنن تا مشت محکمی بر دهان دشمن خیالی‌شون بزنن! کاش توی تک‌تک تجمعات‌تون یه موشک فرو بیاد ما از دست‌تون راحت شیم.</p><p>برگشتنی دیدم میدون رو بسته‌ن و به ماشین‌ها اجازه‌ی تردد به سمت میدون اصلی شهر رو نمیدن! باورم نمی‌شد! لیترالی مسیری که می‌رسه به بازار رو بسته‌ن، دم عید! درست زمانی که بازاری باید کاسبی کنه!! دم عید!!! جدی این حجم از وقاحت و خودخواهی باور نکردنیه!</p><p>یو نو وات؟! ایکاش واقعا جهان پس از مرگ وجود داشت تا اونجا کون‌تون می‌ذاشتیم! نمیشه که شما توی این دنیا تقاص پس ندید و قسر در برید!</p><p>اینجور وقتا با خودم میگم اصلا علم پزشکی گه خورد که واکسن و دارو رو اختراع کرد! به قول بیل بر «ما انسان‌ها تنها گونه‌ای هستیم که افراد ضعیف رو زنده نگه می‌داریم!» جدی باید می‌ذاشتیم که مادر نیچر کار خودش رو بکنه! اینا با این سطح آیکیو قطعا دووم نمی‌آوردن و همون سال‌های اول زندگی از چرخه حذف می‌شدن؛ چه برسه به اینکه فرصت زاد وولد پیدا کنن و عین سوسک تکثیر شن. حیف اون خدماتی که به این انگل‌ها ارائه میشه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/26/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<category>زندگی زیر یوغ آخوند</category>
	</item>
	<item>
		<title>اکلیل و ستاره توی آسمون</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/25</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/25</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 19:42:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جدی انجام روتین پوستی یکی از کارهای مورد علاقمه. صورتم رو می‌شورم و بعدش روی پوست تمیز و نم‌دار کرم می‌زنم. اصلا روحم زنده میشه. بعد فک کن کرمت یه بوی خیلی ملایمی هم داشته باشه. قشنگ چشمام رو می‌بندم و دلم می‌خواد که توی عطرش غرق بشم.
بعدش کرم دور چشم، نرم کننده‌ی لب، کرم واسه لک جوش‌هام و سرم برای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جدی انجام روتین پوستی یکی از کارهای مورد علاقمه. صورتم رو می‌شورم و بعدش روی پوست تمیز و نم‌دار کرم می‌زنم. اصلا روحم زنده میشه. بعد فک کن کرمت یه بوی خیلی ملایمی هم داشته باشه. قشنگ چشمام رو می‌بندم و دلم می‌خواد که توی عطرش غرق بشم.<br>بعدش کرم دور چشم، نرم کننده‌ی لب، کرم واسه لک جوش‌هام و سرم برای خشک شدن جوش‌هایی که دیگه خیلی کم شده‌ن. لوسیون بدن رو هم که اصلا نگووو T_T<br>مراقبت از پوست و جسم واسم شبیه مدیتیشنه. و به ذهنم این پیغام رو می‌فرسته که من حواسم به خودم هست؛ یه جور پیغام برای حس ارزشمندی.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/25/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<category>درباره‌ی من</category>
	</item>
	<item>
		<title>Sugar free zone</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/24</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/24</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 04:24:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز رفتم که قدم بزنم. یهو به خودم اومدم و دیدم که سه ساعته بیرونم و چند تا خرید غیرضروری هم انجام دادم. گشنه‌م شده بود. مثل همیشه رفتم سراغ شیرینی میخک توی خیابون شریعتی. اونجا شیرینی‌های محلی و خونگی داره که با کدو، سبزیجات، شیره‌های طبیعی و از این چیزا درست میشن. معمولا کاکای کدو سفارش میدم. امر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز رفتم که قدم بزنم. یهو به خودم اومدم و دیدم که سه ساعته بیرونم و چند تا خرید غیرضروری هم انجام دادم. گشنه‌م شده بود. مثل همیشه رفتم سراغ شیرینی میخک توی خیابون شریعتی. اونجا شیرینی‌های محلی و خونگی داره که با کدو، سبزیجات، شیره‌های طبیعی و از این چیزا درست میشن. معمولا کاکای کدو سفارش میدم. امروز به فروشنده گفتم که یه شیرینی تابه‌ای می‌خوام. بهم گفت «عه، (سفارشت) رو عوض کردی؟!» اصلا فکرش رو نمی‌کردم که یادش بمونه! آخه من مصرف شکرم رو به حداقل رسوندم و توی مصرف شیرینی خیلی پرهیز می‌کنم. واسه همین شاید ماهی یه بار برم مغازه‌شون. خیلی ذوق کردم که یادش مونده بود.<br>خلاصه شیرینی رو خریدم. نرم و تازه بود. داخلشم گردو داشت ♥ کاش می‌تونستم روزی ده تا از اون شیرینیا بخورم T_T</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/24/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>o_-</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/23</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/23</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 03:21:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دوستان ببخشید ولی قالب‌های سفیدتون همچون میخیه در چشمان من! جدی نمی‌دونید که روشنایی تا چه حدی چشمام رو اذیت می‌کنه! :)) من حتی نور خونه‌مم همیشه کمه و مهمون که میاد واقعا عزا می‌گیرم چون اکثر دوستام دل‌شون می‌خواد توی روشنایی غذا بخورن اما من نور ملایم رو ترجیح میدم؛ واقعا رمانتیک و آرامش بخشه خب :...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دوستان ببخشید ولی قالب‌های سفیدتون همچون میخیه در چشمان من! جدی نمی‌دونید که روشنایی تا چه حدی چشمام رو اذیت می‌کنه! :)) من حتی نور خونه‌مم همیشه کمه و مهمون که میاد واقعا عزا می‌گیرم چون اکثر دوستام دل‌شون می‌خواد توی روشنایی غذا بخورن اما من نور ملایم رو ترجیح میدم؛ واقعا رمانتیک و آرامش بخشه خب :(</p><p>+ حالا که صحبت از قالب شد بذارید اینم بگم که قالب بعضیاتون خیلی دیر میاد بالا. اصلا دو سه تا از قالب‌های آماده کلا دیر میان بالا. خواهشا رسیدگی کنید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/23/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		<category>درباره‌ی من</category>
	</item>
	<item>
		<title>برگ‌های انسان می‌ریزه!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/22</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/22</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 03:12:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جدی این جماعت هیچ ایده‌ای از خودشون ندارن و فقط تقلید کردن بلدن! تا دیروز خبری از «ایران» گفتن و میهن‌پرستی‌شون نبود! اینا همه‌ش حرص بچه‌های غزه و لبنان رو می‌خوردن و کیرشونم نبود که بچه‌های سیستان و بلوچستان دارن توی چه وضعیتی زندگی می‌کنن! (هنوزم همینن!) اصلا من از وقتی که چشم به جهان گشودم اینا د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جدی این جماعت هیچ ایده‌ای از خودشون ندارن و فقط تقلید کردن بلدن! تا دیروز خبری از «ایران» گفتن و میهن‌پرستی‌شون نبود! اینا همه‌ش حرص بچه‌های غزه و لبنان رو می‌خوردن و کیرشونم نبود که بچه‌های سیستان و بلوچستان دارن توی چه وضعیتی زندگی می‌کنن! (هنوزم همینن!) اصلا من از وقتی که چشم به جهان گشودم اینا داشتن برای بچه‌های فلسطینی گریه می‌کردن! بابا اینا همه‌ش پرچم فلسطین داشتن و چفیه می‌نداختن دور گردن‌شون! از امسال که بحث پهلوی و پرچم شیر و خورشید پررنگ شد و بعدش خارج‌نشین‌ها رفتن راهپیمایی و با خودشون پرچم ایران رو بردن، این جماعتم شروع کردن به حمل پرچم ج.ا! اصلا اینا تا دیروز اسم ایران رو نمی‌آوردن و فقط بخش «جمهوری اسلامی» رو می‌شنیدی که از دهن‌شون خارج میشه! الان جای جای شهر گرافیتی‌های ایران و میهن زدن! عین جنگ دوازده روزه که یهو فردوسی و تخت جمشید و اساطیر ایرانی براشون مهم شد!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/22/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>استیکر برای استفاده‌ست!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/21</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/21</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 02:49:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آخرین باری که پک استیکر خریده بودم رو حتی یادم نمیاد! یادمه یه زمانی قیمت هر یه پک بود هزار تومن! امروز یه پک استیچ دیدم و با خودم گفتم که باید بخرمش! من عاشق استیچم. باهاش همزادپنداری می‌کنم! وقتی رسیدم خونه، مثل همیشه گارد گوشیم رو با الکل تمیز کردم و بعدش چهار تا از استیکرا رو چسبوندم بهش. یه دون...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین باری که پک استیکر خریده بودم رو حتی یادم نمیاد! یادمه یه زمانی قیمت هر یه پک بود هزار تومن! امروز یه پک استیچ دیدم و با خودم گفتم که باید بخرمش! من عاشق استیچم. باهاش همزادپنداری می‌کنم! وقتی رسیدم خونه، مثل همیشه گارد گوشیم رو با الکل تمیز کردم و بعدش چهار تا از استیکرا رو چسبوندم بهش. یه دونه‌رم زدم روی گارد کیس ایرپادم. با خودم گفتم شاید زود شل بشن و بیوفتن، شایدم اصلا فردا نظرم عوض بشه و استیکرها رو جدا کنم. ولی زندگی کوتاه‌تر از اونیه که استیکرهات رو برای یه روز و یه جای خاص نگه داری!</p><p>نوجوون که بودم کاراکتر وینی د پو رو خیلی دوس داشتم. هرچی استیکر و کاغذ کادو ازش می‌دیدم رو می‌خریدم و کلکسیون جمع می‌کردم. حتی یه ساک هم دارم ازش. یادمه توی محله‌مون یه مغازه بود که یه استیکر افقی بزرگ از پو و دوستاش رو داشت. از این مدل استیکرای شفاف بود که چسب نداشت و می‌تونستی به پشتش آب بزنی و روی شیشه و کاشی بچسبونی. اون موقع مامان بابام برام نخریدنش. منم پولامو جمع کردم و یواشکی رفتم دو تا بسته ازش خریدم؛ دو تا مدل متفاوت. تا چند سال ازش استفاده نکردم. نهایتا چند تا دونه‌ی کوچیکش رو توی حموم چسبوندم. الان حتی نمی‌دونم اون استیکرا کجان! :') البته بقیه‌ی استیکرهام رو دارم؛ این یه دونه چون بزرگ بود احتمالا گذاشته بودمش زیر تخت. یه سری از وسایلم رو هیچوقت از خونه‌ی بابا منتقل نکردم به اینجا. امیدوارم داداش دور ننداخته باشتش و توی انباری باشه.</p><p>الان دیگه میلی به آکبند نگه داشتن وسایلم ندارم و برای استفاده ازشون دنبال یه موقعیت پرفکت نمی‌گردم. من گاهی واسه رفتن تا سوپرمارکت یا میوه‌فروشی حدود یک ساعت و نیم وقت می‌ذارم آرایش می‌کنم و با آرامش لباسایی که می‌خوام بپوشم رو انتخاب می‌کنم. گاهی رنگ‌های سایه‌ی چشمم رو با لباسام ست می‌کنم. خیلی وقته که دیگه خوشی رو محدود به یه شرایط خاص نمی‌کنم. بنابراین پک استیکرم رو برداشتم و یه دونه زدم روی دیوار اتاق، یه دونه روی لپ‌تاپ و دو تام روی یخچال. به نظرم نه تا دونه استیکر توی روز اول خرید رکورد خوبیه.</p><p>+ امروز پک استیکر رو خریدم نود هزار تومن! قیمتش نود برابر شده!! Let that sink in!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/21/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
		<category>درباره‌ی من</category>
	</item>
	<item>
		<title>بی‌آبرویی!!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/20</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/20</guid>
		<pubDate>Sun, 15 Mar 2026 02:17:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گوگل که نداریم؛ رفتم توی موتور جستوگر ذره‌بین تا برای قالبم عکس پیدا کنم. همینجور مشغول گشت و گذار بودم و از دیدن عکس‌ها هیجان‌زده می‌شدم «عه، اینم خیلی قشنگه!» یهو به خودم اومدم و دیدم به جای اینکه توی پینترست عزیزم باشم، به دریوزگی افتاده‌م و دارم توی سایت تاو بیو که تا پریروز نمی‌دونستم وجود داره...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گوگل که نداریم؛ رفتم توی موتور جستوگر ذره‌بین تا برای قالبم عکس پیدا کنم. همینجور مشغول گشت و گذار بودم و از دیدن عکس‌ها هیجان‌زده می‌شدم «عه، اینم خیلی قشنگه!» یهو به خودم اومدم و دیدم به جای اینکه توی پینترست عزیزم باشم، به دریوزگی افتاده‌م و دارم توی سایت تاو بیو که تا پریروز نمی‌دونستم وجود داره پرسه می‌زنم! به یاد بچه‌های توییتر گفتم «آدم ذره ذره به بی‌آبرویی عادت می‌کنه!» پینترست کجا و این نوبادی‌ها کجا!</p><p> </p><p>آدرس موتور جستجوگر ذره‌بین:<br><a href="https://zarebin.ir/" rel="nofollow">zarebin</a></p><p>آدرس سایت تاو بیو:<br><a href="https://taw-bio.ir/" rel="nofollow">taw-bio</a></p><p>عکسامم توی سایت یو آپلود، آپلود کردم:<br><a href="https://uupload.ir/" rel="nofollow">uupload</a></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/20/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>جنگ</category>
	</item>
	<item>
		<title>Wildest Dreams</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/19</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/19</guid>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2026 14:12:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پریشب خواب دیدم که می‌خواستم سر سه راه فلسطین سوار یه ماشین مسافرکش بشم. صندلی جلو نشستم و هنوز در رو نبسته متوجه شدم راننده می‌خواد بهم تجاوز کنه و اسلحه دستشه. یکی از بیرون ماشین می‌خواست نجاتم بده. وقتی راننده اسلحه رو گرفت سمت سرم، از خواب پریدم.
دیشب خواب دیدم که خونه‌ی خاله بزرگم بودیم. همراه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پریشب خواب دیدم که می‌خواستم سر سه راه فلسطین سوار یه ماشین مسافرکش بشم. صندلی جلو نشستم و هنوز در رو نبسته متوجه شدم راننده می‌خواد بهم تجاوز کنه و اسلحه دستشه. یکی از بیرون ماشین می‌خواست نجاتم بده. وقتی راننده اسلحه رو گرفت سمت سرم، از خواب پریدم.</p><p>دیشب خواب دیدم که خونه‌ی خاله بزرگم بودیم. همراه یه سری آدم که نمی‌دونم کیا بودن متوجه شدیم که یه سری از همسایه‌ها تروریست‌های ج.ا هستن. فضاش شبیه ویدیوهای سیاه سفیدیه که اخیرا اسراییل از عملیات‌شون منتشر کرده. ماها لیزر سبز داشتیم که تروریست‌ها بعد از دیدنش داشتن فرار می‌کردن.</p><p>شب‌های قبل‌ترم چنین خواب‌هایی دیدم؛ جنگ، اسلحه، ناامنی.</p><p>اما عزیزم! دیشب تو توی خوابم بودی. زنده بودی و زنده بودنت برام سوال نبود. موهای فر قشنگت رو کوتاه کرده بودی. ریشات کمی سفید شده بود و کمی لاغر شده بودی. من با دیدنت سکوت کرده بودم. فهمیده بودیم که دوستای مشترک داریم. گمونم یه آهنگ نسبتا شاد پلی شد. تو اومدی از پشت بغلم کردی تا با هم برقصیم. من ناراضی نبودم. ولی حواسم بود که خیلی بهت نچسبم چون دیگه با هم نبودیم. چقدر دلم برای بغلت تنگ شده بود و عزیزم، ما رقصیدیم.</p><p style="text-align:left;"><i>We danced, baby</i></p><p style="text-align:left;"><i>Like we stood a chance</i></p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/19367" type="single"></iframe></div><p>و تو نیازی نیست که ازم بخوای «بگو که منو یادت نمیره» چون یادت همیشه توی قلب من زنده خواهد بود.</p><div class="raw-html-embed"><iframe width="100%" height="220" scrolling="no" frameborder="no" src="https://musilon.com/embed/19372" type="single"></iframe></div>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/19/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<category>و موسیقی</category>
	</item>
	<item>
		<title>حکومت نظامی</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/18</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/18</guid>
		<pubDate>Fri, 13 Mar 2026 02:03:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز رفته بودم خرید؛ توی شش نقطه از شهر بسیجی و سپاهی اسلحه به دست دیدم! بعضیاشون حتی بلد نبودن که چه جوری اسلحه رو نگه دارن!
یکی توییت زده بود که بسیج و سپاه توی تمام این سال‌ها هیچوقت تمرین واقعی نداشته و همیشه طرف مقابل‌شون مردم عادی و بی‌دفاع بودن. اون روز دیدن داره که یه نیروی نظامی آموزش دیده...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز رفته بودم خرید؛ توی شش نقطه از شهر بسیجی و سپاهی اسلحه به دست دیدم! بعضیاشون حتی بلد نبودن که چه جوری اسلحه رو نگه دارن!</p><p>یکی توییت زده بود که بسیج و سپاه توی تمام این سال‌ها هیچوقت تمرین واقعی نداشته و همیشه طرف مقابل‌شون مردم عادی و بی‌دفاع بودن. اون روز دیدن داره که یه نیروی نظامی آموزش دیده جلوشون بایسته. اون روز می‌فهمن که تمام این مدت گوز گوز خالی می‌کردن.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/18/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>Oh, are you listening yet?</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/17</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/17</guid>
		<pubDate>Thu, 12 Mar 2026 14:19:08 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دومین روزیه که وقتی از خواب بیدار میشم ذوق گوش دادن به آلبوم جدید هری رو دارم. حس قشنگیه که آهنگای مورد علاقه‌ی جدید اومدن توی زندگیم 🥹 جدی فن‌گرل بودن یکی از بهترین اتفاقات زندگیم بوده 😭🦄🎀✨]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دومین روزیه که وقتی از خواب بیدار میشم ذوق گوش دادن به آلبوم جدید هری رو دارم. حس قشنگیه که آهنگای مورد علاقه‌ی جدید اومدن توی زندگیم 🥹 جدی فن‌گرل بودن یکی از بهترین اتفاقات زندگیم بوده 😭🦄🎀✨</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/17/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>مرد میوه‌ای</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/16</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/16</guid>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 22:54:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فن هری استایلز بودن اینجوریه که یهو توی آلبومش با یه آهنگی مواجه میشی که هیچوقت نمی‌دونستی به همچین سبکی از موزیک توی زندگیت احتیاج داری ✨
پ.ن: هری توی سه تا آلبوم اولش حداقل یه آهنگ با اسم میوه داشت؛ واسه همین ما بهش لقب Fruit man رو دادیم. ولی توی این آلبومش هیچ آهنگی با اسم میوه نیست و حقیقتا هار...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فن هری استایلز بودن اینجوریه که یهو توی آلبومش با یه آهنگی مواجه میشی که هیچوقت نمی‌دونستی به همچین سبکی از موزیک توی زندگیت احتیاج داری ✨</p><p>پ.ن: هری توی سه تا آلبوم اولش حداقل یه آهنگ با اسم میوه داشت؛ واسه همین ما بهش لقب Fruit man رو دادیم. ولی توی این آلبومش هیچ آهنگی با اسم میوه نیست و حقیقتا هارت کوچکم غمگین شده 🥺</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/16/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ریتاردها</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/15</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/15</guid>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 19:03:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[کاش می‌شد وبلاگ این عرزشیا رو بلاک کرد و دیگه محتواشون رو ندید! هر بار که پست‌شون میاد توی اکسپلور، کلی نفس عمیق می‌کشم تا کامنت نذارم و بهشون فحش ندم. حماقت‌شون باعث میشه سردرد بگیرم!]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کاش می‌شد وبلاگ این عرزشیا رو بلاک کرد و دیگه محتواشون رو ندید! هر بار که پست‌شون میاد توی اکسپلور، کلی نفس عمیق می‌کشم تا کامنت نذارم و بهشون فحش ندم. حماقت‌شون باعث میشه سردرد بگیرم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/15/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آیا منطق با ما توی یه اتاقه؟!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/14</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/14</guid>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 18:45:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این بلاگیکس چرا شبیه آدماییه که هاین و کارا و حرفاشون منطقی نیست؟! می‌خوام عکس درباره‌ی وبلاگ رو عوض کنم ولی بهم خطای «تصویر وارد شده تصویر پروفایل نیست» میده! خب عزیزم isn't that the whole point؟! می‌خوام یه عکس متفاوت رو بذارم اونجا! :))))
تلگرم عزیزم کجایی که این پلتفرم‌های ایرانی دارن باعث میشن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این بلاگیکس چرا شبیه آدماییه که هاین و کارا و حرفاشون منطقی نیست؟! می‌خوام عکس درباره‌ی وبلاگ رو عوض کنم ولی بهم خطای «تصویر وارد شده تصویر پروفایل نیست» میده! خب عزیزم isn't that the whole point؟! می‌خوام یه عکس متفاوت رو بذارم اونجا! :))))</p><p>تلگرم عزیزم کجایی که این پلتفرم‌های ایرانی دارن باعث میشن عقلم رو از دست بدم 💔</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/14/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>I&#039;m exhaustedddduh</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/13</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/13</guid>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 18:22:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وضعیت سلامت روانم جوریه که ممکنه سرم رو از پنجره رو ببرم بیرون و به گربه‌ای که توی کوچه داد و بیداد می‌کنه بگم «کیـر خر!!»
از تلویزیون واحد بغلی صدای روضه میاد. جدی ما اتئیست‌ها جمع شیم بریم یه سرزمین جدید تاسیس کنیم برا خودمون. من دیگه نمی‌کشم این مناسک رو تحمل کنم 😭😭
آرزوم دیدن جهانی خالی از دین و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وضعیت سلامت روانم جوریه که ممکنه سرم رو از پنجره رو ببرم بیرون و به گربه‌ای که توی کوچه داد و بیداد می‌کنه بگم «کیـر خر!!»</p><p>از تلویزیون واحد بغلی صدای روضه میاد. جدی ما اتئیست‌ها جمع شیم بریم یه سرزمین جدید تاسیس کنیم برا خودمون. من دیگه نمی‌کشم این مناسک رو تحمل کنم 😭😭</p><p>آرزوم دیدن جهانی خالی از دین و مذهبه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/13/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>قالب + وا!</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/12</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/12</guid>
		<pubDate>Wed, 11 Mar 2026 15:06:03 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دلم قالب جدید می‌خواد که بتونم عکساش رو شخصی‌سازی کنم ولی هیچی عکس توی گوشیم ندارم :(
بلاگیکس چرا خودش فضا برای آپلود مدیا نداره و ما باید بریم فایل‌هامون رو جای دیگه آپلود کنیم؟! :/]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دلم قالب جدید می‌خواد که بتونم عکساش رو شخصی‌سازی کنم ولی هیچی عکس توی گوشیم ندارم :(</p><p>بلاگیکس چرا خودش فضا برای آپلود مدیا نداره و ما باید بریم فایل‌هامون رو جای دیگه آپلود کنیم؟! :/</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/12/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بیمه‌ی آقا هری ادوارد استایلز</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/11</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/11</guid>
		<pubDate>Tue, 10 Mar 2026 22:49:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دیشب برای دقایق کوتاهی تونستم به اینترنت وصل شم. رفتم توییتر دیدم آلبوم جدید آقای هری استایلز پنج روز پیش منتشر شده و من اونقدر درگیر ایران و اخبارش بودم که اصلا یادم رفته بود پسر قشنگم قراره آلبوم بده 😭😭 نه تنها آلبوم داده بلکه یه اجرا توی منچستر هم داشت که ازش فیلمبرداری شد و توی نتفلیکس منتشرش کر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیشب برای دقایق کوتاهی تونستم به اینترنت وصل شم. رفتم توییتر دیدم آلبوم جدید آقای هری استایلز پنج روز پیش منتشر شده و من اونقدر درگیر ایران و اخبارش بودم که اصلا یادم رفته بود پسر قشنگم قراره آلبوم بده 😭😭 نه تنها آلبوم داده بلکه یه اجرا توی منچستر هم داشت که ازش فیلمبرداری شد و توی نتفلیکس منتشرش کرد. این اولین باریه که یه اجرا با فیلمبرداری درست حسابی از هری تماشا می‌کنیم 🥹</p><p>الان تازه می‌خوام از سایت musilon.com که یکی از شماها لطف کرد بهم معرفیش کرد آلبوم رو گوش بدم. لینک دانلود اجراش رو از توی سینما کپی کردم (البته من نتونستم با این سرعت کـیری وارد سایت بشم. به دوستم که آلمانه گفتم لینک رو برام بفرسته) ولی بدون وی‌پی‌ان باز نمیشه. باید منتظر بمونم تا دوباره بتونم وصل شم.</p><p>ای ریدم دهنت آخوند که زندگی ما رو به گه کشوندی.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/11/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
	<item>
		<title>بین ما دریایی خون فاصله هست</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/10</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/10</guid>
		<pubDate>Tue, 10 Mar 2026 21:05:46 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خیلی خوبه که مغازه‌ها روی شیشه‌شون عکس می‌چسبونن. اینجوری مرز بین ما و خودشون مشخص میشه و یادم می‌مونه تا دو فردای دیگه ازشون خرید نکنم. مثلا اون لوازم ورزشی فروشی توی محله‌مون که عکس فرمانده‌شون رو زده بود روی شیشه؛ هر بار که ازش کنارش رد میشم یه «کسّ ننه‌ت» میگم چون یادم نرفته کجای تاریخ واستاده ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خوبه که مغازه‌ها روی شیشه‌شون عکس می‌چسبونن. اینجوری مرز بین ما و خودشون مشخص میشه و یادم می‌مونه تا دو فردای دیگه ازشون خرید نکنم. مثلا اون لوازم ورزشی فروشی توی محله‌مون که عکس فرمانده‌شون رو زده بود روی شیشه؛ هر بار که ازش کنارش رد میشم یه «کسّ ننه‌ت» میگم چون یادم نرفته کجای تاریخ واستاده بود.</p><p>و یادم نمیره اون مغازه‌های محله‌مون رو که از سال ۹۸ هر موقع منو بدون روسری دیدن، عادی رفتار کردن و هیچوقت حس نکردم که مشکلی توی من و حضورم وجود داره.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/10/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حقیقتا Superpower</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/9</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/9</guid>
		<pubDate>Mon, 09 Mar 2026 22:27:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ماهایی که اینترنت قطع میشه، دوان دوان به سمت وبلاگ میایم واقعا جالبیم. میل به نوشتن، خوندن و عضو یه جامعه بودن واسمون خیلی مهمه و توی هر شرایطی یه راهی براش پیدا می‌کنیم. به نظرم ماها جزو اونایی هستیم که توی انتخاب طبیعی دووم میارن و حذف نمیشن :))]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ماهایی که اینترنت قطع میشه، دوان دوان به سمت وبلاگ میایم واقعا جالبیم. میل به نوشتن، خوندن و عضو یه جامعه بودن واسمون خیلی مهمه و توی هر شرایطی یه راهی براش پیدا می‌کنیم. به نظرم ماها جزو اونایی هستیم که توی انتخاب طبیعی دووم میارن و حذف نمیشن :))</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/9/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>24</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ما زن‌ها</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/8</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/8</guid>
		<pubDate>Mon, 09 Mar 2026 16:54:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[توی دستشویی بودم و غرق فکر (با تشکر از مخترع توالت فرنگی که باعث شده در راحتی فکر کنم، بدون اینکه زانوم به گا بره.) یهو یادم اومد که یه زمانی بوی لاک اذیتم می‌کرد، آخه من میگرن دارم. بعد چیکار می‌کردم؟ می‌رفتم توی بالکن لاک می‌زدم تا بوش توی اتاقم نپیچه! :))) واقعا دریای علاقه‌ی زن‌ها به زیبایی ساحل...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توی دستشویی بودم و غرق فکر (با تشکر از مخترع توالت فرنگی که باعث شده در راحتی فکر کنم، بدون اینکه زانوم به گا بره.) یهو یادم اومد که یه زمانی بوی لاک اذیتم می‌کرد، آخه من میگرن دارم. بعد چیکار می‌کردم؟ می‌رفتم توی بالکن لاک می‌زدم تا بوش توی اتاقم نپیچه! :))) واقعا دریای علاقه‌ی زن‌ها به زیبایی ساحل ندارد. جدی موجودات بامزه‌ای هستیم.<br>زیبایی رو دوس داریم ولی شما قیافه‌ی مردایی که باهاشون می‌ریم توی رابطه رو ببین! به قول Marcello Hernandez حتی ممکنه یه قورباغه رو به عنوان دوس‌پسر انتخاب کنیم! :))) به خیال خودمون از شخصیت و رفتارش خوش‌مون اومده. تهش می‌بینیم توی انتخاب همون شخصیت و رفتار هم ریدیم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/8/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<category>درباره‌ی من</category>
	</item>
	<item>
		<title>به مادر سلام برسونید</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/7</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/7</guid>
		<pubDate>Mon, 09 Mar 2026 01:23:32 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[باز خوبه توی آوا مووی اکانت ساختم! وگرنه توی این وضعیت که نمی‌شد به سینما دسترسی داشت.
کاش یه سایت ایرانی بدون فیلترینگم بود که آرشیو آهنگای خارجی رو داشت. واقعا بدون اسپاتیفای سخته :(
پ.ن: از اونجایی که منطقه‌ی مایندست بنده روی اروپا ست شده، چند سال پیش گرفتم آرشیو موزیک و فیلم و سریال‌هام رو دیلیت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>باز خوبه توی آوا مووی اکانت ساختم! وگرنه توی این وضعیت که نمی‌شد به سینما دسترسی داشت.<br>کاش یه سایت ایرانی بدون فیلترینگم بود که آرشیو آهنگای خارجی رو داشت. واقعا بدون اسپاتیفای سخته :(</p><p>پ.ن: از اونجایی که منطقه‌ی مایندست بنده روی اروپا ست شده، چند سال پیش گرفتم آرشیو موزیک و فیلم و سریال‌هام رو دیلیت کردم. با خودم گفتم «خب چه کاریه! به جای دانلود، استریم می‌کنم!!» گویی روز اولی بود که ج.ا رو می‌‌دیدم! حالا هر بار که اینترنت قطع میشه، من می‌مونم و حوضم!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/7/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ما هم گرفتار شدیم میون این جماعت</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/6</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/6</guid>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2026 23:31:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[توی لحظات آخری که به اینترنت وصل بودم یکی توییت زده بود «بچه شیعه مقاومت رو با بگایی اشتباه گرفته.» حقیقتا به قول کاربر مرتضی توی توییتر «بچه شیعه باخت نداره.» یعنی تو بکشی پایین و مستقیم برینی توی دهنش، باز یه راهی پیدا می‌کنه که این اتفاق رو حماسی جلوه بده و تهش خودش رو پیروز ماجرا ببینه! جدی ایدی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>توی لحظات آخری که به اینترنت وصل بودم یکی توییت زده بود «بچه شیعه مقاومت رو با بگایی اشتباه گرفته.» حقیقتا به قول کاربر مرتضی توی توییتر «بچه شیعه باخت نداره.» یعنی تو بکشی پایین و مستقیم برینی توی دهنش، باز یه راهی پیدا می‌کنه که این اتفاق رو حماسی جلوه بده و تهش خودش رو پیروز ماجرا ببینه! جدی ایدیولوژی مغز آدم رو از کار می‌ندازه.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/6/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>12</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>سوال</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/5</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/5</guid>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2026 01:19:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بچه‌ها ما توی بلاگفا و بیان یه چیزی به اسم صفحات مستقل داشتیم. توی بلاگیکس هم میشه یه صفحه ایجاد کرد که توی منو بره؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بچه‌ها ما توی بلاگفا و بیان یه چیزی به اسم صفحات مستقل داشتیم. توی بلاگیکس هم میشه یه صفحه ایجاد کرد که توی منو بره؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/5/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>28</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>از آغاز وبلاگ‌نویسی تا به امروز</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/4</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/4</guid>
		<pubDate>Sun, 08 Mar 2026 01:05:51 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[همیشه نوشتن رو دوست داشتم. از وقتی که یادم میاد خاطرات و احساساتم رو ثبت می‌کردم.
وبلاگنویسی رو از احتمالا از طرفای 87 شروع کردم. چند سالی توی بلاگفا خیلی خوش گذشت. تا اینکه سرورهاش مشکل پیدا کردن و دستنوشته‌هامون بخار شد رفت هوا!
اون وسط مسطا یه مدتی میهن‌بلاگ رو امتحان کردم.
سال 96 کوچ کردم به بیا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه نوشتن رو دوست داشتم. از وقتی که یادم میاد خاطرات و احساساتم رو ثبت می‌کردم.<br>وبلاگنویسی رو از احتمالا از طرفای 87 شروع کردم. چند سالی توی بلاگفا خیلی خوش گذشت. تا اینکه سرورهاش مشکل پیدا کردن و دستنوشته‌هامون بخار شد رفت هوا!<br>اون وسط مسطا یه مدتی میهن‌بلاگ رو امتحان کردم.<br>سال 96 کوچ کردم به بیان. دیگه آخرین نفس‌های دنیای وبلاگ‌نویسی بود اما من مقاومت کردم و هی نمی‌خواستم که این حقیقت رو قبول کنم.<br>توی این سال‌ها با اسامی «دختری با دمپایی انگشتی»، «دختری با عینک قرمز مشکی» و «خیالپردازِ نادان» فعال بودم.<br>بالاخره بعد از گذشت چهار سال بیان رو به مقصد کانال تلگرام ترک کردم.<br>سبک نوشتنم توی این سال‌ها بارها و بارها تغییر کرد. دغدغه‌ها و ارزش‌های زندگیمم تغییر کردن. اما چیزی که هیچوقت تغییر نکرد علاقه‌ی من به نوشتن بود.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/4/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>I think I like it here</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/3</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/3</guid>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 23:30:12 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[داره از بلاگیکس خوشم میاد. محیط کاربریش موبایل‌فرندلیه و برخلاف بیان نیاز نیست که هی زوم کنم اینور اونور. وقتی داری با موبایل کار می‌کنی، بهت تجربه‌ی موبایل رو میده. و وقتی با لپ‌تاپ میای توی میز کارت، بهت تجربه‌ی وب‌گردی رو میده. این ویژگیش رو خیلی دوس دارم. فقط کاش مثل بیان متوجه می‌شدی که فالویین...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>داره از بلاگیکس خوشم میاد. محیط کاربریش موبایل‌فرندلیه و برخلاف بیان نیاز نیست که هی زوم کنم اینور اونور. وقتی داری با موبایل کار می‌کنی، بهت تجربه‌ی موبایل رو میده. و وقتی با لپ‌تاپ میای توی میز کارت، بهت تجربه‌ی وب‌گردی رو میده. این ویژگیش رو خیلی دوس دارم. فقط کاش مثل بیان متوجه می‌شدی که فالویینگات پست جدید گذاشتن. اون ستاره‌هایی که روشن می‌شدن خیلی بامزه بودن.</p><p>بنده تمایلی ندارم که به بیان برگردم. علی قدیری ثابت کرد که نمیشه بهش اعتماد کرد. منم مسخره‌ش نیستم که یه روز میگه بیان تعطیل میشه و روز دیگه می‌بینی بیان هنوز پابرجاست اما هیچ اطلاعیه‌ی جدیدی نیومده. بیان حتی به خودش زحمت نداد که اطلاع بده دیگه نمیشه وبلاگ جدید ساخت!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/3/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>38</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زندگی بدون اینترنت</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/2</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/2</guid>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 11:35:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[روز سومیه که وی‌پی‌انم وصل نمیشه. دیگه مثل آبان ۹۸ روانم نمی‌کشه که هزار تا راه مختلف رو واسه وصل شدن امتحان کنم. ترجیح میدم بشینم نقاشی کنم و کولاژ درست درست کنم تا این شرایط تموم شه. البته این‌ها دلیل نمیشه که وقتی نمی‌تونم وصل شم «ریدم دهن آخوند» نگم.
 
پ.ن: این جماعت کیسه‌زباله‌پوش هر روز توی خی...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روز سومیه که وی‌پی‌انم وصل نمیشه. دیگه مثل آبان ۹۸ روانم نمی‌کشه که هزار تا راه مختلف رو واسه وصل شدن امتحان کنم. ترجیح میدم بشینم نقاشی کنم و کولاژ درست درست کنم تا این شرایط تموم شه. البته این‌ها دلیل نمیشه که وقتی نمی‌تونم وصل شم «ریدم دهن آخوند» نگم.</p><p> </p><p>پ.ن: این جماعت کیسه‌زباله‌پوش هر روز توی خیابون و میدون اصلی شهر راهپیمایی می‌کنن، شعار میدن، با ماشین‌هاشون ترافیک ایجاد می‌کنن، توی شهر می‌چرخن و با صدای بلند «ای لشگر صاحب‌زمان» پخش می‌کنن. فعلا مانور بدید چون حمایتِ قدرت با شماست. اما روزی میاد که ورق برمی‌گرده و اون روز دور نیست. اون موقع‌ست که با رقصیدن و خوشحالی ما زوزه می‌کشید و اشک می‌ریزید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/2/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شرح حال</title>
		<link>https://torturedpoet.blogix.ir/post/1</link>
		<guid isPermaLink="true">https://torturedpoet.blogix.ir/post/1</guid>
		<pubDate>Fri, 06 Mar 2026 04:00:40 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فعلا اینجا از هیچی سر درنمیارم و نمی‌فهمم که شماها چه جوری قالب گذاشتید روی وبلاگ‌تون! مغزمم در حال حاضر کشش نداره تا فکر کنم ببینم چی به چیه.
 
امسال تقریبا هر ماه دورهمی/پارتی گرفتم. امشب آخرین پارتی سال 1404 بود. صدای موزیک رو خیلی زیاد نکردیم چون در حال حاضر عرزشیا وحشی‌تر از همیشه‌ن و حتی گوزید...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>فعلا اینجا از هیچی سر درنمیارم و نمی‌فهمم که شماها چه جوری قالب گذاشتید روی وبلاگ‌تون! مغزمم در حال حاضر کشش نداره تا فکر کنم ببینم چی به چیه.</p><p> </p><p>امسال تقریبا هر ماه دورهمی/پارتی گرفتم. امشب آخرین پارتی سال 1404 بود. صدای موزیک رو خیلی زیاد نکردیم چون در حال حاضر عرزشیا وحشی‌تر از همیشه‌ن و حتی گوزیدنت رو به خودشون می‌گیرن. اینترنت هم نبود که بتونیم از اسپاتیفای و اپل موزیک آهنگ پخش کنیم. باز خوبه کنسرت امید و کامران هومن داشتم توی لپ‌تاپم.<br>دوس داشتم بیشتر برقصیم. همیشه دوس دارم که بیشتر برقصیم! دقیقا نمی‌دونم که چقدر باید برقصم که آخر شب بگم خب دیگه از رقصیدن سیر شدم و می‌خوام یه جا بشینم!<br>امشب یه جایی لابه‌لای حرفام از دوستام پرسیدم «بچه‌ها به نظرتون از کجا دوس‌پسر پیدا کنم؟!» چون جدی سینگلی کافیه.<br>دلم یه خونه‌ی ویلایی می‌خواد. یه خونه با حیاط بزرگ؛ پر از گل و درخت. کف خونه رو قطعا فرش نمی‌کنم چون جدی از اینکه روغن، شمع، عود، سیگار، ژله و غیره می‌ریزه روی فرش و هی باید بسابیش تا لکه‌ش پاک بشه خسته‌م!</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://torturedpoet.blogix.ir/post/1/comment</comments>
		<dc:creator>خیالپرداز</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		<category>روزمره</category>
	</item>
</channel>
</rss>